
برای اونایی که سریال رو ندیدند.
سریال آشنایی با مادر، داستان پدری(تد موزبی) هست که میخواد برای بچههاش تعریف کنه چجوری با مادرشون آشنا شده. تو این سریال هر قسمت به یه رویداد زندگیش و یکی از دوست دخترهاش که قصد ازدواج داشته باهاش میپردازه.
قسمت دهم از فصل پنجم داستان دختری هست که تد عاشقش بود و میخواست باهاش ازدواج کنه. اما مشکلی که بود این بود که این تا میفهمید دختره سینگله دیر شده بود و دختره با یکی دیگه رفته بود تو رابطه.
بنابراین بعد از چند بار چیز خوردن، تد به پیرزن فضول همسایه پول میده که ایندفعه به محض اینکه دختره جدا شد بهش خبر بده و رمزشون رو هم میذاره :«پنجره بازه».
اما ایندفعه هم تا تد خودشو میرسونه به دختره، میبینه که اکس اول دختره اومده و با هم رل زدن. اینجا دیگه تد بی خیال میشه و میفهمه که هرگز با این دختر شانسی نداره و به اصطلاح وا میده.
حالا چرا باید تو این قطعیا یاد این سکانسی که حداقل ۱۴ سال پیش دیدمش بیافتم؟
خب یه جورایی توی زندگی خودم این سکانس و شات رو زندگی کردم. اونایی که توی توییتر منو دنبال میکردن میدونن داستانش رو.
اما امروز همین دختری که من هزار بار منتظر بودم سینگل بشه و برم بهش پیشنهاد بدم( در حدی که یکدفعه وقتی جدا شد من شیراز بودم شبانه از شیراز به سمت تهران راه افتادم که اینبار از دستش ندم و توی راه چپ کردم با ماشین) و هربار هم دیر رسیدم و پنجره بسته شد، خودش امروز پیام داد که من جدا شدم ولی خب این دفعه نگاه به وضعیت خودم کردم و دیدم دیگه دلم به اون شدت سابق براش نمیتپه و فهمیدم که پذیرفتم که من با اون آیندهای ندارم. همونطوری که فهمیدم با «ر.» و «م.» هم آیندهای ندارم.
پس یه ایشالا هرچی خیره برات پیش بیاد بهش گفتم و مکالمه رو قطع کردم.
پ.ن: من هول نبودم ولی شما و هرکی این دختر رو میدید امکان نداشت عاشقش نشه. دختری بود همه چی تمام. دستپخت بیست، زیبایی ده از ده، اخلاق عالی، از هر انگشتش یه هنر میریخت، و نکته مهم اینکه همزمان که girlfriend material داشت، wifey material هم داشت. این دو تا شاید اصطلاحات ناآشنایی باشه که توی یه پست دیگه توضیح میدم منظورمو