مرثیه ای برای خالقان حرکت دست های رنگی در نصف جهان!

چند وقتی است که چند نفر در استان اصفهان، سقف فلک را شکافته و طرحی نو درانداخته اند، به این صورت که دست های خود را تا مُچ در قوطی های رنگ فرو کرده و بر در و دیوار شهر می مالند!

یکی از این خالقان به اصطلاح حرکت دست های رنگی در مصاحبه با روزنامه ای می گوید:«من نمی‌گویم که این کاری که ما انجام داده‌ایم یک کار هنری یا یک کار زیبایی شناسانه‌ است یا قرار است دیوار شهر را زیبا کند اما این کار یک المانی از حضور هنرمندی است که تنها چیزی که برای اعلام حضور خود یا بیان اثرش دارد، وجود خودش است و این وجود خود را با دست رنگی خودش به ثبت می‌رساند.»

از این گفته یک تناقض اساسی، به خوبی واضح و مشهود است. وی از یک طرف اعتراف می کند که کاری که می کنند یک کار هنری نیست، لذا می گوید:«من نمی‌گویم که این کاری که ما انجام داده‌ایم یک کار هنری یا یک کار زیبایی شناسانه‌ است.» و از طرف دیگر ادعا می کند که هنرمند است، چرا که می گوید:«این کار یک المانی از حضور هنرمندی است که تنها چیزی که برای اعلام حضور خود یا بیان اثرش دارد، وجود خودش است و این وجود خود را با دست رنگی خودش به ثبت می‌رساند.»

حال باید گفت که شما چگونه می توانید خودتان را هنرمند لقب دهید. شما را تنها می توان هنربند(!)نامید چرا که با این کار تیشه به ریشه هنر زده اید که هیچ،چشمه هنر همیشه جوشان شهرتان را دارید می خشکانید.

امّا موضوع دیگری که به خوبی از سخن وی می توان برداشت کرد، ابراز وجود است. آیا برای ابراز وجود باید دست به هر کاری زد. صد رحمت به کسانی که سعی می کنند با رکورد زدن در گینس ابراز وجود کنند. حداقل آنها برای مشهور شدن بیشتر روی خودشان فشار می آورند تا روی در و دیوار شهرشان. مانند«چارلز هلمک» آمریکایی که برای مشهور شدن93.75 درصد بدنش را خالکوبی کرد تا در سال2016 رکورد بیشترین خالکوبی یک مرد سالخورده را کسب کند!(به رسم ادب از درج عکس نامبرده در اینجا معذورم)

و جای افسوس بیشتر آنجاست که وقتی از او می پرسند که از نظر شما این آثار یک هنراعتراضی است؟

جواب می دهد:«اعلام حضور کردن می‌تواند وجه اعتراضی نیز داشته باشد.»

هر چند راقم این سطور این افراد را به هیچ وجه هنرمند نمی داند. ولی لازم است در اینجا بگویم افرادی که شعار هنر اعتراضی سر داده اند را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

دسته اول که به احتمال زیاد خالقان حرکت دست های رنگی در استان اصفهان، نیز دنباله روی آنها هستند، افرادی اند که با حرکت های بی ادبانه و وندالی، اعتراض خود را رسانده اند. مانند مارسل دوشان، نقاش و مجسمه ساز فرانسوی، پیرو دادائیسم که در حرکتی اعتراضی، روی یک توالت فرنگی را امضاء زد و گفت:«این هم یک اثر هنری!»

دسته دوم، افرادی واقعاً هنرمند و خلاق هستند. نمونه معاصر این دسته، یک هنرمند خیابانی به نام وانیو کراستف در بلغارستان است که تن‌ها با چسباندن چشم‌های عروسکی روی اشیای شکسته و رنگ و رفته شهرش، آثار چشمگیر و جالبی ایجاد می کند. چند نمونه از آثار وی را ببینید تا هم ببینید هنرمند کیست و هم تفاوت را احساس کنید:

چند نکته:

نکته اول: شهر ما خانه ماست. وقتی می خواهند خلاقیت بچه رشد کند، چند تا مداد رنگی بهش می دن بعد هم تاکید می کنند که فقط توی دفترت نقاشی کن! همین بچه که اینقدر برای پدر و مادر عزیز هست اگر با اون مداد روی در و دیوار خونه رو رنگی کنه، با پس گردنی تربیتش می کنن!

نکته دوم: در زبان عربی مثال زیبایی هست که می گوید:«شرف المکان بالمکین» یعنی «متمکن یا مقیم هر مکانی، به آن مکان شرف می دهد.»

نکته سوم: ببینید استاد فرشچیان-همشهری محترمتان که باعث آبروی اصفهان و ایران در دنیاست-با رنگ چه خلق می کند و شما با رنگ چه می کنید؟

نکته چهارم: کلای خود را قاضی کنید و ببینید شیخ بهایی که اصالتاً اصفهانی نبود برای اصفهان چه آثار هنری و علمی گرانبهایی به جا گذاشت و شما چه آثاری؟

دوست ندارم بنویسم«نیروی انتظامی محترم نصف جهان، این افراد را به جرم ترویج وندالیسم، تخریب آثار فرهنگی با ارزش و پشگیری از بدعت هایی از این دست، دستگیر و برای اعمال قانون تحویل مراجع قضایی دهد.»

بنابراین دو پیشنهاد دارم:

پیشنهاد اول: از شهردار محترم اصفهان می خواهم دیوارهایی را در میان بیابان تعبیه و این افراد را برای مدتی به آنجا اعزام کند تا بروند هر چقدر که خواستند کودک درون خود را زنده و رنگ بازی کنند.

و در صورت عدم امکان:

پیشنهاد دوم: شهروندان خوب اصفهان که قصد تخریب و بازسازی خانه و یا ابنیه شان را دارند، کمی دندان روی جگر بگذارند و برای چند روزی دیوارهای خانه شان را تحت اختیار این افراد قرار دهند.