رو نوشت به بازبین. این یک پست در مورد یک سریال هست لطفا تایید کن

فیلم silo که از شبکه اپل تیوی پخش میشد رو اکثرمون دیدیم.{نه اینکه اونا به ما خدمات داده باشن یا ما بهشون پول داده باشیم بلکه با تشکر از برادارای مخلص پایرت عزیز}
اونا که ندیدن از این پست رد بشن چون یکم اسپویله ولی خوب مربوط هست به چیزی که میخوام بنویسم.
داستان در یک فضای آخرالزمانی میگذره که نسل بشر همه در یک سیلو در زیر زمین زندگی میکنن. این سیلو ظرفیت محدودی از لحاظ تامین جمعیت داره. و هر طبقه هم مخصوص شاغلین یک بخشه. اون طبقات بالا مخصوص روسا و معاونین و کلانتری و قضایی و ... اون وسط کشاورزی و دکتر و غذا و ... طبقات اخر هم مکانیک ها و مهندس ها و افرادی که وظیفه نگهداری سیلو و حفظ جون ادما رو به عهده دارن.
ویژگی ای که هست اینه که نه ما نه افراد ساکن سیلو نمیدونیم چرا افراد اونجا هستن؟ الان سال چنده؟ دلیل تشکیل سیلو چیه؟ و از این قبیل سوالات.
تنها چیزی که میدونیم اینه که حدود ۱۴۰ سال پیش شورش گستردهای داخل سیلو رخ داده و رئیس وقت سیلو که با انتخابات اومده بوده بالا اون شورش رو سرکوب کرده و از اون موقع به بعد هرچیزی که متعلق به اون دوران و قبلش بوده سوزونده و منهدم شده و اگر اتفاقی چیزی از اون دوران دست کسی ببینن ضمن ضبط و معدوم سازی شی طرف رو به خروج از سیلو محکوم میکنن که هرکی هم میره بیرون بعد از چند لحظه میمیره و ما میفهمیم که هوای بیرون قابل تنفس نیست.
داستان ادامه داره و در جایی از اواسط فصل دو ما حقیقت رو میفهمیم در مورد سیلو ها و اون اینه که ۳۵۴ سال و بیشتر قبل خطری ادامه حیات در روی زمین رو تهدید میکرده و انسان ها برای نجات حدود ۵۰ تا سیلو این مدلی ساختن. و همچنین میفهمیم که اون شهرداری که شورش ۱۴۰ سال پیش رو سرکوب کرده بوده و همچنین همه چیز مربوط به قبل رو معدوم کرده و با ریختن محلولی در آب مصرفی سیلو حافظه مردم رو از اتصال به گذشته قبل از شورش پاک کرده دلیلش چی بوده. دلیلش این بوده که چون مردم یاد گذشته ها میافتادن که زندگی قبل از سیلو چجوری بود و هی نسل به نسل تعریف میکردن تقریبا هر بیست سال شورشی در میگرفت که مردم میخواستن همگی از سیلو خارج بشن و خب منجر به برخوردهای شدید و اصطلاحا چرخه خشونت میشد. ولی با این کار و فراموشی دیگه خطر شورش نبود و در ضمن هرکسی هم که میخواست بره بیرون از سیلو ازاد بود کافی بود بره پیش پلیس یا یکی از مقامات بگه من میخوام برم بیرون و با تشریفات و اداب خاص میفرستادنش بیرون.
حالا چرا اینو نوشتم؟ ما قانونی داریم به اسم قانون مطبوعات که گستره شمولش به مطبوعات و رسانههای چاپی و الکترونیکی تعمیم داده و خلاصه اون اینه که برخلاف کتاب که پس از دریافت مجوز چاپ و نشر از وزارت ارشاد دیگه مسئولیتی بابت محتوا متوجه نویسنده و ناشر نیست چون از فیلتر ممیزی گذشته در مورد مطبوعات چون امکان کنترل دائمی و لحظهای محتوا نیست گفتن هرچیزی میتونه چاپ و منتشر بشه ولی اگه بعدا بفهمیم که با فلان چیز مشکل داره مدیر مسئول اون مسئولیت کامل قانونی داره چون مطالب با امضای اون منتشر شده. این باعث شده که اون وظیفه سانسور از نظارت دولت دربیاد و بخش عمدهای از اون بیفته گردن خود رسانه. از اونجا که « سری که درد نمیکنه دستمال نمیبندن» هم پس محتوا با نظارت سختگیرانه تری منتشر میشه. حالا اینجا هم همینه من یه خبری رو از منابع رسمی حدود ده روز پیش اینجا پست کردم ولی هنوز پیش نویسه و تایید نشده. چندتا هم کامنت دادم ولی برچسب غیرقابل انتشار خورده. چرا چون هرچیزی که بتونه امنیت و ارامش فرضی سیلو رو بهم بزنه جرمه و باید باهاش برخورد بشه.


ولی خب این روزها و محدودیت ها هم تموم میشه و ما هم یه روزی قدردان فعالیت سگ های تفرش و سراب و قدرجون خواهیم شد.