
احتمالا خیلی از ماها تجربههای مختلف زندگیمان را بهشکلهای مختلفی رقم زدهایم. خیلی وقتها بهشکلِ گروهی یا دونفره به سینما، کنسرت، تئاتر، رستوران، کافه، ورزش، سفر یا هر تفریح دیگری رفتهایم. اما احتمالا بهندرت بهشکل تنهایی اینها را تجربه کردهایم. تنهایی تجربهکردن هر یک از این اتفاقها لزوما به این علت نبودهاست که دوستهای کمی داشته یا اینکه پارتنری نداشتهایم. اتفاقا ممکن است آدمی هستیم که دوستهای بسیار باکیفیتی دارد یا اینکه حتی رابطهای موفق دارد، اما بنا به مسائل مختلف ممکن است مجبور شود گاهی تجربههای زندگیاش را بهشکل تنهایی برنامهریزی کند و بهتحقق رساند. مثلا اینکه پارتنر یا دوستهای او هیچکدام بهطورمثال تئاتررفتن را دوست ندارند؛ یا شاید تئاتررفتن را دوست دارند اما از نظر زمانی برای یک تئاتر خاص نتوان به هماهنگی رسید. حال سوالی که پیش میآید این است که آیا شما آدم تنهاییتجربهکنی، هستیییید؟ یعنی اینکه آیا در مواقع خاص، آیا شما توانایی تنهایی تجربهکردن را دارید؟ احتمالا پاسخ شما به این موضوع، همراه با یک قید تکرار است. هرگز، بهندرت، گاهیوقتها، معمولا، همیشه.
در مورد من، شاید تا سالها پیش اینطور نبودهاست. قبلترها هرگز حاضر نبودم تنهایی تئاتر بروم، تنهایی به ورزش بروم، و تنهایی در کافهای بنشینم. قبلترها خیلی مقاوت زیادی در قبال تنهایی تجربهکردن داشتم. اما در سالهای اخیر بسیار تلاش کردهام در راستای رشد فردی، بخشی از تجربههایم را بهشکل تنهایی رقم زنم. البته گاهی هم مجبور به این انتخاب شدهام. تو این مدت موفق شدهام که تجربههای تنهایی زیادی را تیک بزنم، بهطور مثال کنسرترفتن، تئاتررفتن، کافهرفتن و به ورزشرفتن را تنهایی هم تجربه کردهام و هرچند سخت بودهاست ولی این کار را انجام دادهام.
برای آدمی که تنهایی تجربهکردن برایش سخت بود و همیشه از آن خجالت میکشید، این تیکخوردنها رشد و پیشرفت خوبی بهحساب میآید و از این بابت بسیار راضی و خوشحال هستم. اما هنوز یک تیک باقی ماندهاست تا در آن لحظه بتوانم به سوال بالا پاسخی قطعی دهم؛ و تا زمانی که آن تیک خوردهنشود، نمیدانم که آیا من همیشه در همهی تجربههای روتین زندگی، توانایی تنهایی تجربهکردن را دارم یا نه. و آن، تنهایی سفررفتن است. من تا بهحال تنهایی سفر نرفتهام و این چالش، بزرگترین و سختترینِ تنهایی تجربهکردنهاست؛ ولی دوست دارم که به خود ثابت کنم که از پس این تجربه هم بهراحتی که احتمالا نه ولی هرچند سخت، برخواهم آمد ))).
البته صرفِ بهتجربهرساندن این چالشها کافی نیست تا آنها را موفق بدانیم. اگر تجربهای همراه با عذاب باشد، تجربهی موفقی نبوده است و تیکش را نباید زد. این موضوع به این معناست اگر من تیکِ تنهایی تئاتررفتن را زدهام، توانستهام از آن لذت هم ببرم و برایم عذابآور نبودهاست. شاید هیچوقت به اندازهی زمانی که بههمراهِ دوستی آن را تجربه میکنم لذتبخش نیست، ولی تنهایی تجربهکردن آن برایم عذابآور نیست.
پس تیکَش را زمانی بزن که دیگر برایت عذابآور نباشد و آنگاه تو بسیار قوی و بالغ شدهای )))