با توجه به ماهیت پیچیده مدیریت منابع آب در ایران امروز، روابط عمومی در شرکتهای آب منطقهای دیگر یک واحد صرفاً اطلاعرسان یا تشریفاتی نیست، بلکه باید به عنوان یک بخش راهبردی در حکمرانی آب ایفای نقش کند. آب، علاوه بر اینکه یک منبع طبیعی است، یک موضوع اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی نیز محسوب میشود؛ از اینرو موفقیت برنامههای مدیریت منابع آب، بیش از آنکه به توان فنی وابسته باشد، به میزان همراهی و اعتماد ذینفعان بستگی دارد.
از دیدگاه جیمز گرونیگ، نظریه پرداز حوزه روابط عمومی، مؤثرترین الگوی روابط عمومی، «ارتباط دوسویه متقارن یا همسنگ» است؛ الگویی که در آن سازمان نه تنها پیام خود را به جامعه منتقل میکند، بلکه شنونده مطالبات، نگرانیها و پیشنهادهای ذینفعان نیز هست. در مدیریت منابع آب، این رویکرد به معنای گفتوگوی مستمر با کشاورزان، صنعتگران، شوراهای اسلامی، سازمانهای مردمنهاد، دانشگاهها و رسانهها برای رسیدن به تصمیمات مشارکتی است.
از منظر جامعهشناسی، یورگن هابرماس معتقد است که تصمیمات عمومی زمانی مشروعیت پیدا میکنند که در «فضای عمومی گفتوگو» شکل گرفته باشند. روابط عمومی شرکتهای آب منطقهای باید چنین فضایی را ایجاد کند؛ فضایی که در آن تصمیمات مرتبط با تخصیص آب، حفاظت از آبهای زیرزمینی، مدیریت خشکسالی و سازگاری با تغییر اقلیم، حاصل گفتوگو، اقناع و مشارکت اجتماعی باشد، نه صرفاً ابلاغ دستورالعملهای اداری.
همچنین نظریه سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام نشان میدهد که اعتماد عمومی، شبکههای همکاری و مشارکت مدنی، مهمترین سرمایه برای موفقیت سیاستهای عمومی هستند. در حوزه آب، هر اندازه اعتماد مردم به شرکتهای آب منطقهای افزایش یابد، اجرای برنامههایی مانند صرفهجویی، تعادلبخشی آبهای زیرزمینی، نصب کنتورهای هوشمند، بازارهای محلی آب و حفاظت از رودخانهها با موفقیت بیشتری همراه خواهد بود.
بر این اساس، جایگاه بایسته روابط عمومی در شرکتهای آب منطقهای، بازوی راهبردی حکمرانی آب است؛ جایگاهی که مستقیماً در فرآیند اقدامات مشارکت دارد و صرفاً مجری تبلیغات یا انتشار اخبار نیست.
رویکرد بایسته واحد روابط عمومی شرکتهای آب منطقهای مطلوب است بر چند اصل اساسی استوار باشد:
۱- حرکت از اطلاعرسانی یکسویه به گفتوگوی دوسویه؛
۲- جایگزینی اقناع اجتماعی به جای تبلیغات؛
۳- توسعه مشارکت ذینفعان در تصمیمسازی؛
۴- بهرهگیری از پژوهش، افکارسنجی و تحلیل داده در تصمیمات ارتباطی؛
۵ـ رصد و مدیریت حرفهای رسانهها و شبکههای اجتماعی؛
۶- آموزش عمومی برای ارتقای سواد آب؛
۷- مدیریت ارتباطات بحران در دورههای خشکسالی، سیلاب و تنشهای آبی؛
۸- و در نهایت ایجاد اعتماد پایدار میان دولت و جامعه.
در این چارچوب، روابط عمومی باید نقش «پل اعتماد میان حاکمیت آب و جامعه» را ایفا کند؛ پلی که با تکیه بر شفافیت، صداقت، پاسخگویی، مشارکت و ارتباطات علمی، سرمایه اجتماعی لازم برای تحقق امنیت آبی و توسعه پایدار را فراهم میآورد. در واقع، در عصر حکمرانی مشارکتی، موفقیت شرکتهای آب منطقهای نه صرفاً با حجم پروژههای عمرانی، بلکه با میزان اعتماد عمومی، مشارکت ذینفعان و کیفیت ارتباطات اجتماعی آنها سنجیده خواهد شد؛ و این دقیقاً حوزه مأموریت روابط عمومی نوین است.
این نگاه را میتوان چنین جمعبندی کرد:
روابط عمومی شرکتهای آب منطقهای باید از «روابط عمومی اطلاعرسان» به «روابط عمومی حکمران» ارتقا یابد؛ نهادی دانشبنیان، مشارکتمحور و آیندهنگر که با مدیریت سرمایه اجتماعی، شکلدهی گفتوگوی عمومی و ایجاد اعتماد میان دولت و مردم، تحقق حکمرانی مطلوب آب را امکانپذیر می سازد.