همین اول کار بگم برای منی که از سال ۸۴ وبلاگی بودم و تعطیلی گوگل پلاس و اوج و افول فیسبوک رو دیدم هیچ موقع فکر نمیکردم روزی برسه که دلتنگ یه سرویس ایرانی اونم پلتفرم کوچیکی مثل ویرگول بشم. ولی این روزها رو دیدم.
تو این مدت ۴۰ روزه کل زندگی من شده بود اینکه چک کنم کی ویرگول باز میشه که بیام یکم حرف بزنم. حرفایی که تو گلوم مونده بود و داشت خفهام میکرد.
خدا رو شکر که حداقل اینجا یکم باز شد.
البته بیشتر از اینکه نگران نوشتهها و دلدردهای خودم بوده باشم نگران بچههای ویرگول بودم از توسعه دهنده تا پشتیبان تا مدیر و ... چون سال ها تو فضای استارتاپی نفس کشیدم و میدونم پشت هر محصولی حتی یک سرویس ساده چه ذوق ها و چه سختی ها و شب نخوابی ها و هزینهها بوده. میدونم چقدر امید ناامید شده وقتی مجبور شدن علی رغم میل باطنی اون اعلان خطا رو بذارن که «به دلیل بروزرسانی سیستم ها موقتا امکان ارسال نوشته نیست. بعدا تلاش کنید»
حالا که اینجا باز شده بهتره یکم برگردم به نفس کشیدن تو فضای نوشتن و خوندن مطالب دیگران.
به امید روزی که هیچ کدوم از حقوق بدیهی افراد ایرانی ازشون سلب نشه.