یادداشت روزانه اپیزود صفر ۱۰ شهریور

من چند ماهی هست که به معجزهٔ نوشتن یادداشت روزانه پی بردم. اما هی شل و سفت می‌شه. اگر پست‌های قبلی من رو توی ویرگول خونده باشید، می‌بینید که من واقعاً آدم جوگیری هستم و‌ بعضی وقتا پی یه کاری رو حداکثر یه ماه می‌گیرم بعدش ولش میکنم که چی بشه دوباره بعد از اون پی‌اش رو بگیرم و ادامه‌اش بدم. اما درس‌خوندن فرق می‌کنه برام و‌ دقیقا مثل بقیه کارها و چالش‌هایی که برای خودم می‌ذارم نیست. چون من باید از این شهر خودم رو ببرم به یه شهر بالاتر و بهتر. چون کار کردن رو بیشتر دوست دارم و‌اوضاع کاری شهر من خوب نیست و از همه مهم‌تر نمیتونی اونقدرا هم توی مهندسی پیشرفت کنی...

حتی من بالأخره میتونم جایی توی کرمان پیدا کنم و خیلی شرافتمندانه کار کنم اما اتمسفر این شهر رو دوست ندارم. شاید تقدیر هم نذاشت که از شهرم خدافظی کنم.

الزاماً منظور من تهران نیست. دانشگاه دولتی هم الزاماً منظور من نیست. هنوز من توی این جریانات گیر افتادم و انشاالله سال دیگه تمام این جریانات تموم شده و من تصمیم نهاییم رو گرفتم. تصمیم نهایی

۱. از ایران رفتن یا نرفتن

۲. چه رشته‌ای رفتن و توی کدوم صنعت کار کردن

هست.

از اوایل متوسطه اول که من صبر کردم. این یه سال کنکور هم روش.

درس خوندن هم اینجا دقیقاً معنای آکادمیک نداره. معنای یادگیری داره که حتماً یه نفر من رو کنترل کنه. چون من آدمی نیستم که بتونم خودم رو کنترل کنم و خودیادگیرنده باشم.

اما از همهٔ این‌ها که بگذریم، یادداشت‌های پیوستهٔ شخصی‌روزانه‌ای که توی دی‌ماه داشتم خیلی به من کمک کرد تا بتونم خودم رو پیدا کنم و استرس امتحانام رو کمی کم کرد ولی من با اینکه این همه خوندم معدلم نزدیک آخرین نفرات پایه بود... که باید یه یادداشت مفصل در مورد پایهٔ یازدهمی که گذشت بنویسم، خیلی سخت بود ولی بالأخره تمام شد...

(الان که هرچی تایپ میکنم میبینم چقدر حرف برای گفتن دارم... اگر هم می‌تونستم تمامشون رو سر وقتشون می‌نوشتم یه گنجینهٔ خاطرات داشتم.)

بعضی روزا اینقدر حالم گرفته می‌شه که هر چی فحش بلدم به عالم و آدم توی GoogleKeep میدم و کمی من رو آروم میکنه و خوابم می‌بره.

بعضی وقتا تجربهٔ مفیدی می‌گیرم و دوست دارم اون رو به اشتراک بذارم. پس اون رو توی قالب یادداشت روزانه به بقیه ارائه میدم.

معجزه نوشتن هم اینه که ذهن شما خالی می‌شه و بعد از مدتی که عادت کردید قلم شما از خامی در میاد و هر چی هم بنویسید پخته‌تر میشه. اگر قلم پخته‌ای داشته باشید خیلی خوب میتونه توی بیان هر موضوعی شما رو کمک کنه و کنترل ذهن رو قوی میکنه..

الآن چرا خوابم نمی‌بره رو نمی‌دونم....