تو این اوضاع بی نتی و بی خبری، خبر اومد که شوهر ننه عذرا فوت کرده.
حالا این ننه عذرا کیه و چرا بهش میگم ننه عذرا نه مامان بزرگ یا امثال این.
خب ایشون ننه بزرگ من نیست. در واقع هیچ نسبت خونی و سببی با من نداره. نسبیشو خیلی نمیدونم ولی احتمال میدم فامیلیت دوری با توجه به تعدد ازدواج های فامیلی توی اون محیط دهات که داشتیم احتمالا یه رابطه دور هفت پشت غریبه تر داشته باشیم. جالب اینجاست که من شخصا تا حالا ایشونو ندیدم. نه خودش نه شوهرش و نه حتی اگه دیدم میشناسمش
القصه چرا بهش میگم ننه عذرا؟
خب داستان برمیگرده به دورانی که من نوزادی ۳ ماهه بودم. بنا به دلایلی شیر مادرم عفونت میگیره و من دیگه شیر مادر نمیخورم. و بنابراین تو اون دورانی که شیر سهمیهایه مامان بابام مجبور میشن منو با شیر شیشهای سیر کنن. کلا هم اون موقع سهمیه هر خانواده ۲ تا شیشه بوده.
تا اینجا مشکلی نبود جز اینکه بندههای خدا باید صبح زود میرفتن تو صف تا شیر بگیرن. مشکل وقتی بود که میرفتیم دهات. اونجا شیر شیشهای پیدا نمیشد. زمستونم که بز و گوسفند شیر نداشت.
این خاله عذرا و شوهرش تنها کسایی بودن که گاو داشتن. بنابراین داییم میرفت ازشون شیر میگرفت. هرچند اون گاو اونا هم گویا اونقدری شیر نداشته ولی خب این زن و شوهر نذاشتن یه طفل معصوم گشنه بمونه.
ایشالا که خدا بهشون اجر بده و جاشون سبز باشه.
ممنون نیشم تا اینجا اگه اومدید براش یه فاتحهای به هر دین و آیین که دارید بخونید