این دفعه دارم جدی تر بهش فک میکنم .منطقی به نظر میرسه .ممکن از نگاه شما قضیه متفاوت باشه ولی قضاوت فقط در صورتی به درستی اتفاق میفته که شرایط یکسانی مهیا باشه .
راه های زیادی برای انجامش به ذهنم میرسه ولی هیچ کدوم ؛یک راه مطمین و کم زحمت رو برام فراهم نمی کنن.
طناب؛قرص؛تیغ؛خفگی ؛پریدن از ارتفاع ؛اتیش زدن؛تصادف؛ آب های خطرناک ؛جنگل بدون وسیله دفاعی؛اور دوز؛سیانور و هزاران روش دیگه که الان به ذهنم نمیرسه سریع ترین راه های پایان هستن ولی اگه بخوام یکمی بیشتر خودمو اذیت کنم و کمتر به خودم راحت بگیرم راه های زمان بر تری مثل سوهاضمه؛ایدز؛انزوا و... به ذهنم میرسه که میتونن پایان سازی کنند.
ولی همونطور که قبل تر هم اشاره کردم هیچ کدوم راه حل ساده ای پیش پا نمیگذارند.
همشون به نوعی کلیشه ای و تاحدی پیش پا افتاده ان.
طناب با توجه به وزن من احتمال زیاد قراره پاره بشه .
قرص احتمالا قبل از نتیجه بخش بودنش اورژانس احیات میکنه .
تیغ انقد دردناکه ترجیح میدم امتحان نکنم.
خفگی یه شکلیه ک رذالت و تقلای ناخواسته خودت رو برای زنده موندن به وضوح میبینی و قرار نیست یه پایان مقبول را برات رقم بزنه .
پریدن از ارتفاع هم برای کسی که روی طبقه بالای تخت بدون حفاظ نخوابیده قطعا گزینه مناسبی نیست .
آتیش زدن خودت میتونه درد قابل توجهی رو تا آخرین لحظه ای که ذهنت از کار نیفتاده برات به وجود بیاره.
پخته شدن گوشت تن و احساس شدن بوی سوختن اون واقعا حس قابل وصفی رو برای دیگران قراره جا بذاره و در نهایت نزدیکانت ؛هرکسی که تورو با اون شکل و بو ببینه ؛بهتون قول میدم که حالا حالا ها قرار نیس یه غذای معمولی رو بتونه با حال عادی بخوره .چون با خوردن بوی گوشت به مشامش احساس میکنه که قراره تورو به عنوان غذا بخوره و این بدون شک همه چیز رو غیر ممکن میکنه.
تصادف یکی از ریسکی ترین راه ها برای انتخابه .چون به طور قطعی نمیتونی از نحوه برخورد بدن با اون شی مطمین شد و ممکنه آسیب خیلی جدی ببینی و نمیری و به شکلی آسیب ببینی که حتی نتونی کوچیکترین تصمیمی ؛چه برسه به پایان دادن رو برای خودت مهیا کنی .
آب های خطرناک برای من جز آخرین انتخاباس.چون هم ترس از خفگی وجود داره و هم ممکنه تمساح یا هر موجود غول پیکری کارتون رو یکسره کنه و قطعا استرسی فوق العاده زیادی قراره متحمل بشید.
جنگل بدون آمادگی هم که شمارو وارد یه طیف خیلی وسیع از اتفاقات ناگوار میتونه بکنه و حتی در مواردی ممکنه خیلی هم خسته کننده پیش بره.
اور دوز رو درک زیادی ازش ندارم چون که تجربه دودی من تقریبا برابر صفره و بعید میدونم بنا به ذهنیت قبلیم نسبت به این موضوع ؛در لحظه آخر تن به این روش بدم.
سیانور یکی از سریع ترین روش ها برای این کاره و میتونه در کمتر از ۱۰ ثانیه کارتون رو یکسره کنه و تقریبا راه برگشتی هم نداره پس بنظر گزینه بدی نمیاد .
این ها روش های تیپیکالی هستند که توی ذهن اکثریت ما هستند ولی هیچ کدوم قامت یه گزینه رو برای من نمی گیرند.
