ویرگول
ورودثبت نام
Kamelia
KameliaKamelia
Kamelia
Kamelia
خواندن ۲ دقیقه·۴ سال پیش

تورهای سفید وصورتی

مثل ترتیزک رشد کردیم .بعضیهامون با چشمهای قهوه ای روشن ،بعضیهامون با چشمهای قهوه ای تیره .شاد و ساده تو خونه های زیرزمین دار و حوض دار و فواره دار ،که یک درخت تاک با انگورهای آویزون پس زمینه حیاط بود.درختهای بزرگ چنار شهرمون که دو طرف خیابون پنجه هاشون رو تو آسمون آبی بهم دیگه داده بودند، صحنه سحرآمیز بعدازظهرهای تابستون بود. زیباترین روزها ،روزهای جشن تولدها بود و عید نوروزها که هایده با صدای بلند میخوند، یک امشب شب عیده .بعد هم صدای بهم خوردن قاشق و چنگالها و رایحه غذاهای مامان بزرگ و بعدازظهرهای طولانی بهار با صدای خنده های ماکه همه چیز جهان برامون خنده دار بود حتی خودمون.آزاده وسط این عکس اونموقع از همه کوچیکتربود.اولین دیدارم با آزاده، توی یک ظهر تابستون مردادماه بود ،وقتی پتو رو کنار زدم ودو تا چشم درشت شبیه یک عروسک بهم لبخند زد ،وقتی دستش رو گرفتم با نیروی بیشتری دستم رو گرفت و رها نکرد،از همون روز یک عروسک واقعی پیدا کردم .هنوز عصر اینترنت شروع نشده بود و زندگی برای من که دختر خجالتی بودم (هنوزم بیشترین حرفهام رو توی نوشته هام میگم)خلاصه شده بود،توی کتابها و داستانهاوبهترین قسمتهای اون زندگی، جایی بودکه توی زیرزمین کفشهای پاشنه بلند خاله نسرین رو یواشکی پام میکردم و در نقش خانم معلم برای دنیا و مرضیه دیکته میگفتم،چقدر دلم میخواست که هم قد خاله نسرین بزرگ بشم تا مثل اون بلد باشم تنهایی بیرون برم و مثل اون لباسهای شیک و کفشهای پاشنه دار وادکلن های خوشبو داشته باشم .بعد از دیکته هم اغلب بازی خراب میشد و با گریه یکی از ماها و پندهای مامان بزرگ که میگفت بجای این وقت تلفیها بهتره درس بخونید تا آدم مهمی بشید خاتمه پیدا میکرد .خوب درس خوندیم ،حواسمون هم بود با هم خوب باشیم .با هم خوب بودیم .مثل ترتیزک رشد کردیم ،دو تایی و سه تایی ،هم سن و سالها با هم بیشتر جورشدیم .همه چیز ذوق داشت حتی گردنبدهای مروارید،النگوهای طلاوبدل و تورهای سفید وصورتی روی موهامون ،شلوارهای لیوایز،لباس پوشیدنمون شبیه هم شده بود.

حرفهامون شبیه هم شده بودوطرز فکرامون مثل هم بود،هنوز خطر توبیخ و سرزنش ازطرف بزرگترها و مدرسه وجود داشت بخاطر شعرها و رمانهایی که میخوندیم .بخاطر نمرهایی که درخشان نبود.بخاطر بلوز و شلوارهای جین و لیوایز رنگی .مثل ترتیزک رشد کردیم با هم خوب بودیم.تقدیر،مارو از عصرهای تابستون وکارتونهای پینوکیو،... کشوند بیرون و هر کدوممون رو انداخت یک گوشه از این جهان وجهانی دیگه.

بچه هاشماها ،همیشه بخش بزرگی از خاطرات شادمن هستید.دوستتون دارم .هر جا هستید شاد و سربلند باشید .

https://www.instagram.com/p/CeYLJvsKqNm/?igshid=YmMyMTA2M2Y=



۲
۰
Kamelia
Kamelia
Kamelia
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید