مدرسه استارتاپ 17: تغییر ایده

ما تا حالا در مورد خیلی چیزا خیلی حرف زدیم. ولی یه چیزی که در موردش اصلا حرف نزدیم عوض کردن ایدمونه. یکی از نشونه‌های اینکه یه استارتاپی توی مسیر درسته، اصلا همینه که استارتاپ هی ایده‌ش رو عوض بکنه تا برسه به بهترین ورژن از ایده‌ی خودش که برای همه بهترینه. اصلا Product-Market fitهمین بود دیگه به یه شکلی. حالا احتمال زیاد، اکثر ما یه روزی میرسیم به یه نقطه‌ای که به این نتیجه رسیدیم که ایدمون دیگه جواب نمیده احتمالا. میخوایم در مورد اون روزا توی این اپیزود حرف بزنیم. اینکه چه موقعی همچین تصمیمی بگیریم، چطوری این تصمیم رو بگیریم و بعدش چیکار کنیم. توی ادبیات استارتاپ به این کار میگن Pivot.

توی این اپیزود همونطوری که حتما شنیدید، در مورد این حرف میزنیم که فرآیند عوض کردن ایده چطوریه. کلمه‌ی Pivot جزو اون اصطلاحاتیه که من اگه توی یه کافه بشنوم، با خودم میگم این بابا هم حتما ازین آدمای استارتاپیه که فقط لب و دهنه و هیچکار خاصی انجام نمیده. ولی خب خودم مجبورم توی این اپیزود ازش استفاده کنم، چون هی پشت سر هم گفتن تغییر ایده کار راحتی نیست. خلاصه که توی این اپیزود میخوایم در مورد اینکه ایدمون رو عوض کنم کلا صحبت کنیم. منبعی که ازش استفاده کردیم هم مثل همیشه توی توضیحات این اپیزود هست.

17
17


نوشته‌ای که می‌خونید، متن اپیزود هفدهم پادکست مدرسه کارکست هست. این قسمت و اپیزودهای جدید کارکست رو می‌تونید از وبسایتمون ،کست باکس،اپل،گوگل،اسپاتیفای،ناملیک گوش کنید.

تغییر ایده

خب بذارید از این شروع کنیم که Pivotواقعی چیه. Slack رو شاید شما بشناسید. یه نرم افزار درست کردن برای چت کردن داخل شرکت‌ها. من دیدم که اکثر شرکت‌های ایرانی ازش استفاده میکنن. حالا میدونید اینا چیکار داشتن میکردن؟ اینا داشتن یه بازی کامپیوتری به اسم glitch میساختن. سرمایه‌گذار هم جذب کرده بودن. حدود 100 نفر هم بود. یه روزی موسسها به این نتیجه میرسن که این بازی موفق نمیشه. میرن پیش پاول گراهام، میگن ما میخوایم ایدمون رو عوض کنیم، ولی برای این ایده از سرمایه‌گذار پول گرفتیم. الان باید بریم بهشون بگیم که این ایده شکست خورده و اگر اجازه بدن یه محصول دیگه شروع کنیم. پاول گراهام میگه، نمیخواد این کار رو بکنید، اونا به شما اعتماد کردن که این پول رو دادن بهتون، برید محصول جدیدتون رو شروع کنید و وقتی یه خروجی قابل قبول داشتید برید پیششون. همین کار رو میکنن و میرن سراغ اسلک. پایه‌ی اسلک یه نرم افزار چتی بوده که خودشون برای شرکت خودشون درست کرده بودن و شروع کردن به توسعه دادنش برای بقیه‌ی آدما. اینا ولی مهم نیست، ما دیگه از محصول ساختن نمیخوایم توی این اپیزود صحبت کنیم. چیزی که مهمه اینه که پیووت واقعی یه همچین چیزیه. یه شرکت 100 نفره با پول و همه چی میاد مسیرش رو عوض میکنه. اون چیزی که عامه‌ی استارتاپی ها بهش میگن پیووت در واقع عوض کردن ایده‌ست. ولی ما هم مثل بقیه‌ی استارتاپی ها به همین عوض کردن ایده‌ توی استارتاپ از اینجا به بعد میگیم پیووت.

