خائن در لباس محافظ: نصیحت اخلاقی و دینی پلیس رشوهگیر در ترازوی قرآن و نهجالبلاغه
درآمدی بر خیانتی که نقاب امانت بر چهره دارد
در میان تمام بندگانی که در آستانه عدالت الهی خواهند ایستاد، شاید هیچکس به اندازه کسی که امانتدار امنیت و آبروی مردم بوده و به آن خیانت کرده، روسیاهی و نگونبختیاش عظیم نباشد. پلیسی که به جای آنکه حافظ جان و مال و ناموس مردم باشد، به طمع رشوه، قانون را به تمسخر میگیرد، نه یک مجرم عادی، که نمونهای از ژرفترین سقوط انسانی است. او کسی است که لباس خدمت پوشیده، اما شمشیر خیانت از نیام برکشیده است. این نوشتار، نه یک تحلیل خشک و بیروح، که یک دادخواست اخلاقی و دینی علیه پلیس رشوهگیر است. دادخواستی که مستنداتش را از کلامالله مجید، نهجالبلاغه امیرالمؤمنین و احادیث معصومین علیهمالسلام میگیرد و میکوشد چنان این خائنان را در برابر آینه وحی و عقل قرار دهد که از کرده خویش شرمسار شوند، اگر ذرهای وجدان خفته در آنان باقی مانده باشد.
مقام امانت و پلیس؛ از اوج عزت تا حضیض ذلت
قرآن کریم در وصف مؤمنان راستین، یکی از برجستهترین صفاتشان را امانتداری میداند: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (سوره مؤمنون، آیه ۸ و سوره معارج، آیه ۳۲). امانت، تنها به مال و کالا محدود نیست. امنیت یک ملت، آبروی یک شهروند، جان یک انسان بیگناه، و اعتماد یک جامعه، بزرگترین امانتهایی هستند که بر دوش یک نیروی پلیس نهاده شده است. پلیس، «امین» مردم است. او سوگند خورده که پاسدار این امانتها باشد.
حال، تصور کن که همین امین، همین سوگندخورده، در برابر چشمان حیرتزده مردم، امانت را به حراج بگذارد. قانون را لوله کند و در جیب خود بگذارد. حق را پایمال و باطل را به پول بخرد. این، نه فقط یک تخلف اداری، که مصداق اتمّ خیانت است؛ خیانتی که قرآن کریم درباره آن چنین هشدار میدهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ» (سوره انفال، آیه ۲۷). ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید و در امانات خود خیانت نورزید، در حالی که میدانید. آیا پلیس رشوهگیر نمیداند که خائن است؟ آیا نمیداند که با این کار، نه فقط به یک شهروند، که به خدا و رسولش خیانت میکند؟ این نهایت ذلت است که انسان بداند، و باز هم دست از پلیدی برندارد.
رشوه در کلام معصومین؛ لعنت بر رشوهگیرنده و رشوهدهنده
در منابع روایی شیعه و سنی، رشوه با شدیدترین لحن ممکن محکوم شده است. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله در حدیثی صریح و تکاندهنده میفرمایند: «لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِيَ وَ الْمُرْتَشِيَ وَ الْمَاشِيَ بَيْنَهُمَا» (خدا لعنت کند رشوهدهنده و رشوهگیرنده و کسی را که میان آنها واسطه میشود). لعنت خدا، یعنی طرد شدن از رحمت بیانتهای الهی. یعنی محرومیت از هرگونه توفیق و سعادت. و چه کسی از پلیس رشوهگیر سزاوارتر به این لعنت؟ پلیسی که به جای آنکه دژ مستحکم عدالت باشد، دلال فساد شده و رشوه را به مثابه حرفه خود برگزیده است. لعنت خدا، تنها یک واژه نیست، یک اعلام جرم کیهانی علیه ظالمانی است که ناموس قانون را به ثمن بخس میفروشند.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، خطاب به مالک اشتر، آن فرمان حکومتی جاودانه، میفرماید: «وَ إِيَّاكَ وَ الْإِقْطَاعَاتِ... فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُغْرِي بِالظُّلْمِ وَ الْغَصْبِ» (از بخششهای بیحساب به نزدیکان و اطرافیانت بپرهیز که این کار، به ستم و غصب دامن میزند). پلیس رشوهگیر، دقیقاً با دریافت رشوه، نوعی اقطاع و بخشش ناحق برای خود ایجاد میکند. او سهمی از امنیت مردم را، که حق مسلم آنهاست، میدزدد و به مجرمان میفروشد. او به جای آنکه بر اساس قانون و انصاف داوری کند، بر اساس ضخامت اسکناسها قضاوت میکند. این همان «ظلم و غصبی» است که امیرالمؤمنین از آن برحذر داشته است.
پلیس رشوهگیر، خائن به خون شهدا
مقام معظم رهبری، بارها نیروی انتظامی را «مجاهدان فی سبیلالله» خواندهاند. این تعبیر، بار سنگینی از مسئولیت بر دوش پلیس میگذارد. مجاهد فی سبیلالله، کسی است که جان خود را برای اعتلای کلمه حق و حفظ امنیت مردم به خطر میاندازد. شهدای نیروی انتظامی، جان شیرین خود را در راه مبارزه با قاچاقچیان، اشرار و تروریستها فدا کردهاند. حال، پلیس رشوهگیری که با همان لباس، در همان خیابان، پشت همان میز، دست خود را برای گرفتن رشوه دراز میکند، چه نسبتی با آن شهیدان دارد؟ او نه یک مجاهد، که یک خائن بالفعل است. خائن به خون شهیدان. خائن به زحمات همکاران شریف خود. خائن به ملتی که با اعتماد به او، امنیت خود را به دستش سپرده است. پلیس رشوهگیر، با هر اسکناسی که در جیب خود میگذارد، خنجری بر پیکر اعتماد عمومی و بر قلب خانوادههای شهدای پلیس فرو میکند. او در ترازوی عدالت، نه یک محافظ، که یک «گرگ در لباس چوپان» است.
تحقیر اخلاقی؛ چرا پلیس رشوهگیر از یک گدای خیابانی هم پستتر است؟
برخی ممکن است پلیس رشوهگیر را با یک بزهکار عادی مقایسه کنند. اما حقیقت بسیار تلختر از این است. پلیس رشوهگیر، به یک معنا، از یک گدای خیابانی و یک دزد حرفهای نیز پستتر است. گدای خیابانی، آشکارا دست نیاز دراز میکند و نقاب بر چهره ندارد. دزد حرفهای، میداند که دزد است و از قانون میگریزد. اما پلیس رشوهگیر، در پشت نقاب «قانون»، در زیر لوای «دولت»، و با «لباس خدمت» دست به دزدی میزند. او نه تنها دزدی میکند، که «امنیت» را نیز میدزدد. «اعتماد» را نیز میدزدد. «آبروی یک نهاد» را نیز میدزدد. این، بزرگترین تفاوت است. این، اوج پستی و حضیض ذلت است.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نامهای به یکی از کارگزاران خود میفرماید: «فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ» (باید محبوبترین کارها نزد تو، میانهترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدالت باشد). پلیس رشوهگیر، حق و عدالت را نه تنها محبوبترین، که منفورترین چیزها برای خود میداند، چرا که این دو، مانع پر شدن جیبش هستند. او به جای آنکه بنده عدالت باشد، برده شهوت پول شده است. و چه بردگیای از این ذلتبارتر؟
راه توبه و بازگشت؛ آیا راهی برای نجات هست؟
با این همه، رحمت خداوند واسع و بیکران است. درِ توبه، حتی برای بزرگترین گناهکاران نیز باز است. اما توبه، صرفاً یک استغفار زبانی نیست. توبه از گناه عظیم رشوهگیری، شروطی سنگین دارد. شرط نخست، بازگرداندن اموال به صاحبانش است، حتی اگر آن صاحب، یک راننده متخلف ناشناس باشد که چند سال پیش مبلغی به او داده است. شرط دوم، جبران حقالناسی است که با پارتیبازی، ظلم و بیعدالتی پایمال کرده است. شرط سوم، خروج از آن مسئولیت و آن لباس است؛ زیرا کسی که خیانت کرده، دیگر صلاحیت امانتداری ندارد. قرآن کریم میفرماید: «إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُو۟لَـٰۤىِٕكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍۢ» (سوره فرقان، آیه ۷۰). مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. توبه، نیازمند عمل صالح است، نه حرف. و عمل صالح در این مقام، بازگرداندن حق مردم و کنارهگیری از منصبی است که آن را آلوده کرده است.
سخن پایانی: بترسید از روزی که نه اسکناسی هست، نه پارتیای
ای پلیسی که این کلمات را میخوانی و دل قرص از رشوههای پنهان داری! لحظهای بیندیش به روزی که در برابر دادگاه عدل الهی خواهی ایستاد. در آن روز، نه اسکناسی هست که به قاضی بدهی، نه پارتیای که آزادت کند، نه لباس پلیسی که هراسی در دل دیگران بیفکند. در آن روز، دستهایت که امروز رشوه را میگیرند، خود علیه تو شهادت خواهند داد. چشمانت که امروز بر روی حق بسته میشوند، خود سخن خواهند گفت. قرآن، آن کتابی که امروز برای قسم خوردن و پز دادن از آن استفاده میکنی، در آن روز، شاکی تو خواهد بود. «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (سوره نور، آیه ۲۴). روزی که زبانها و دستها و پاهایشان به آنچه میکردند، علیه خودشان گواهی دهند.
پس پیش از آنکه آن روز فرا رسد، خود را از این مهلکه نجات دهید. لباس مقدس پلیس را، که مزین به خون بهترین جوانان این ملت است، با لکههای ننگ رشوه میالایید. اگر نمیتوانید خدمت کنید، لااقل خیانت نکنید. به خدا قسم، آن چند اسکناس کثیف، ارزش آن را ندارد که خود را در آتش قهر الهی بسوزانید و در پیشگاه ملت و تاریخ، تا ابد روسیاه بمانید. رشوه را رها کنید، پیش از آنکه شما را برای همیشه رها کند.
