ویرگول
ورودثبت نام
حسین هادی پور
حسین هادی پورامام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
حسین هادی پور
حسین هادی پور
خواندن ۷ دقیقه·۱ روز پیش

استاد حسین هادی پور : تحلیل ظالمانه ترین اتحاد عصر حاضر یعنی نتانیاهو و ترامپ

در تحلیل مناسبات قدرت در نظام بین‌الملل، برخی روابط از مرزهای دیپلماسی متعارف فراتر رفته و به پیوندی ایدئولوژیک، شخصی و استراتژیک بدل می‌شوند که تبعات آن، تنها دو کشور را در بر نمی‌گیرد، بلکه نظم منطقه‌ای و جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رابطه میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل، یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این پیوند در تاریخ معاصر است. این نوشتار می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و مستند، به این پرسش‌ها پاسخ دهد که چرا سیاست‌های این دو رهبر، در نگاه بسیاری از ملت‌ها و ناظران بین‌المللی، مصداق ظلم سیستماتیک به مردم فلسطین و بی‌ثبات‌سازی منطقه تلقی می‌شود و همچنین ماهیت و لایه‌های پنهان و آشکار دوستی آنان را واکاوی کند.

بنیاد ایدئولوژیک یک اتحاد: ناسیونالیسم راست‌گرا و فرجام‌گرایی مذهبی

برای درک عمق رابطه ترامپ و نتانیاهو، ابتدا باید به هم‌پوشانی ایدئولوژیک آن‌ها نظر افکند. هر دو رهبر، بر بستر موجی از ناسیونالیسم راست‌گرا به قدرت رسیدند. ترامپ با شعار «نخست آمریکا» و نتانیاهو با تأکید بر «دولت-ملت یهود»، هر دو وعده دادند که منافع ملی کشورشان را بر هرگونه تعهد بین‌المللی و حقوق دیگر ملت‌ها مقدم خواهند داشت. این هم‌پوشانی ایدئولوژیک، با نفوذ جریان‌های مذهبی تندرو در هر دو کشور تقویت شد. در ایالات متحده، صهیونیسم مسیحی انجیلی که بازگشت یهودیان به ارض مقدس را مقدمه ظهور مسیح می‌داند، بخش مهمی از پایگاه رأی ترامپ را تشکیل می‌دهد. در اسرائیل نیز نتانیاهو برای حفظ قدرت، به طور فزاینده‌ای به احزاب راست افراطی و شهرک‌نشینان مذهبی متکی بود که به الحاق کامل کرانه باختری باور دارند. این هم‌سویی، نه یک تصادف سیاسی، که یک هم‌پوشانی ساختاری بود که هر دو را به سمت سیاست‌های توسعه‌طلبانه و سرکوبگرانه سوق داد.

ظلم سیستماتیک به مردم فلسطین: از انتقال سفارت تا معامله قرن

ظلم‌هایی که در دوران شکوفایی این اتحاد بر مردم فلسطین روا داشته شد، به قدری ملموس و مستند است که حتی بسیاری از ناظران غربی نیز آن را انکارناپذیر می‌دانند. نخستین و نمادین‌ترین اقدام، انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به اورشلیم (بیت‌المقدس) در سال ۲۰۱۷ بود. این اقدام، علیرغم هشدارهای جهانی و نقض آشکار قطعنامه‌های متعدد شورای امنیت سازمان ملل متحد، به منزله به رسمیت شناختن یکجانبه حاکمیت اسرائیل بر شهری بود که بر اساس حقوق بین‌الملل، بخش شرقی آن سرزمین اشغالی محسوب می‌شود و فلسطینیان آن را پایتخت کشور آینده خود می‌دانند. این تصمیم، خشم و ناامیدی عمیقی در جهان اسلام برانگیخت و عملاً هرگونه ادعای بی‌طرفی آمریکا در روند صلح را برای همیشه مدفون ساخت.

