سوال از من؛جواب از شما!(قسمت اول:اسرار مگو دارید؟!)

گوسفندان به چراگاه می روند،بد نیست ما به اصطلاح انسانها هم گاهی چرا(!)کنیم.چرای گوسفندان از نوع چریدن و به هدف پروریدن اندام است.ما را از آنجا که خدای نخواسته آدمیزاد نامیدند،با چرای آنها،کاری نیست.چرای ما آدمیان بایستی از جنس چراییدن(چرا گفتن و سوال کردن)و به هدف پروریدن ذهن و واداشتن مغز به تفکر،باشد.

شما چند تا اسرار مگو دارید؟این اسرار مگو،راحت روح شما هستند یا سوهان روح شما؟چند درصد از اسرار مگو هایتان راحت روحی و چند درصد سوهان روحی هستند؟

نا گفته پیداست که اسراری،موجب راحتی روح می شوند که جنبه خیر داشته باشند مانند صدقه پنهانی،کار خیر پنهانی و... که آسودگی وجدان را نیز به دنبال دارند.و اسراری سوهان روح می شوند که جنبه شرّ داشته باشند مانند دروغ ها،خیانت ها و...که فقط خودمان خبر داریم و اویی که می دانید و اینها عذاب وجدان را در پی دارند.

تاریخ تولّد اسرار مگوهای شما بیشتر متعلق به چه دورانی از زندگی شما است؟کودکی؟ نوجوانی؟جوانی؟ میانسالی؟...

آیا برای حفظ اسرار مگویتان،خیلی تلاش می کنید؟شش دانگ حواستان به این است که اسرار مگویتان درز پیدا نکنند؟آیا اسرار مگویی دارید که حاضر باشید برای اینکه فاش نشوند،هر چه دارید بدهید؟تمام مالتان را؟دستتان را؟پایتان را؟حتی جانتان را؟

اگر یک روز صبح بلند شوید و ببینید که تمام اسرارتان را برای تمام کسانی که شما را می شناختند،که هیچ برای همه،فاش کرده اند چه می کنید؟!

آیا می دانید همین خدایی که ستارالعیوب(پوشاننده عیب ها)است،خودش وعده داده که روزی را رقم خواهد زد که در آن روز،رازها [همه]فاش می شود:«يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ﴿آیه9 سوره الطارق ﴾»




حقیقت کمی دلسرد شده ام.اوایل روزی یک یا تا سه مطلب در پُستم قرار می دادم.ذوق زده شده بودم. می گفتم اینجا همین جایی است که من مدتها دنبالش بودم.مثل برخی از همین عزیزانی که شاهد اولین پست شان هستیم.ببینید چقدر ذوق زده اند؟!امّا امروز اینجوری فکر نمی کنم و آن میل اولیه را به بارگذاری مطالبم در ویرگول ندارم.چرا؟برای اینکه فکر می کنم ویرگول میلش بیشتر به مطالب تخصصی است.ولو اینکه ترجمه باشد یا کپی!ابر و باد و مه و خورشید و فلک در ویرگول،در کارند تا ویرگول به این سمت و سو برود.و هر چه فریاد بر می آوری که یک جای کار می لنگد و سند هم رو می کنی،کسی کک اش نمی گزد.نه گردانندگان ویرگول و نه شما که خواننده این مطلب هستید.پُستی که تحت عنوان قسمت «خواندی های ویژه»یِ ویرگول،در ترازوی عدالت! نوشته بودم را تاکنون 53 نفر خوانده اند و فقط 3 نفر کک شان گزیده است.یعنی حدود 5درصد.در جامعه امروز ایران هم همین رویکرد را شاهد هستیم.تا زمانی که فقط پنج درصدمان را کک بگزد،وضعیت همینی هست که هست.




آدم بی معرفت و بی چشم و رویی نیستم.نمی خواهم منکر زحماتی که دوستان خوبمون در ویرگول می کشند،بشوم.بستر خوبی فراهم کرده اند.دست شان هم مریزاد.ولی خودشان بهتر می دانند که این بستر برای آرمیدن همه ما نیست.هر چند من هنوز تلاش می کنم با خوردن دیازپام10 هم که شده است،در بستر ویرگول بیارامم!

[email protected]