ویرگول
ورودثبت نام
حسین هادی پور
حسین هادی پورامام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
حسین هادی پور
حسین هادی پور
خواندن ۸ دقیقه·۱۱ روز پیش

حسین هادی پور : حسین علیه‌السلام و تنهاییِ باشکوه حق: روایتی از ایستادگی در غربت مطلق

حسین علیه‌السلام و تنهاییِ باشکوه حق: روایتی از ایستادگی در غربت مطلق

درآمدی بر غربتِ حقیقت در میدان باطل

در میان تمام تصاویری که از واقعه عاشورا در ذهن بشریت نقش بسته، شاید هیچ تصویری به اندازه «تنهایی» امام حسین علیه‌السلام تکان‌دهنده و تأمل‌برانگیز نباشد. تنهاییِ مردی که در میان انبوه دشمنان ایستاده، در حالی که یارانش پیش چشمانش قطعه‌قطعه شده‌اند، خیمه‌هایش در آتش می‌سوزند، کودکانش از تشنگی بیتابی می‌کنند، و کوفیانی که هزاران نامه برای دعوتش نوشته بودند، اکنون شمشیر به رویش کشیده‌اند. اما این تنهایی، تنها یک تنهایی فیزیکی و نظامی نبود. این، تنهاییِ «حقیقت» در برابر «درونمایه‌های فریب» بود. تنهایی «ارزش‌های الهی» در مصاف با «ضد ارزش‌هایی» که لباس دین بر تن کرده بودند. این نوشتار می‌کوشد از این زاویه متفاوت به عاشورا بنگرد و نشان دهد که چگونه حسین علیه‌السلام، در اوج تنهایی، بزرگ‌ترین پیروزی تاریخ را رقم زد و به ما آموخت که حق، حتی اگر تنها بماند، باز هم حق است و باطل، حتی اگر همه جهان را تسخیر کند، باز هم باطل است.

تنهایی حسین؛ تنهایی ابراهیم، موسی و همه پیامبران

اگر به تاریخ انبیا بنگریم، درمی‌یابیم که «تنهایی» و «غربت»، سرنوشت محتوم تمام منادیان توحید بوده است. قرآن کریم، حضرت ابراهیم علیه‌السلام را «امت» می‌خواند: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (سوره نحل، آیه ۱۲۰). مفسران گفته‌اند که «امت» خواندن ابراهیم، به این معناست که او به تنهایی، یک ملت بود. هنگامی که همه در برابر نمرود و بت‌ها سر تعظیم فرود آورده بودند، او یک تنه ایستاد. هنگامی که همه او را به آتش افکندند، او از خدا نخواست که او را نجات دهد، بلکه از او خواست که راضی به قضایش باشد. این، همان روحیه‌ای است که در کربلا تجلی یافت.

موسی کلیم‌الله نیز هنگامی که از چنگال فرعون گریخت و به مدین رسید، در تنهایی و غربت مطلق بود. قرآن از زبان او نقل می‌کند: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (سوره قصص، آیه ۲۴). پروردگارا، من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم. این، ندای یک انسانِ تنهاست که همه تکیه‌گاه‌های ظاهری را از دست داده و تنها به خدا پناه برده است. امام حسین علیه‌السلام نیز در عصر عاشورا، در اوج تنهایی، همین ندا را سر داد: «اللهم إني أبرأ إليك من حولي و قوتي، و ألوذ بحولك و قوتك، يا ذا القوة المتين». خدایا، از حول و قوه خود به سوی تو بیزاری می‌جویم و به حول و قوه تو پناه می‌آورم. این، رمز ایستادگی در تنهایی است: قطع امید از هرچه غیر اوست و پیوند کامل به قدرت لایزال الهی.

