
دیدی شهر از دور قشنگتره؟ دقیقا ادما هم همینن همشون از دور قشنگن خیلی قشنگ!
وقتی نزدیکشون میشی تازه به عمق فاجعه پی میبری! ام اره میدونم اخرین بار که خندیدی نمیدونی حتی کیه! میدونم این دنیا پر شده از ادمایی که مثله اب خوردن همو زیر پاهاشون له میکنن .اره این دنیا پر شده از ادمایی که ادما رو میکشن نه جسمشونو بلکه روحشونو میکشن میدونین که کشتن روح یه انسان یعنی چی؟ میدونین کشتن احساسات یه دختر یعنی چی؟ اره میدونین همتون میدونین میدونین و باز دارین احساست یه دختر و میکشین! چه تراژدیی غمگینی ! دختر 13 ساله از پل ساری خودشو پرت کرده پایین ! هه یعنی چی؟ اون فقط یه دختر 13 ساله بود حقش تجاوز بود؟ حقش شکست بود اونم توعشقی که با پوست و جون ادم عجین میشه؟ ن حق نیست ! ما میخندیدیم تا کسی ندونه تو دل ما چخبره ! وگرنه این دنیایی که ما دیدیم خندیدن نداشت!این دنیایی که ما دیدم خون گریه کردن داشت! اره زندگی یه ترژادی غمگینه که داره تکرار میشه! زندگی میگذره چه بخندیم چه نخندیم ! ام پس بخندیم تا شاید خوش بگذره ! شاید قلبمون هم بخاد واسه بار دوم طعم زندگیو بچشه!
میدونید از کی فیک خوشحالم؟ از اونجایی که غروب روز یکشنبه بود ! دلم خیلی گرفته بود ناراحت بودم اونقدر زیاد که میخواستم فقط جیغ بزنم تا خالی شم اونقدر دلم تنگ بود که خودمو تو یه اتاق خیلی باریک و تنگ حس میکردم بغض هم داشت خفم میکرد از ته دل میخاستم ده تا پاکت سیگار بکشم تا نفس کم بیارم و برم واسه همیشه! ولی نشد نمیتونستم برم ! یه چیزی داشتم به اسم غرور و لعنت به همین غرور ! غروری که با صدای همیشه رساش تو مغزم فریاد میکشید نباااید بزاری کسی بفهمه حالت داغونه !مبادا کسی بفهمه قلبت داره تیر میکشه از این غمی که روش تلمبار شده؟ مبادا بفهمن کم اوردی؟ اره حرفاش نزاشت سیگار بکشم نذاشت جیغ بکشم نذاشت گریه کنم تا خالی شم ! فقط گذاشت بخندم اونقدر تلخ که کام کله شهرو تلخ کنه ! من با غروری زندگی میکنم که هر وقت کم بیارم تویه سرم فریاااد میزنه تو باااید بخندی تا همه بفهمن تو شادی ! تو هیچ مشکلی نداری ! اره از اون روز به بعد من هر وقت دلم میگرفت اینجوری میشد تا وقتی که عادت کردم هروقت از درون درحال مردنم بلندتر قهقهه بزنم ! عادت کردم دردامو پشت نقابی که کل شهر حسرت خوشحالیشو میخورن پنهان کنم!چقدر دوست دارم فریاد بزنم ای مردم ساده لوح چرا دارین حسرت نقاب خوشیامو میخورید؟ اون فقط یه نقابه نقابی که داره ترک صورتمو میپوشونه! اره دیگه مردم سادلوح حسود حتی به این نقاب هم حسادت میکنن و محکم تر ضربه هاشونو به تن پر زخمم میزنن حتی نمیزارن جایه زخمای قبلیشون خوب شه! عاره منو کشتن احساسمو شادیمو لبخندای واقعیمو و اینجوری شد جماعت ما تبدیل به جماعت زنده کش مرده پرست شد!

ادما فقط از دور قشنگن! نزدیکشون نشو! ادما مال رفتنن! همشون یه روزی میرن ! حالا هرچی عزیز تر باشن رفتنشون دردناک تره! پس جوری رفتار کن که هیچ عزیزی برات باقی نمونه!
تماام!
این دومین متنیه که مینویسم ! امیدوارم خوب بوده باشه و لایق وقت گذاشتن شما!
نویسنده دینا آقایی