
ای تو آسمان لخت؛
خبری از تو نیست،
آه، تو گم شده ای.
در میان سده ای از گلهای همیشه بهار،
آه، تو از دست رفته ای.
در میان تپه ای از خارهای هرس شده،
آه، تو حرام شده ای.
در میان تابوت های نعش کش،
آه، تو گمشده ای.
ای تو یگانه که گل سری از ماه به موهایت آویخته ای، ای تویی که آغوشت برای هر لااقبالی باز بود؛ ای تو لطیف دیو صفت؛ مرا در آغوش بگیر.
بگذار به اندازه کافی از تو بنوشم، ای فاحشه کوچه آفتاب، ای تو آشکارا تاریک؛ مرا تنگ در آغوش خود بگیر.
بگذار لبی تر کنم، قصه ای بیابم، دسته گلی از چراغ های شهر برایت فراهم آورم.
ای تو رخ سپید، ترکم نکن.
آه ای عریان شده به دست شمع اقتاب، مرا تنگ در آغوش بگیر.