
همه ما دوست داریم فکر کنیم که اخبار را کاملاً بیطرفانه میخوانیم و قضاوتهایمان منطقی است. اما واقعیت این است که مغز ما به طور طبیعی یک «خسیس شناختی» است! روزانه هزاران قطعه اطلاعاتی به سمت ما شلیک میشود و اگر مغز بخواهد همه آنها را با دقت تحلیل کند، انرژی کم میآورد.
به همین دلیل، ذهن ما به میانبرها پناه میبرد و این دقیقاً همان نقطهای است که سوگیری (Bias) و پروپاگاندا (Propaganda) وارد عمل میشوند. در این مقاله، با عینک روانشناسی و علوم شناختی به بررسی تکنیکهای رسانهها میپردازیم و یاد میگیریم چگونه فریب نخوریم.
دانیل کانمن، روانشناس و برنده جایزه نوبل، ذهن ما را به دو سیستم تقسیم میکند:
سیستم ۱: سریع، احساسی و خودکار (همان بخشی که با دیدن یک تیتر جنجالی عصبانی میشود).
سیستم ۲: کند، منطقی و تحلیلگر (بخشی که برای فعال شدن نیاز به انرژی دارد).
رسانههای زرد و پروپاگاندا دقیقاً سیستم ۱ مغز شما را هدف قرار میدهند. آنها با ایجاد هیجان یا ترس، اجازه نمیدهند سیستم ۲ وارد عمل شود. نتیجهی این فرآیند، توهم بیطرفی است؛ یعنی ما فکر میکنیم در حال نتیجهگیری منطقی هستیم، در حالی که فقط در حال واکنش احساسی به محرکهای رسانه بودهایم.
رسانهها برای جهتدهی به افکار عمومی از تکنیکهای مختلفی استفاده میکنند. مهمترین آنها عبارتند از:
هیچ رسانهای نمیتواند تمام واقعیت را بگوید؛ بنابراین بخشی از آن را «انتخاب» میکند و در یک قاب قرار میدهد. به عنوان مثال، اگر یک داروی جدید ساخته شود، رسانه میتواند تیتر بزند: «نجات ۹۰ درصد از بیماران» (قاب مثبت) یا «شکست در درمان ۱۰ درصد از بیماران» (قاب منفی). هر دو جمله یک واقعیت را میگویند، اما واکنش مغز ما به آنها کاملاً متفاوت است.
گاهی اوقات دروغی گفته نمیشود، اما بخشی از حقیقت حذف میشود. رسانهها با برجسته کردن یک موضوع بیاهمیت و حذف یک خبر مهم، به طور غیرمستقیم به شما میگویند که به چه چیزی فکر کنید.
طبق مفاهیم مطرح شده توسط ریچارد پل (Richard Paul)، ما تمایل داریم دنیا را صرفاً از دریچه نگاه خود (خودمیانبینی) یا گروه/جامعه خود (جامعهمیانبینی) ببینیم. رسانههای جهتدار با شناخت این نقطه ضعف، اخباری را منتشر میکنند که باورهای قبلی ما را تایید کند (سوگیری تایید) و ما را در برابر نظرات مخالف، متعصبتر کند.
در شبکههای اجتماعی، الگوریتمها پادشاهی میکنند. هدف آنها نگه داشتن شما برای مدت زمان بیشتر در پلتفرم است (اقتصاد توجه). برای این کار، الگوریتمها شما را در «حباب فیلتر» (Filter Bubble) قرار میدهند؛ یعنی فقط محتوایی به شما نمایش میدهند که با سلیقه و عقاید شما همخوان است. این اتاق پژواک باعث میشود تا به مرور زمان فکر کنیم تمام دنیا مثل ما فکر میکنند و هر نظر مخالفی، توطئه است.
برای مقابله با سوگیریها و پروپاگاندا، باید سیستم ۲ مغز را بیدار کنیم. این راهکارها به شما کمک میکنند:
قانون مکث ۵ ثانیهای: قبل از لایک کردن، فوروارد کردن یا عصبانی شدن از یک تیتر، فقط ۵ ثانیه مکث کنید و بپرسید: «آیا این تمام ماجراست؟»
خروج از حباب فیلتر: سعی کنید رسانهها و افرادی را دنبال کنید که با نظرات شما مخالف هستند. شنیدن صدای مخالف، عضلهی تفکر انتقادی را تقویت میکند.
بررسی کلمات باردار: به دنبال صفات احساسی در متن بگردید. رسانههای معتبر از کلمات خنثی استفاده میکنند، در حالی که پروپاگاندا پر از کلمات هیجانی و قضاوتگر است.
تشخیص سوگیری رسانهای و پروپاگاندا یک مهارت است، نه یک استعداد ذاتی. با شناختن نحوه عملکرد مغز، تلههای شناختی و تکنیکهای رسانهای، میتوانیم کنترل ذهنمان را از الگوریتمها و رسانهها پس بگیریم و به شهروندانی آگاهتر تبدیل شویم. لازم است بدانیم که تشخیص سوگیری در نتیجه پرورش تفکر نقاد رخ میدهد. و علاوه بر آگاهی نیاز به تمرین زیر نظر مربیان تفکر انتقادی دارد.
شما بگویید: تا به حال پیش آمده که متوجه شوید یک تیتر خبری شما را فریب داده است؟ تجربه خود را در بخش نظرات همین مقاله با من به اشتراک بگذارید.