در ادامه، «معامله قرن» که توسط تیم ترامپ و با مشورت نزدیک نتانیاهو طراحی و در سال ۲۰۲۰ رونمایی شد، نقطه اوج این ظلم ساختاری بود. این طرح، به جای آنکه بر اساس اصل «دو دولت» و قطعنامه‌های بین‌المللی باشد، عملاً حاکمیت اسرائیل بر شهرک‌های یهودی‌نشین غیرقانونی در کرانه باختری را به رسمیت می‌شناخت، دره اردن را به اسرائیل واگذار می‌کرد، و به فلسطینیان یک «دولت» با حاکمیت محدود و غیرپیوسته پیشنهاد می‌داد که فاقد ارتش، کنترل مرزها و حتی پایتختی واقعی در شرق بیت‌المقدس بود. به بیان ساده، این طرح، اشغالگری را نهادینه می‌کرد و آن را «صلح» می‌نامید. نتانیاهو از این طرح به عنوان بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی خود یاد کرد و ترامپ آن را سخاوتمندانه‌ترین پیشنهاد تاریخ به فلسطینیان خواند، در حالی که برای مردم تحت اشغال، چیزی جز تداوم مصادره زمین، خانه‌خرابی، محدودیت‌های تحقیرآمیز رفت‌وآمد و انکار حق تعیین سرنوشت به همراه نداشت.

هم‌چنین، پیمان‌های ابراهیم که با میانجی‌گری دولت ترامپ و تشویق نتانیاهو میان اسرائیل و چند کشور عربی منعقد شد، اگرچه در ظاهر عادی‌سازی روابط نامیده می‌شد، اما یک هدف پنهان و راهبردی را دنبال می‌کرد: منزوی کردن آرمان فلسطین و مشروعیت‌بخشی به اسرائیل بدون دادن هیچ امتیاز معناداری به فلسطینیان. این پیمان‌ها، اجماع تاریخی اعراب مبنی بر عدم به رسمیت شناختن اسرائیل تا پایان اشغال و تشکیل کشور فلسطین را شکست و به نتانیاهو اجازه داد تا درحالی که به طور هم‌زمان به گسترش شهرک‌ها ادامه می‌داد، خود را صلح‌طلب نشان دهد.

بی‌ثبات‌سازی منطقه و نقض برجام

ظلم این دو رهبر، به فلسطین محدود نماند. خروج یکجانبه ترامپ از توافق هسته‌ای ایران (برجام) در سال ۲۰۱۸، که با تشویق و لابی‌گری بی‌وقفه نتانیاهو انجام شد، ضربه‌ای مهلک به دیپلماسی چندجانبه و امنیت منطقه بود. برجام، حاصل سال‌ها مذاکره فشرده و تأییدشده توسط شورای امنیت سازمان ملل بود. خروج از آن و اعمال تحریم‌های فلج‌کننده «فشار حداکثری»، نه تنها مردم عادی ایران را هدف قرار داد و باعث رنج و محرومیت گسترده، به ویژه در دسترسی به دارو و نیازهای اولیه شد، بلکه با تضعیف میانه‌روها در ایران، زمینه را برای تشدید تنش‌ها و ناامنی در کل خاورمیانه فراهم آورد. ترور ژنرال قاسم سلیمانی، فرمانده برجسته ایرانی، به دستور مستقیم ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰، جهان را تا آستانه یک جنگ تمام‌عیار پیش برد. این اقدام که نتانیاهو از آن حمایت علنی کرد، مصداق بارز نقض حاکمیت ملی عراق و اقدامی تحریک‌آمیز و خطرناک در منطقه‌ای بی‌ثبات بود.

هم‌چنین در همین دوران، اسرائیل تحت رهبری نتانیاهو با چراغ سبز دولت ترامپ، حملات هوایی خود به سوریه، لبنان و عراق را تشدید کرد و به تداوم اشغال جولان سوریه که از سال ۱۹۶۷ ادامه داشته است، مشروعیت بخشید؛ چرا که دولت ترامپ نیز حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان را به رسمیت شناخت. این اقدامات، همگی نشان‌دهنده یک الگوی مشترک از قلدری بین‌المللی، یکجانبه‌گرایی و بی‌اعتنایی کامل به حقوق بین‌الملل بود.

