
بیرحمی سرکوب معمولاً نتیجه یک دگرگونی تدریجی روانی و ساختاری است،نه صرفاً خشونت ذاتی افراد.در ساختارهای اقتدارگرا،فرد وارد نظامی میشود که در آن اطاعت بر قضاوت اخلاقی مقدم است،دستور جای مسئولیت شخصی را میگیرد و روایت رسمی،خشونت را به عنوان«ضرورت امنیتی»یا«وظیفه حرفهای» باز تعریف میکند.در چنین فضایی،حساسیت عاطفی به مرور کاهش مییابد،فاصله روانی با قربانی ایجاد میشود و فرد خود را نه به عنوان عامل آسیب،بلکه به عنوان مجری نظم میبیند.
به این ترتیب،آنچه از بیرون«بیرحمی» به نظر میرسد،در ذهن سرکوبگر اغلب به شکل انجام ماموریت،دفاع از نظم یا تبعیت اقتدار درک میشود؛فرایندی که طی آن موانع اخلاقی تضعیف و خشونت عادیسازی میشود.
بیرحمی در سرکوب معمولاً حاصل«ذات خشن»افراد نیست،بلکه نتیجه فرایندی تدریجی است که در ان موانع اخلاقی تضعیف و باز تعریف میشود.چند سازوکار اصلی این فرایند عبارتند از:
عادی سازی خشونت
انتقال مسئولیت اخلاقی
قدرت موقعیت و نقش
انسانیت زدایی از قربانی
فشار گروهی و ترس از طرد
ناهمخوانی شناختی و توجیه پسینی
فاصله گذاری روانی
تماس مداوم با آموزشهای خشن،زبان تحقیرآمیز و تمرین های شبه جنگ باعث میشود،خشونت از یک«استثنا»به یک«رویه عادی» تبدیل شود.وقتی خشونت تکرار شود،حساسیت کاهش مییابد(پدیده کاهش حساسیت یا Desensitization).
پژوهش های Stanly Milgram نشان دادند افراد در حضور اقتدار،مسئولیت شخصی را به مافوق منتقل میکنند.در ساختارهای سرکوب،فرد خود را«مجری دستور»میبیند نه«عامل اخلاقی مستقل».
مطالعه Philip Zimbardo نشان داد که موقعیت میتواند رفتار را شکل دهد.یونیفورم،سلاح و سلسله مراتب حس قدرت و فاصله ایجاد میکند و همدلی را کاهش میدهد.
وقتی معترضان یا مخالفان به عنوان«اغتشاشگر»،«تروریست»یا«عنصر فاسد» معرفی شوند،مغز آنها را در دسته«غیر خودی»و جدا از«ما»قرار میدهد.این فرایند آستانه اخلاقی آسیب رساندن را پایین میآورد،زیرا قربانی دیگر«فردی شبیه ما» تلقی نمیشود.
در واحد های امنیتی،همبستگی درونی بسیار قوی است.فردی که تردید نشان دهد ممکن است با پرچسب های«ضعیف»یا«خائن» مواجه شود.برای حفظ تعلق،افراد با رفتار جمع هماهنگ میشوند--حتی اگر در درون دچار تردید باشند.
پس از اولین اقدام خشن،فرد با تعارض اخلاقی روبهرو میشود.برای کاهش این تنش معمولاً قربانی را مقصر میداند(«آنها مستحق بودند») این توجیه،بیرحمی را در مراحل بعد آسانتر میکند.
استفاده از تجهیزات(باتوم،گاز،سلاح) و انجام عملیات در قالب جمعی،فاصلهای میان فرد و پیامد انسانی عمل ایجاد میکند.هرچه فاصله بیشتر باشد،احساس همدلی کمتر میشود.
در یک توضیح کوتاه و ساده کامل توضیح دادیم که یک سرکوبگر چگونه به مرحله بیرحمی میرسد. در نهایت این دگرگونی تدریجی روانی و ساختاری،در مغز سرکوبگران قانون ما و آنها کاشته میشود؛قانونی که مرز های اخلاقی در اون محو شده و در آن خشونت به ابزاری برای حفظ قدرت بدل میشود.این فرایند نه تنها ریشه در تمایلات شخصی دارد،بلکه توسط سیستم های اجتماعی و ایدئولوژیک تقویت میگردد.
پایان.