سو هاضمه برای کسی که به شدت عاشق خوردن غذاهای خوشمزس و به نوعی شکل یه تفریح مخرب رو براش گرفته یکی از دردناک ترین روش های پایانه.
برای گرفتن ایدز باید رابطه محافظت نشده داشته باشی یا از طریق سورنگ و موارد دیگه از طریق خون جا بجا بشه که برای من جامعه گریز ؛راه حل دم دستی و راحتی نخواهد بود.
انزوا از جالب ترین روش هایی که برای پایان به ذهنم میرسه که هم اکنون در حال اجرا شدنه ولی به قدری طولانی و حوصله سر بره که شما در نهایت امر ممکنه مجبور بشید متوسل به روش دیگه ای برای پایان بشید .
استیصال در عدم اتفاق شمارو از تو میخوره و کم کم شمارو تبدیل به هیولایی میکنه که قرار نبوده درونت بیدار بشه.
از همه این حرفا که بگذریم واقعا ساختن اتفاقی به این مهمی ؛چیزی بیشتر از یک فکر و مدتی سبک سنگین کردن می طلبه چون شدن و نشدنش هردو قراره اوضاع رو بی تردید نسبت به قبل از این اتفاق تغییر بده.
اگه خوش شانس باشید و موفق آمیز انجام بشه شما قراره چیزی رو تجربه کنید که عملا نسبت بهش هیچ ایده ای ندارید و احتمالا سخت تر از چیزیه که اینجا تجربه میکردید ولی اگه موفقیت آمیز نباشه شما حتی یک مرحله بد تر از وضعیت الانتون خواهید شد و توی تنها راه حلتون برای فرار از این موقعیت هم ناموفق بودید و حتی قدرت انجام حیاتی ترین کار برای خودتون هم ندارید .
این اندازه از ناتوانی شمارو به قدری بر علیه خودتون میکنه که احتمالا و رفته رفته شخصیت و اصول اخلاقی که تا الان داشتید رو کنار گذاشته و تنها شباهتی به آدمای اطرافتون خواهید داشت ؛ظاهر و نفس کشیدنتون خواهد بود.مرده متحرکی که حتی توان و اختیار مردن هم نداره.
اما هنوز به پست ترین حالت انسانی نرسیدیم.
اون مرحله حتی از حالت هایی تا این جا گفتم بدتره.
اون واسه زمانیه که حتی جرات اجرای خواستتونو ندارید .در این حالت فقط دم از پایان میزنید ولی خودتون هم میدونید که این فکر هیچ وقت از طرفتون به عمل نمی رسه.
این یعنی نهایت رذالت و بزدلی یک انسان .
میخوام بگم که زندگی سخته مردن سخت تر.
بهترین تصمیم ؛نگرفتن تصمیمه.
اجازه بده احتمالات تاس هاشو بریزه و تو درگیر فردیت خودت باش .
امروزتو خوب بگذرون .
کسی از اینده خبر نداره.
ممکن بمیری؛ ممکن کشته بشی؛ممکن خودتو بکشی ؛ممکن غرق بشی؛ممکن فلج بشی؛ممکن زنده بمونی مردن اطرافیانتو ببینی ؛ممکن خوش شانس باشی و زندگی خوبی رو در آینده تجربه کنی.
نه تنها من و تو ؛بلکه هیچ کسی خبر نداره قراره چی به سرمون بیاد .
خروج تنها ورود به بدبختی با ابعاد بزرگتریه.
مسیرتو ادامه بده فارغ از هر وضعیت و نتیجه ای.
مگ قراره چی بشه؟!
غیر از اینه که هممون قراره تموم بشیم ؟؟
ترسیدن از چیزی که روبرو شدی باهاش به مراتب آسون تر از ترسیدن از چیزی که هنوز باهاش ملاقات نکردی .
عینک حقیقت بینی رو بذار کنار و همون شهروند احمقی باش که ازت توقع دارن باشی.
مافیا خودش بلده کی و کجا کارتو بسازه و دکتری که خیلی وقته بازی رو ول کرده و سرش به حاشیه گرمه.
فارغ از هر ساعت و تاریخی که داری میخونی ؛
شب بخیر ! ?