لایه‌های پنهان دوستی: منافع شخصی، بقای سیاسی و معاملات تاریک

اما چه چیزی این دو را چنین به هم پیوند داده بود؟ رابطه ترامپ و نتانیاهو را نمی‌توان صرفاً با ایدئولوژی توضیح داد. این یک اتحاد عمیقاً شخصی و مبتنی بر منافع متقابل بود. برای نتانیاهو که درگیر پرونده‌های متعدد فساد بود و موقعیت سیاسی داخلی متزلزلی داشت، دوستی و حمایت بی‌چون‌وچرای قدرتمندترین رئیس‌جمهور تاریخ آمریکا، یک برگ برنده حیاتی برای بقای سیاسی بود. او از ترامپ به عنوان یک سپر سیاسی و منبع مشروعیت‌بخشی بی‌پایان استفاده می‌کرد. برای ترامپ نیز، این رابطه چندین مزیت داشت. نخست، راضی نگه‌داشتن پایگاه رأی قدرتمند صهیونیسم مسیحی و حامیان مالی بزرگ یهودی-آمریکایی. دوم، منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی و رسوایی‌های خود با ایفای نقش یک «قهرمان صلح» و «قوی‌ترین حامی اسرائیل در تاریخ». سوم، و شاید مهم‌تر از همه، رابطه شخصی نزدیک با نتانیاهو، که هر دو دارای خلق‌وخوی خودشیفتگی، بی‌اعتمادی به نهادهای سنتی و عشق به تجمعات پرشور انتخاباتی بودند، به او احساس قدرت و تأییدی می‌داد که به شدت به آن نیازمند بود.

فراتر از این، ابعاد مالی و تجاری نیز در این رابطه قابل ردیابی است. جارد کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ، که مسئول پرونده خاورمیانه بود، روابط تجاری و شخصی دیرینه‌ای با نتانیاهو داشت. بنیاد خانواده کوشنر از کمک‌های مالی سخاوتمندانه به شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری برخوردار بوده است. این تضاد منافع آشکار، هرگز به طور جدی در رسانه‌های جریان اصلی آمریکا مورد پرسش قرار نگرفت، اما نشان می‌دهد که در پس پرده «دیپلماسی»، شبکه‌ای از منافع مالی و ایدئولوژیک وجود داشته که سیاست خارجی بزرگ‌ترین قدرت جهان را به گروگان گرفته بود.

میراث شوم این اتحاد برای جهان

میراث مشترک ترامپ و نتانیاهو برای صلح و امنیت جهانی، فاجعه‌بار است. آن‌ها با تضعیف سیستماتیک راه‌حل دو دولتی، عملاً خاورمیانه را به سمت یک «راه‌حل یک دولتی» سوق داده‌اند که در آن، اسرائیل یا باید به یک دولت آپارتاید با جمعیت تحت انقیاد فلسطینی تبدیل شود، یا دموکراسی خود را از دست بدهد. آن‌ها بی‌اعتمادی به آمریکا به عنوان یک میانجی صادق را برای همیشه نابود کردند. آن‌ها به جناح‌های تندرو و افراطی در سراسر منطقه قدرت بخشیدند و صدای میانه‌روها و صلح‌طلبان را خاموش کردند. و شاید از همه مهم‌تر، آن‌ها این ایده سمی را در جهان عادی‌سازی کردند که «قدرت، حق می‌آفریند» و می‌توان با تکیه بر زور و پول، بر حقوق مسلم ملت‌ها پا گذاشت و نه تنها مجازات نشد، که تشویق هم شد.

در نهایت، دوستی ترامپ و نتانیاهو را باید فراتر از یک رابطه دیپلماتیک، به عنوان نماد اتحاد خطرناک میان پوپولیسم راست‌گرا، فساد مالی، بنیادگرایی مذهبی و میلیتاریسم تحلیل کرد. این اتحاد، نه فقط بر سر منافع متقابل، که بر سر تخریب هنجارها و قواعدی شکل گرفت که جامعه جهانی پس از دو جنگ جهانی با زحمت بنا نهاده بود. تاریخ، این دو را نه به عنوان سازندگان صلح، که به عنوان تخریب‌کنندگان نظم و مباشران ظلم به خاطر خواهد سپرد؛ دو رهبر که دوستی‌شان، برای میلیون‌ها انسان، معنایی جز اشغال، تحریم، فقر و مرگ نداشت.

حسین هادی پور
حسین هادی پور

ترامپایالات متحدهسازمان مللشورای امنیت
۲
۰
حسین هادی پور
حسین هادی پور
امام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید