ویرگول
ورودثبت نام
جواد شیردل
جواد شیردل
جواد شیردل
جواد شیردل
خواندن ۷ دقیقه·۵ روز پیش

تغییر حکومت:ریسک تجزیه و تروریسم

در طول تاریخ،تغییر حکومت ها همچون طوفانی سهمگین بر پیکر جوامع فرود آمده است؛گاهی با وعده‌های طلایی آزادی و پیشرفت، گاهی با سایه‌های تاریک هرج‌ومرج و خشونت.از سقوط امپراتوری‌ها تا انقلاب‌های مدرن،این دگرگونی‌ها نه‌ تنها مرزهای سیاسی را جا‌به‌جا کرده‌اند، بلکه گاه ریشه‌های پنهان ناآرامی را را بیدار ساخته و کشورها را به ورطه تجزیه با ظهور گروه‌های تروریستی کشانده‌اند.اما آیا این تغییرات ذاتاً عامل چنین فجایعی هستند،یا تنها جرقه ای بر انبار باروت و ریشه‌های پیشین مانند تنش‌های قومی،مذهبی و اقتصادی؟

در این مقاله،با نگاهی به شواهد تاریخی و تحلیلی،به کاوش این پرسش می‌پردازیم که تغییر حکومت تا چه حد ریسک تجزیه و تروریسم را افزایش می‌دهد.

تغییر حکومت(Regime Change)

تغییر حکومت به معنای عوض کردن سیستم اداره یک کشور است.این مفهوم در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل،اغلب به عنوان یک پدیده پویا بررسی می‌شود که می‌تواند از طریق مکانیسم‌هایی مانند کودتای نظامی،انقلاب،انتقال مذاکره شده به دموکراسی،فرسایش نهادهای دموکراتیک یا حتی حمله خارجی رخ دهد.

تغییر حکومت می‌تواند مثبت یا منفی باشد.برای مثال در موارد موفق مانند آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم،تغییر رژیم منجر به ثبات و پیشرفت شد.اما در خاورمیانه و آفریقا،اغلب با هرج و مرج همراه بوده است.بر اساس گزارش های تاریخی،از سال ۱۹۹۰ تاکنون،بیش از ۲۰ مورد تغییر حکومت رخ داده که بسیاری از آنها با خشونت همراه بوده‌اند.

تجزیه کشور(Break up of the Country)

تجزیه کشور به معنای تقسیم یک کشور واحد به واحدهای سیاسی کوچک‌تر و مستقل است،که اغلب به دلیل تنش‌های قومی،مذهبی،اقتصادی یا سیاسی رخ می‌دهد.این فرآیند می‌تواند مسالمت آمیز(مانند دو قسمت شدن چکسلواکی به چک و اسلواکی در ۱۹۹۳)یا خشونت‌آمیز(مانند تجزیه یوگسلاوی در ۱۹۹۰)باشد و معمولاً منجر به تشکیل کشورهای جدید،جنگ داخلی یا بی‌ثباتی می‌شود.ریشه آن اغلب در عدم توازن قدرت یا احساس محرومیت گروه‌های اقلیت نهفته است.

تروریسم(Terrorism)

در ادبیات علوم سیاسی به کنش سازمان‌یافته و هدفمند خشونت‌آمیز گفته می‌شود که با انگیزه سیاسی و با هدف ایجاد اثر روانی گسترده بر جامعه یا حکومت صورت می‌گیرد.ویژگی متمایز تروریسم نمادین بودن خشونت است؛یعنی هدف صرفاً قربانی مستقیم نیست،بلکه انتقال پیام سیاسی از طریق ایجاد ترس عمومی و بی‌ثباتی ساختاری است.

تروریسم اغلب با ضعف دولت‌ها مرتبط است.بر اساس گزارش های سازمان ملل،بیش از ۹۹ درصد مرگ های ناشی از تروریسم در کشورهایی رخ می‌دهد که درگیر درگیری های داخلی هستند. بنابراین،تغییر حکومت اگر منجر به خلا قدرت شود،می‌تواند بستر مناسبی برای این پدیده‌ها ایجاد کند،اما تنها اگر ریشه‌های قبلی وجود داشته باشد.

روابط بین این مفاهیم

این سه مفهوم ذکر شده،اغلب همپوشانی دارند،برای مثال جدایی‌طلبی می‌تواند به تروریسم منجر شود،مانند جنبش‌های قومی که از تاکتیک‌های تروریستی استفاده می‌کنند.تغییر رژیم ممکن است از طریق تروریسم یا جدایی رخ دهد.همچنین،تروریسم گاهی به عنوان ابزاری برای دستیابی به جدایی یا تغییر رژیم استفاده می‌شود.

شورش را نباید عمل تروریستی خواند؛زیرا این دو مفهوم تمایزاتی دارند.

آیا هر کشوری بعد تغییر حکومت محکوم به تجزیه است؟

این تصور که تغییر حکومت مساوی با تجزیه است.بیشتر یک ترس سیاسی است تا یک قانون تاریخی،تغییر رژیم لحظه‌ای گسست است؛اما اینکه این گسست به فروپاشی سرزمینی ختم شود یا بازسازی ملی،به مجموعه‌ای از عوامل بستگی دارد:ساختار دولت،انسجام هویتی،توزیع قدرت و مداخله خارجی.

تاریخ نمونه های متضاد زیادی دارد:

  • روسیه/اتحاد شوروی:پس از انقلاب ۱۹۱۷،امپراتوری تزاری فروپاشید و بعدها ساختار فدرالی سوسیالیستی شکل گرفت؛اما در ۱۹۹۱ با سقوط اتحاد جماهیر شوروی،پانزده جمهوری مستقل پدید آمدند.در اینجا،تغییرات انباشته سیاسی و هویتی نهایتاً به تجزیه رسمی انجامید.

  • فرانسه:انقلاب ۱۷۸۹ سلطنت را سرنگون کرد،اما سرزمین تجزیه نشد.برعکس،دولت-ملت مدرن در فرانسه تثبیت شد و هویت ملی متمرکز تر از قبل شکل گرفت.تغییر رژیم،به جای فروپاشی به بازسازی ساخار سیاسی انجامید.

  • عراق:پس از سقوط رژیم بعث در ۲۰۰۳،عراق وارد دوره‌ای از جنگ داخلی،شکاف های قومی-مذهبی و ضعف حاکمیت شد.با وجود بحران‌های عمیق و گرایش‌های جدایی‌طلبانه،کشور به طور رسمی تجزیه نشد؛نمونه‌ای از بی‌ثباتی شدید بدون فروپاشی حقوقی.

  • یوگسلاوی:در دهه ۱۹۹۰،با اوج ملی‌گرایی‌های متعارض و ضعف قدرت مرکزی،یوگسلاوی به مجموعه‌ای از جنگ‌های خونین و تجزیه کامل انجامید.اینجا تغییر ساختار سیاسی مستقیماً به چند پارگی سرزمین منتهی شد.

  • ایران:انقلاب ۱۳۵۷ ساختار سیاسی را دگرگون کرد،اما ایران با وجود جنگ خارجی،بحران‌های داخلی و تنش‌های قومی،تمامیت ارضی خود را حفظ کرد.نمونه‌ای از تغییر رژیم بدون تجزیه سرزمینی.

پس مسئله تغییر حکومت،به تنهایی تعیین کننده نیست.آنچه سرنوشت را رقم می‌زند:

  • نهادهای پایدار:اگر ارتش،بروکراسی و نظام قضایی از هم بپاشند،احتمال تجزیه افزایش می‌یابد.

  • قرارداد اجتماعی جدید:آیا گروه‌ای مختلف احساس نمایندگی می‌کنند یا به حاشیه رانده می‌شوند؟

  • هویت‌ ملی فراگیر:هرچه هویت مشترک قوی‌تر،میل به جدایی ضعیف‌تر.

  • مداخله خارجی:قدرت‌های بیرونی می‌توانند شکاف‌ها را تشدید یا مهار کنند.

  • اقتصاد و توزیع منابع:نابرابری منطقه‌ای می‌تواند سوخت جدایی‌طلبی و یا حتی تروریسم باشد.

شکل‌گیری تروریسم بعد فروپاشی حکومت؟

ریشه‌های پیشین یک نظام سیاسی نقش تعیین کننده‌ای در شکل‌گیری تروریسم پس از تغییر حکومت دارند،اگر در ساختار قبلی،شکاف‌های قومی،مذهبی یا طبقاتی سرکوب شده اما حل نشده باشند،با تضعیف اقتدار مرکزی دوباره فعال می‌شوند.همچنین میراث سرکوب،بی‌اعتمادی نهادی،نهادهای امنیتی ناکارآمد و فرهنگ خشونت سیاسی می‌تواند زمینه‌ را برای تبدیل نارضایتی ها به کنش مسلحانه فراهم کند.

در چنین شرایطی تروریسم اغلب نه به پدیده‌های ناگهانی،بلکه تداوم و بازتولید بحران‌های حل نشده گذشته در قالبی خشونت‌آمیز است.

ریشه‌ها و سابقه درگیری علت مهم شکل‌گیری تروریسم

تروریسم اغلب در جایی شکل می‌گیرد که سابقه درگیری،سرکوب یا ضعف اقتصادی وجود دارد.

نمونه‌هایی روشنی از تشکیل تروریسم بعد از تغییر حکومت یا ضعیف شدن اقتدار:

  • عراق پس از صدام حسین(۲۰۰۳):

آمریکا در ۲۰۰۳ به عراق حمله نظامی کرد.هدف،سرنگونی رژیم بعثی صدام و جلوگیری از سلاح کشتارجمعی بود.اما نتیجه؟عراق به هرج‌و‌مرج کشیده شد و گروه‌هایی مانند القاعده عراق(که بعدا به داعش(ISIS) تبدیل شد)شکل گرفتند.داعش در ۲۰۱۴ بخش هایی از عراق و سوریه را اشغال کرد و هزاران نفر را کشت.

آیا تغییر حکومت علت مستقیم بود؟خیر.ریشه‌های قبلی مانند تقسیمات مذهبی(شیعه،سنی،کرد) و سرکوب اقلیت‌ها توسط صدام وجود داشت.رژیم بعثی،سنی‌ها را بر شیعیان بدتر دانست و این تنش‌ها پس از سرنگونی،شعله‌ور شد.علاوه بر این،خلا قدرت پس از انحلال ارتش عراق،فضا را برای گروه‌های تروریستی باز کرد.اگر ریشه های قومی و‌ مذهبی نبود،شاید عراق مانند آلمان پس از جنگ جهانی دوم،به ثبات می‌رسید.

  • لیبی پس از معمر قذافی(۲۰۱۱):

دخالت ناتو در ۲۰۱۱ منجر به سرنگونی قذافی شد.هدف،جلوگیری از کشتار غیرنظامیان بود،اما نتیجه،جنگ داخلی و تجزیه عملی کشور بود.گروه‌های تروریستی شاخه‌های داعش و القاعده در لیبی فعال شدند.

لیبی جامعه ای قبیله‌ای بود و قذافی با سرکوب قبایل مخالف،تنش‌ها را افزایش داد.پس از سرنگونی،این قبایل برای قدرت رقابت کردند و کشور در غرق در جنگ داخلی شد.بدون برنامه‌ریزی برای انتقال قدرت،تغییر حکومت به جنگ داخلی منجر شد.

اگر ریشه‌های قبیله‌ای نبود،شاید لیبی مانند تونس(که انقلابی موفق‌تر بود)پیش می‌رفت.

  • سوریه و جنگ داخلی(۲۰۱۱ تا کنون):

قیام علیه بشار اسد در ۲۰۱۱ بخشی از بهار عربی بود.اما تغییر ناقص حکومت منجر به جنگ داخلی،تجزیه عملی(مانند کنترل کردها در شمال)و ظهور داعش شد.

تقسیمات مذهبی(علوی‌ها،سنی‌ها،مسیحیان)و حمایت خارجی(ایران و روسیه از اسد؛غرب و ترکیه از مخالفان)تروریسم تنها در بستر این ریشه‌ها شکل گرفت.

  • افغانستان پس از طالبان(۲۰۰۱)و خروج آمریکا(۲۰۲۱)

    :

حمله آمریکا در ۲۰۰۱ طالبان را سرنگون کرد،اما پس از ۲۰ سال،خروج در ۲۰۲۱ منجر به برگشتن طالبان و فعال شدن گروه‌های تروریستی مانند شاخه داعش در افغانستان شد.

تقسیمات قومی(پشتون،تاجیک،هزاره)و تاریخ طولانی جنگ های داخلی،باعث به وجود آمدن این ریشه‌ها شد.

ولی تاریخ تنها نمونه‌های شکست خورده ندارد.نمونه‌هایی هستند که بعد تغییر حکومت نه تنها باعث تشکیل تروریسم و تجزیه نشد بلکه باعث پیشرفت‌‌هایی هم شدند.دو نمونه از این رویدادهای موفق،آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی هستند.

بعد تغییر رژیم آلمان نازی و ژاپن امپراتوری در ۱۹۴۵،آمریکا و متحدانش برنامه مارشال را اجرا کردند و نهادهای دموکراتیک ساختند.هیج تجزیه یا تروریسم عمده‌ای رخ نداد.

چرا؟ریشه های قبلی مانند تقسیمات قومی شدید وجود نداشت و برنامه‌ریزی دقیق برای بازسازی بود.این نشان می‌دهد تغییر حکومت میتواند مثبت باشد اگر ریشه ها مدیریت شوند.

علل‌های اصلی تشکیل تروریسم

  • تقسیمات قومی و مذهبی:در عراق و سوریه،این تقسیمات پیش از تغییر وجود داشت و تغییر آن‌‌ها را شعله‌ور کرد.

  • ضعف نهادها:خلا قدرت پس از تغییر،فضا را برای تروریست‌ها ایجاد می‌کند.در لیبی و عراق،انحلال ارتش این خلا را بزرگ کرد.

  • دخالت خارجی:حمایت گروه‌ها(مانند ایران از محور مقاومت) تروریسم را تقویت می‌کند.

  • عوامل اقتصادی:فقر و بیکاری،افراد را به سمت تروریسم سوق می‌دهد،اما تنها اگر ایدئولوژی قبلی وجود داشته باشد

تحقیقات نشان می‌دهد دموکراسی‌ها کمتر تروریسم دارند،اما انتقال به دموکراسی(تغییر حکومت)می‌تواند نابرابری را افزایش دهد.

ریشه های اصلی تروریسم شامل:

  • ایدئولوژی:مانند اسلام‌گرایی رادیکال در خاورمیانه.

  • اجتماعی:احساس تحقیر و‌ نابرابری.

  • سیاسی:سرکوب اقلیت‌ها.

بدون این‌ها،تغییر حکومت می‌تواند به پیشرفت منجر شود.

آیا مردم یک کشور از بابت انقلاب و تغییر رژیم باید هراس داشته باشند؟

پرسش از اینکه آیا مردم یک کشور باید از انقلاب و تغییر رژیم هراس داشته باشند،به شرایط ساختاری و نوع گذار سیاسی بستگی دارد،انقلاب‌ها معمولاً با بی‌ثباتی کوتاه‌مدت،اختلال اقتصادی،کاهش امنیت و رقابت شدید میان نیرو‌های سیاسی همراه‌اند.در صورت ضعف نهادهای مدنی،نبود اجماع‌ ملی و فقدان برنامه روشن برای انتقال قدرت،احتمال بروز خشونت،افراط‌گرایی یا حتی تجزیه طلبی افزایش می‌یابد.

با این حال،ترس به خودی‌خود پاسخ نهایی نیست.اگر جامعه از انسجام اجتماعی،رهبری مسئول،برنامه‌ریزی نهادی و سازوکارهای قانونی برای مدیریت انتقال قدرت برخوردار باشد،گذار سیاسی می‌تواند با هزینه‌های کنترل شده و حتی به تقویت ثبات بلندمدت منجر شود.بنابراین،نگرانی عمومی زمانی موجه است که تغییر رژیم بدون زیرساخت‌های سیاسی و اجتماعی لازم و در شرایط خلا قدرت رخ دهند.

نتیجه‌گیری

تغییر رژیم ذاتاً موجب تجزیه کشور با شکل‌گیری تروریسم نمی‌شود،اما در صورت مدیریت نادرست می‌تواند این خطرات را افزایش دهد.آنچه تعیین کننده است،نحوه گذار و میراث نظام پیشین است.اگر شکاف‌های قومی و سیاسی حل نشده،نهاد‌های ضعیف،بحران مشروعیت و خلا قدرت وجود داشته باشد،احتمال بروز خشونت و گرایش‌های جدایی‌طلبانه بیشتر می‌شود.

در مقابل انتقال مرحله‌ای از قدرت،حفظ انسجام نهادی،گفت‌و‌گوهای ملی و تقویت مشروعیت سیاسی می‌تواند از بی‌ثباتی جلوگیری کرده و گذار را به سمت ثبات پایدار هدایت کند.

پایان.

سیاست
۷
۹
جواد شیردل
جواد شیردل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید