در مورد کنجکاویتون چی می‌دونید؟

حس کنجکاوی یه حس بنیادینه که تو وجود همه‌ی ما قطعا هست! ولی الان اگه ازتون بخوان که کنجکاوی رو تو یه جمله تعریف کنید چی می‌گید؟ تمام کنجکاوی‌هایی که توی زندگیتون تجربه کردین دقیقا عین هم بودن؟ همشونم توی اون تعریف یک جمله‌ای شما می‌گنجن؟ یا مثلا بپرسن از بین این دونفری که می‌شناسین، فلانی کنجکاوتره یا اون‌یکی، می‌تونین راحت جواب بدین؟ توی این مقاله‌ بررسی می‌کنیم که آیا کنجکاوی واقعا فقط یه وجه داره؟ بعد اصن می‌شه اندازه‌گیریش کرد؟

مقدمه

این نوشته، اولین پست از مجموعه‌ی بلاگ پست های کارکسته. کارکست، پادکستیه که توی هر قسمت از اون یه مفهوم یا ابزار رو توی حوزه‌ی نوآوری و کارآفرینی بررسی می‌کنیم. می‌تونید کارکست رو از پلتفرم‌های پادکست یا از وبسایتمون گوش کنید.

با کلیک روی این لینک‌ها هم میتونید پادکست رو توی پلتفرم‌های مختلف پیدا کنید(بقیه ی پلتفرم ها هم روی سایت در دسترسن): کست باکس، اپل پادکستز، گوگل پادکستز، اسپاتیفای

ابعاد متفاوت کنجکاو بودن

روانشناس‌ها تحقیق‌های زیادی درمورد فایده‌های کنجکاوی انجام دادن. مثلا می‌دونیم‎‍ کنجکاوی هوش رو تقویت می‌کنه. توی یه مطالعه، بچه‌هایی که تشخیص داده بودن کنجکاویشون نسبت به بقیه هم‌سن‌وسالاشون بیشتر بوده ،توی تست هوش 12 نمره بیشتر از بقیه بچه‌ها به‌دست آوردن.

کنجکاوی پشتکار و ثبات قدم رو افزایش می‌ده. برای مثال، یه روز از بچگی‌تونو تصور کنید که مثلا چندساعت وقت گذاشتید و دل ‌و روده‌ی یه اسباب‌بازی رو ریختین بیرون ببینین که چطوری کار می‌کنه؛ حالا یه دورانی از زندگی‌تون رو تصور کنید که توش یه خوشحالی عمیق رو تجربه کردید. فقط همین توصیف اون مورد اول، انرژی فیزیکی و فکری شما رو 20 درصد بیشتر از فکر کردن به دومی زیاد می‌کنه. کنجکاوی مارو به‌سمت مشارکت بیشتر توی کارها، عملکرد بهتر و هدف‌های معنادارتری توی زندگی سوق میده. باز یه تحقیق دیگه از دانشجوهای روان‌شناسی‌ کردن و دیدن اونایی که توی اولین کلاسشون نسبت به بقیه کنجکاوی بیشتری رو حس کردن، از ارائه‌ها بیشتر لذت بردن، نمره‌های نهایی بهتری گرفتن و در نهایت هم توی درس‌های مرتبط هم شرکت کردن.

ولی روند دیگه‌ای از تحقیقات راجع‌به کنجکاوی هم به همون اندازه مهم بوده. از سال 1950 روان‌شناس‌ها نظریه‌های مختلفی ارائه دادن در مورد اینکه چی باعث می‌شه یه‌نفر نسبت به یه‌نفر دیگه کنجکاوتر باشه. ما می‌تونیم به‌جای اینکه کنجکاوی رو به عنوان یه صفت واحد در نظر بگیریم، به پنج بُعد مجزا بشکنیمش و هر بُعد رو جداگانه بررسی کنیم. یعنی، به‌جای پرسیدن: "چه‌قدر کنجکاوی؟"، بپرسیم: "کنجکاویت چطوریه؟".

تاریخچه مختصر

تو دهه 1950 دنیل برلین جزو اولین روان‌شناس‌هایی بود که یه مدل همه‌جانبه از کنجکاوی ارائه داد. اون عقیده داشت که دوتا وضعیت غیرعادی تو روند زندگی آدم‌ها وجود داره؛ یکی کنار اومدن با آدم‌ها، وظایف یا به‌طور کلی موقعیت‌هایی که به‌اندازه کافی جذابیت و نوآوری ندارن که مارو جذب کنن و دومی کارهایی که بیش‌ازحد حس کنجکاوی رو تحریک می‌کنن. اون عقیده داشت همه‌ما یه مقداری از هر دو رو داریم و سعی می‌کنیم یه تعادلی بینشون ایجاد بکنیم. موقع درست کردن این تعادل دوتا حالت ممکنه پیش بیاد:

یا به "کنجکاوی متنوع" رو میاریم؛ یعنی اون‌موقع هایی که حاضری جای انجام دادن کار اصلیت، شروع کنی تو نت چرخ زدن و سرچ کردن هرچیزی! که این حس تحریک شدن کنجکاوی رو برای خودت به‌وجود بیاری.

یا اینکه حس میکنیم هی داریم وقت تلف چیزای بی‌اهمیت میکنیم و باید برگردیم سر کار اصلی‌مون. کلیت موضوع اینه که ما بین کنجکاوی کردن و تمرکز روی کار اصلیمون هی در حال انتخاب کردنیم.

توی سال 1994 جورج لوونستین از دانشگاه کارنگی ملون، تئوری "شکاف اطلاعات" رو براساس نظریه برلین ارائه داد. اون می‌گه مردم زمانی کنجکاو می‌شن که راجع‌به یه چیزی کمتر می‌دونن و این بهشون احساس عدم اطمینان می‌ده. این باعث میشه دنبال جواب اون سوال برن.

خب تا اینجا گفتیم کنجکاوی از این میاد که ما می‌خوایم احساس تنش و ناراحتی رو از خودمون دور کنیم؛ ناراحتی‌ای که در اثر کمبود اطلاعات حس می‌کنیم. ولی این تئوری خیلی چیزا رو توضیح نمی‌ده؛ مثلا وقتی دارین تو یه موزه راه می‌رین چی؟ یا مثلا وقتی مجذوب یه کتاب شدین. اونجاها احساس کمبود دانش شاید خیلی آزارتون نده؛ حسی که دارین بیشتر یه حس مثبته.

ادوارد دسی از دانشگاه روچستر تو دهه 1970 به این نکته توجه کرد و می‌گفت کنجکاوی علاوه بر همه‌ی اون چیزایی که گفتیم، یه انگیزه ایجاد می‌کنه برای دنبال کردن چیزهای جدید، و برای گسترش دادن ظرفیت‌هامون و یادگیری. پس یعنی نه فقط دور کردن حس ناراحتی، بلکه برای تجربه کردن اتفاق‌های جدید.

توی یه مطالعه دیگه ماروین زاکرمن نزدیک پنج دهه اینو بررسی کرد که چطور همین حس باعث می‌شه که آدما ریسک رو توی کار یا زندگی‌شون قبول کنن؛ فقط برای اینکه یه تجربه جدید و متفاوت داشته باشن.

و در نهایت در سال 2006 بریتا رِنِر، مطالعه ای رو در مورد "کنجکاوی اجتماعی" شروع کرد؛ یعنی کنجکاوی ما در مورد اینکه بدونیم آدمای دیگه در موقعیت های مختلف چه احساسی دارن، چطور فکر می‌کنن و چطور رفتار می‌کنن.

مدل پنج بعدی

تو این مقاله با ترکیب کردن این تحقیق ها و مطالعه های دیگه، یه مدل پنج بعدی از کنجکاوی طراحی شده. اولین بُعد، از کار برلین و لوونستین برگرفته شده و اسمش "deprivation sensitivity" است. معادل فارسیش "حساسیت به سلب شدن". یعنی توی دانش خودت یه شکافی پیدا کنی. همونطور که قبلا هم گفتیم لزوما حس خوبی به آدم نمیده؛ ولی آدمایی که این حس رو تجربه می‌کنن خیلی انگیزه پیدا می‌کنن در جهت حل کردن مشکل و پر کردن اون شکاف.

بعد دوم، "joyous exploration" یعنی کاوش کردن با لذت. یعنی همونی که گفتیم قبلا هم، حس مثبتی از کنجکاوی که باعث میشه بری دنبال چیزای جدید. و خب همیشه حس خوبی داره.

بعد سوم، "social curiosity" یا کنجکاوی اجتماعی. حرف زدن با بقیه یا صرفا نگاه کردن به رفتاراشون، برای اینکه بفهمیم چطور فکر و رفتار می‌کنن. احتمالا حدس می‌زنین که این فقط به حرف زدن و مشاهده خلاصه نمی‌شه؛ ما گاهی شایعه می‌سازیم و غیبت می‌کنیم، جاسوسی بقیه رو می‌کنیم یا یواشکی به حرفای بقیه گوش می‌دیم!

بعد چهارم، "stress tolerance" به معنی تحمل استرسه. کسی که این بعد رو نداره، راجع به خیلی چیزا ممکنه کنجکاو باشه؛ ولی نمی‌خواد از ناحیه امن خودش بیاد بیرون و ترجیح می‌ده با همون حس کنجکاویِ برطرف‌نشده بسازه.

پنجمین و آخرین بعد، "Thrill seeking"، یا " به‌دنبال هیجان بودن". یعنی آمادگی‌اش رو داری که ریسک‌های اجتماعی، فیزیکی یا حتی مالی قبول کنی ولی تجربه‌های متنوع و چالش‌برانگیز داشته باشی.

این مدل به چند روش مختلف آزمایش شده. مقاله دنبال این بود که ببینه کدوم یکی از این ابعاد آدما رو به سمت بهترین نتیجه هدایت می‌کنه و آدما ازش بیشتر نفع می‌برن. مثلا بعد کنجکاوی اجتماعی مستقیما به این ربط داره که ماها تلاش کنیم آدمای مهربون و فروتنی باشیم. یا مثلا بعد تحمل استرس میل به رقابت یا میل به مستقل بودن رو در ما برطرف می‌کنه.

یه پرسشنامه بین 3000 نفر از کارمندها توی چین، آلمان و آمریکا منتشر کردن و متوجه شدن که 63 درصد از اونا فکر می‌کنن کنجکاوی درنهایت منجر به ترفیع شغلی هم می‌تونه بشه.

بعد یه تحقیق دیگه انجام دادن و دیدن چهار بعد از پنج بعدی که توضیح دادیم؛ "deprivation sensitivity"، "joyous exploration" ، "social curiosity" و "stress tolerance"، اینا همشون بازده کار رو بالا می‌برن. دوتای آخری به‌نظر می‌رسه که به‌طور خاص‌تری مهم باشن. اگه کارمندها تحمل استرس نداشته باشن، خیلی کمتر احتمالش هست که دنبال چالش تازه بگردن یا با حرف بقیه تو جلسه مخالفت کنن. در عوض بیشتر احتمالش هست که حس کنن از تیم جدا افتادن و این باعث حسادت بین گروه بشه. همچنین کسایی که تو محل کار کنجکاوی اجتماعی بیشتری دارن، راحت تر می‌تونن چالشهای بین همکارا رو حل و فصل کنن. شبکه اجتماعی بزرگتری هم دارن و اعتماد و تعهدشون به کار تیمی و هم‌تیمی‌ها بیشتره. پس تیم هایی که این دوتا ویژگی رو دارن نبوغ بیشتری دارن و خلاق ترند.

جمع بندی

پس درنهایت می‌شه گفت یه دیدگاه یکپارچه داشتن نسبت به مفهوم کنجکاوی، کافی نیست برای اینکه بفهمیم چطور کنجکاوی باعث موفقیت بیشتر تو زندگی وکار می‌شه. برای پیدا کردن استعدادها و تشکیل تیمی که از تک تک اعضاش قوی تر باشه، رویکرد ظریف تری احتیاجه.

منبع این پست، مقاله‌ای از مجله هاروارد بیزنس ریویو بود. این مجله یکی از منابع اصلی ما برای موضوعات اپیزودهای "کارکست" هست. در پادکست کارکست تو هر اپیزود، یک مفهوم یا ابزاری از نوآوری و کارآفرینی رو بیان می‌کنیم. می‌تونید کارکست رو از پلتفرم های پادکست یا از وبسایتمون گوش کنید.

با کلیک روی این لینک ها هم میتونید پادکست رو توی پلتفرم های مختلف پیدا کنید(بقیه ی پلتفرم ها هم روی سایت در دسترسن): کست باکس، اپل پادکستز، گوگل پادکستز، اسپاتیفای

منبع:

https://hbr.org/2018/09/curiosity#the-five-dimensions-of-curiosity