تنهایی سیاسی: خیانت کسانی که دعوتش کردند

یکی از دردناک‌ترین ابعاد تنهایی امام حسین علیه‌السلام، خیانت کوفیان بود. کسانی که با هزاران نامه او را دعوت کرده بودند، همان‌ها شمشیر به رویش کشیدند. این خیانت، نه یک غافلگیری سیاسی، که یک سناریوی تکراری در تاریخ است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام سال‌ها پیش، در نهج‌البلاغه، از همین خیانت‌ها پرده برداشته بود. او در خطبه شقشقیه می‌فرماید: «فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ قَسَطَ آخَرُونَ». آن‌گاه که به امر خلافت برخاستم، گروهی پیمان شکستند، گروهی از دین خارج شدند و گروهی دیگر راه ستم و انحراف پیش گرفتند. امام حسین علیه‌السلام، وارث همین میراث بود. او می‌دانست که کوفیان، همان مردمی هستند که روزی پدرش را تنها گذاشتند و روزی دیگر، برادرش حسن علیه‌السلام را. اما چرا باز هم به سوی آن‌ها حرکت کرد؟

پاسخ را باید در همان وصیتنامه معروف امام جستجو کرد: «إنما خرجت لطلب الإصلاح». من برای اصلاح قیام کردم. برای حسین علیه‌السلام، «عمل به تکلیف» مهم بود، نه «نتیجه». او می‌دانست که شاید کوفیان به او خیانت کنند، اما اگر نمی‌رفت، فردا می‌گفتند: چرا به دعوت ما پاسخ ندادی؟ امام با این حرکت، حجت را بر آن‌ها و بر تاریخ تمام کرد. او نشان داد که رهبر حق، حتی اگر بداند که مردم به او پشت خواهند کرد، باز هم دست از وظیفه خود برنمی‌دارد.

تنهایی اخلاقی: ایستادگی در برابر تقدس‌زدایی از دین

در زمان امام حسین علیه‌السلام، خطر اصلی، نه کفر آشکار، که «نفاق دینی» بود. یزید، نه به عنوان یک کافر، که به عنوان «خلیفه مسلمین» بر مسند قدرت تکیه زده بود. نماز جماعت برپا می‌کرد، حج به جا می‌آورد، و از ظاهر شریعت به عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به فساد و ستم خود استفاده می‌کرد. این، بزرگ‌ترین خطر برای دین بود: اینکه چهره دین چنان مشوه شود که دیگر نتوان حق را از باطل تشخیص داد. در چنین فضایی، امام حسین علیه‌السلام یک تنه ایستاد و فریاد زد: «مثلي لا يبايع مثله». مانند من، با مانند یزید بیعت نمی‌کند. این نه یک مخالفت سیاسی، که یک «مرزکشی اخلاقی» بود.

قرآن کریم، در سوره توبه، از «مسجد ضرار» سخن می‌گوید؛ مسجدی که منافقان برای ضربه زدن به اسلام ساختند و از پیامبر خواستند در آن نماز بگزارد. خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد: «لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا» (سوره توبه، آیه ۱۰۸). هرگز در آن مسجد نماز مگذار. امام حسین علیه‌السلام نیز در برابر دستگاه یزید، که «مسجد ضرار» زمان خود بود، همین موضع را گرفت. او حاضر نشد با سکوت یا بیعت خود، به این دین‌فروشی مشروعیت ببخشد. در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است: «إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ قَدْ مَضَى وَ قَدْ كَانَ يَقُولُ: إِنَّمَا يَطْلُبُ هَذَا الْأَمْرَ مَنْ يَشْتَرِي بِهِ الْآخِرَةَ». حسین بن علی رفت، در حالی که می‌گفت: همانا این امر (حکومت) را کسی طلب می‌کند که آخرت را با آن بخرد. امام، قدرت را نه برای خودِ قدرت، که برای احیای دین می‌خواست. و چون دید که قدرت، به ابزاری برای نابودی دین بدل شده، از آن چشم پوشید، اما در برابر آن سکوت نکرد.

تنهایی عرفانی: وداع با همه چیز برای رسیدن به «او»

در عمیق‌ترین لایه، عاشورا داستان یک «سلوک عارفانه» است. سلوکی که در آن، سالک، مرحله به مرحله از همه تعلقات دنیوی جدا می‌شود تا به «لقاء الله» برسد. امام حسین علیه‌السلام، در کربلا، یک‌یک تعلقات خود را بر زمین گذاشت. ابتدا برادران، فرزندان، یاران و عزیزانش پیش چشمانش به شهادت رسیدند. سپس، خیمه‌هایش به آتش کشیده شد. کودکانش از تشنگی بی‌تاب شدند. و در نهایت، خود او، با بدنی زخمی و قلبی شکسته، اما روحی سرشار از عشق و رضا، به سوی معبودش پر کشید. این، نهایت «فنا فی الله» است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (سوره آل عمران، آیه ۱۶۹). گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شده‌اند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. امام حسین علیه‌السلام، با شهادت خود، به این حیات جاودانه دست یافت.

امام سجاد علیه‌السلام، که خود شاهد این تنهایی باشکوه بود، در دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: «الهي، مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلاً». خدایا، کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد و از تو به دیگری روی آورد؟ امام حسین علیه‌السلام، شیرینی محبت خدا را چشیده بود و به همین دلیل، حاضر نشد آن را با حکومت و ثروت و امنیت دنیوی معاوضه کند. این، راز تنهایی او بود. او در میان جمع، تنها بود، زیرا دلش با «او» بود و با هیچ‌کس دیگر.

پیام حسین برای انسان امروز: تنهایی حق را تاب بیاوریم

امروز، ما نیز در جهان خود، در میانه انبوهی از باطل‌هایی که لباس حق پوشیده‌اند، زندگی می‌کنیم. شاید شمشیری بر سر ما فرود نیاید، اما فشار برای «همرنگ جماعت شدن»، برای «سکوت در برابر فساد»، برای «بیعت با یزیدهای زمانه» بسیار سنگین است. در چنین فضایی، پیام امام حسین علیه‌السلام به ما این است: از تنهایی نترسید. حق، حتی اگر تنها بماند، باز هم حق است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ». در راه هدایت، از کمی همراهان احساس وحشت و تنهایی نکنید. این جمله، چراغ راه همه کسانی است که می‌خواهند در مسیر حق گام بردارند، اما از تنهایی هراس دارند.

امام حسین علیه‌السلام با خون خود نوشت که «ارزش انسان، به ایستادگی‌اش در برابر باطل است، نه به همراهانی که او را تأیید می‌کنند». او ثابت کرد که یک انسان می‌تواند به تنهایی، تاریخ را تغییر دهد. یک قطره خون، می‌تواند چنان موجی بیافریند که کاخ‌های ستم را فروریزد. «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً». رسول خدا فرمود: همانا برای کشته شدن حسین، حرارتی در دل‌های مؤمنان است که هرگز سرد نمی‌شود. این حرارت، همان آتشی است که خاموش‌شدنی نیست و نسل به نسل، حق‌طلبان را به ایستادگی فرا می‌خواند.

سخن پایانی: حسین، تنهاترین قهرمان تاریخ

در پایان، باید گفت که امام حسین علیه‌السلام، «تنهاترین قهرمان تاریخ» است. تنهایی‌ای که نه از سر ضعف، که از سر انتخاب بود. او می‌توانست با بیعت با یزید، زندگی مرفه و محترمانه‌ای داشته باشد. می‌توانست سکوت کند و جان خود و خانواده‌اش را حفظ کند. اما او «هیهات من الذله» را برگزید. هرگز ذلت را نمی‌پذیرم. او تنهایی را برگزید، تا به ما بیاموزد که حق، قیمتی دارد و آن قیمت، گاه جان و مال و خانواده است. او تنهایی را برگزید، تا به ما نشان دهد که در میدان نبرد حق و باطل، تعداد افراد مهم نیست، بلکه «حقانیت» مهم است. او تنها بود، اما خدا با او بود. و چه زیبا گفت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْحُسَيْنِ حَيْثُ كَانَ». خدا با حسین است، هر کجا که باشد.

امروز، هر یک از ما، در میدان زندگی خود، «حسینی» هستیم که باید میان «تنهایی حق» و «ازدحام باطل» یکی را برگزیند. بیایید از حسین بیاموزیم که تنهایی در مسیر حق را به قیمت جان بخریم، و هرگز فریب ازدحام باطل را نخوریم. «سلام الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک». سلام بر تو ای اباعبدالله و بر آن ارواح پاکی که در آستان تو حلقه‌زدند و در کنار تو به شهادت رسیدند.

حسین هادی پور
حسین هادی پور

<meta name="google-site-verification" content="013pyT10xnd546XU2kziQFS8we54PxGGDuuMXrofXek" />

امام حسینقیامشهادت
۶
۰
حسین هادی پور
حسین هادی پور
امام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید