یک حالِ خوبِ کبوترانه!

یک:

دیماه سال گذشته بود که دوست خوب کرمانشاهی ام یک جفت کبوتر نامه بر زیبا که هنوز یکماه بیشتر نداشتند رو به من هدیه کرد.یکی سفید یکدست و دیگری خاکستری کمرنگ با گردنی خاکستری تر که در زیر نور به سبزی می زند.بعد از گذشت پنج ماه به بلوغ رسیدند و معلوممان شد که کبوتر سفید مادّه است و کبوتر خاکستری رنگ،نر.

امروز در اداره بودم که همسرم خبر داد که کبوتر سفید تخمی گذاشته و بر روی آن نشسته است.به خانه که برگشتم فوراً یک گلدان سفالی را برداشته و ته آن را با ماسه و خاک ارّه پر کردم و تخم را داخل آن گذاشتم.تردید داشتم که کبوتر سفید روی آن می نشیند یا نه.خوشبختانه رفت داخل آن گلدان سفالی و روی تخمش نشست.حالا باید 18 تا 21 روز صبر کنیم تا این جوجه به دنیا بیاید.الکی الکی دارم کفترباز می شوم و در میان این همه دغدغه کوچک و بزرگ،کفتربازی را هم تجربه می کنم!

طی مراسم خاصی از گوشی همراه قدیمی مان بابت گرفتن این عکس،تجلیل به عمل آوردیم!
طی مراسم خاصی از گوشی همراه قدیمی مان بابت گرفتن این عکس،تجلیل به عمل آوردیم!

بالاخره امروز در روز تولد امام حسن مجتبی علیه السلام با این عیدی خاص حالم کمی خوب شد و گفتم تا ماجرا سرد نشده در موردش بنویسم بلکه بتوانم این حال خوب را با شما هم تقسیم کنم.

دو:

خودتان را جای من بگذارید.امروز کبوتر شما تخم گذاشته است و به صورت اتفاقی رادیو را روشن می کنید و این ترانه زیبای مازیار را می شنوید،آن وقت چقدر حال خوبتان،خوبتر می شود.(تذکر:نوشته های داخل پرانتز واقعیت های گفته شده توسط بنده است):

کبوتر خوش به حالت کبوتر
هر جا بخوای پر میکشی (البته الان کبوتر ما به دلیل بچه داری نمی تواند هر جا که بخواهد پر بکشد!)
تو هوای پاک ده (متاسفانه کبوترهای ما توی هوای کثیف شهر و در کنار اتوبان هستند!)
نفس رو بهتر میکشی (خیلی دلشان می خواهد ولی هر کاری می کنند نمی توانند نفس رو بهتر بکشند!)
مالک پهنه ی آسمون تویی (فعلاً مالک قفس خودشان هم نیستند چه برسد به پهنه ی آسمان!)
زائر بی زبون تویی (هنوز زیارت نرفتند)
خاکی مهربون تویی (خداییش خیلی خاکی و مهربان هستند)
خاکی مهربون تویی
آرزوهات دم دستتن همه
لونه ی چوبی واست یه عالمه
حوض کوچیک و یه دریا میبینی
لونه تو قد یه دنیا میبینی
در تو تکرار نداره اثری
جفتتو همیشه زیبا میبینی
جفتتو همیشه زیبا میبینی
...

سه:

رفتم داخل این وبلاگ تا برای نگهداری از کبوترهام مطلبی تحت عنوان"همه چيز درباره ی پرورش ونگهداری كبوتر"را بخوانم که آخرش این نوشته با ادبیات غنی(!)کفتربازان عزیز و محترم آمده بود که گفتم خواندنش شاید برای شما هم خالی از لطف نباشد:

«به سلامتی پنگوئن كه نيم وجب قد داره ولی لاتی راه ميره .به سلامتی سندباد كه بچه كرمانشاه نبود ولی همه دنيا رو با شلوار كردی گشت.به سلامتی مادر كه وقتی غذا سر سفره كم مياد اولين كسی كه اشتها نداره اونه.به سلامتی كسی كه تو خيالمونه ولی بی خيالمونه.به سلامتی دريا كه همه با  لبش خاطره دارن. به سلامتی همه ی اون نامردايی كه  تو زمونه ای كه به يه پسر 16ساله با 40كيلو وزن و كلی ثروت ميگن مرد.به سلامتی همه اونايی كه دوستشون داريم و دوستمون ندارن.به سلامتی همه اونايی كه دوستشون نداريم ولی دوستمون دارن.به سلامتی اونايی كه دوستشون داريم و دوستمون دارن.به سلامتی رفقايی كه نه دنيا عوضشون ميكنه و نه من با دنيا.به سلامتی سيگار كه حداقل ميدونم قبل از من با كسی لب نگرفته. به سلامتی دود سيگار درسته كم رنگه ولی يك رنگه.به سلامتی ته سيگار كه بهم ياد داد نتيجه ی سوختن و ساختن،زير پا له شدنه.به سلامتی بی سوادی كه تو آيين نامه رانندگی وقتی سرهنگ ميگه كجا دور زدن ممنوعه ميگه تو رفاقت و در آخر به سلامتی سه تن عشق.ناموس.وطن.عشقم بماند.ناموسم مادر.وطنم ايران.»




نوشته های قبلیم از اول هفته تا پیش از این مطلب(به ترتیب پر استقبال ترین و مورد پسندترین):

«ورزش برای سلامتی خیلی ضرر دارد و...!»

«به جان خودم قسم جای نوشته های تو بدجور در اینجا خالیست!»

«حال خوب با هیجان یا فریب خوردن(!)و معرفی یک فیلم»

«من خود را بشکَن که من اهریمن است!»

«به گمانم پوشش به چیزی می گویند که ما را بپوشاند!»



اگر خواستید به نوشته هایی که با تگ#حال خوبتو با من تقسیم کن#مشخص شده اند هم سر بزنید. مخصوصاً سه نوشته خوبی که به تازگی منتشر شدند:

دست‌کاری‌های من در زندگی (۲):نوشته خانم شاملو

سنجش یا جنسش!:نوشته خانم حاجی زاده

ما ماندیم و دلی که برای قدیم ها پر میکشد...:نوشته آقای کمالی