البته که وقتی شما محصولتون رو تازه دادید بیرون هی شروع میکنید به pivotکردن. هی ایدتون عوض میشه. این کاملا رایج و درست و منطقیه توی استارتاپ. ازش نترسید. انقدر ایدهه عوض میشه که یا به یه جایی میرسیم که موفق میشیم، یا متوجه میشیم کار توی این فضا کار ما نیست و رهاش میکنیم. در واقع برعکس، اگر سرعت عوض کردن ایدتون از یه حدی کمتر باشه، یعنی درست کار نمیکنید و به اندازه‌ی کافی سریع به سمت هدف حرکت نمیکنید.

حالا اصلا شما ممکنه بگید، چرا باید ایدم رو عوض کنم؟ چرا باید Pivotکنم؟ من ازاین تیپ آدما هستم که انقدر وایمیستم پای یه کاری تا تهش بشه! جواب این سوال خیلی چیز پیچیده ای نیست. مهم ترین مسئله، هزینه‌ی فرصته. توی اپیزودهای قبلی هم حرفش شده. ما ارزشمندترین داراییمون زمانه و اگر داریم زمان رو روی چیزی میذاریم که شانس موفقیتش رو فهمیدیم که خیلی کمه، داریم زمانمون رو اشتباه خرج میکنیم. باید بریم جای دیگه و طور دیگه‌ای خرجش کنیم. یادمونه هزینه‌ی فرصت ینی چی دیگه؟ ینی اون دست‌آورد احتمالیی که از دستش میدیم، اگر یه کار دیگه رو بکنیم، در مقایسه با دست‌آوردی که از انجام این کار به دست میاریم. در واقع میشه ضرب کردن سود توی ریسک. وقتی شروع به ساخت ایده میکنیم یه سود و یه ریسکی توی ذهنمون هست. هرچی میریم جلو مقدار سود و ریسک رو بهتر و دقیق تر میفهمیم. اگر از یه حدی ریسک بالاتر بره یا سود پایین تر بیاد، انجام دادن این کار دیگه اصلا نمیصرفه. در نهایت ما معمولا فقط میتونیم روی یه چیز کار کنیم و باید هی ارزیابی کنیم که داریم جای درستی کار میکنیم یا نه. البته گول زدن خودمون هم این وسطا پیش میاد که جلوتر در موردش صحبت میکنم یه کمی.

اگر روی یه چیزی چندماهی کار کردیم و اون کاری که داریم میکنیم، هنوز به نتیجه‌ی درست و حسابی نرسیده، از اونور یه چیز جذابی هست که دوست داریم روش کار کنیم یا اینکه اعتماد به نفس کافی داریم که میتونیم یه ایده‌ی بهتر برای ساختن پیدا کنیم، اونجا وقتشه که پیووت کنیم. در نهایت مهمترین معیار اینه که چندماه روی یه چیزی وقت گذاشتیم و به نتیجه نرسیدیم. این مسئله اون چیزیه که باید بیشتر از همه چیز بهش بها بدیم.

خب حالا بیاید یه سری دلیل خوب ببینیم برای اینکه وقت پیووت کردنه. ذهن ما تهش از مثالها چیز یاد میگیره دیگه.

pivot

اولین دلیل اینه که از روی این ایده کار کردن متنفرم! دومین دلیل میتونه این باشه که استارتاپم داره رشد نمیکنه! هی هرچی تلاش میکنیم جلو نمیره. من آدم مناسبی برای اینکه روی این ایده کار کنم نیستم! هرچی بیشتر در مورد استارتاپ خودمون یاد میگیریم، بیشتر متوجه میشیم که آدم مناسبی هستیم یا نه. از یه حدی که بریم جلوتر میفهمیم آقا واقعا آدم مناسبش نیستیم. یه دلیل دیگه اینه که منتظرم یه اتفاقی که در کنترل من نیست بیفته تا استارتاپم جواب بده. مثلا فرض کنید نیاز داشته باشید اکثر آدما یه عینک واقعیت مجازی توی خونه‌شون داشته باشن تا نرم افزارهای واقعیت مجازیی که ساختید به نتیجه برسه. خب اینکه مردم عینک میخرن یا نه به عینک ساز ربط داره نه به شما. ممکنه فردا اتفاق بیفته، ممکنه زمان نوه‌هاتون. روی یه همچین چیزی که نمیشه استارتاپ ساخت. یه وقتی شاید بگید آقا ایده‌هام دیگه تموم شده، نمیدونم دیگه چیکار کنم که این استارتاپم جواب بده. اگه ایده هامون تموم شده هم وقت پیووت کردنه.

حالا اینا رو گفتیم، یه سری دلیل خوب بگیم که الان وقت پیووت کردن نیست.

اولیش اینه که داریم از کار سخت فرار میکنیم. یادتونه دیگه توی اپیزود 13 حرف زدیم از کار سخت. معمولا کار سخت فروشه. بعد چون از فروش فراری هستیم، هی وقت فروش که میشه ایده رو عوض میکنیم. این یکی از بدترین کاراییه که میتونیم بکنیم. یه سری آدما هم هستن که هی ایدشون رو قبل از ساختن و فروختن عوض میکنن. اینم یکی از اشتباهاتیه که رایجه. نباید بکنیم. ایده رو شروع به ساختنش کردید، تا MVP و تست باید برید. قبل از MVPایده رو نباید عوض کنیم. یه وقتایی هم وسط یه کاری هستیم، بعد یه سری مقاله میخونیم که فلان بازار در حال رشد سریعه و سرمایه‌گذارها ریختن توش زیاد شدن و اینا، بعد میگید با خودتون که خب بذار منم ایده‌م رو عوض کنم برم توی این بازار. اینم کار خوبی نیست!

خب این دلایل رو گفتیم، حالا میخوایم در مورد این حرف بزنیم که چرا معمولا آدما بیش از حد طول میدن قبل از پیووت کردن.

آقای کلدول که داره این کلاس رو درس میده میگه من اگه بخوام آدما رو دسته بندی کنم، بیشترشون رو میذارم توی اون دسته ای که بیش از حد طول میدن قبل از اینکه پیووت کنن. حالا چرا اینطوری میشه؟

اولین دلیلش اینه که ما آدما از ازدست دادن چیزها میترسیم. توی اپیزود 8 کارکست یه کمی در مورد این مسئله حرف زدیم. کلیتش اینه که آدما خیلی براشون مهمه که چیزی رو از دست ندن. استارتاپ هم همینطوریه دیگه. وقتی روی یه ایده ای کار کردیم، کلی زحمت کشیدیم، وقت گذاشتیم، بعد مجبوریم بذاریمش کنار، حس از دست دادن داریم، حس شکست داریم، این میشه که برامون سخت میشه کار. زیادی طولش میدیم.

دلیل دوم اینه که انگار یه کمی مشتری ها بهمون جذب شدن، ولی اونقدری نه که به اندازه‌ی کافی رشد بکنیم. چنتایی کاربر داریم، یه تعداد کمی مشتری داریم، ولی تهش، بازم اونقدری نیستن این مشتریا که کافی باشن.

دلیل سوم اینشکلیه که آدما چون میخوان مودب باشن، بهتون نمیگن که اصلا با این کاری که دارید میکنید حال نمیکنن و ایدتون رو نمیخرن. این میشه که هی فیدبک مثبت میگیرید ولی عدداتون جابجا نمیشه. اینم یکی دیگه از دلیل های اینه که پیووت نمیکنید. هی با خودمون میگیم بابا مردم دارن ازمون خوب میگن. حیفه. هی میریم جلسه‌ی فروش، ملت نمیگن این ایده به هیچ دردی نمیخوره، ما هم غیرممکنه بخریمش. هی بهتون میگن اگه فلان چیزا رو هم اضافه کنی فکر کنیم خوب شه، اضافه کن، بیا حرف بزنیم. بعد دوباره هی این چرخه تکرار میشه.

دلیل چهارم میتونه این باشه که ما از شکست خوردن میترسیم. انقدر رفتیم همه جا گفتیم از ایدمون، که جرئت نداریم بگیم شکست خوردیم. هی میخوایم برای حفظ ظاهر هم که شده بریم جلو.

دلیل پنجم از اینم بامزه تره. مشکلات رو میندازیم گردن دیگران. مثلا میگیم ما از زمان خودمون جلوتریم، مشتری نمیفهمه مارو، یه کم صبر کنیم درست میشه. یا میندازیم گردن سرمایه گذار، میگیم اینا لینکای درست حسابی ندارن که مارو وصل کنن به جای درست، ازین جور چیزا. اینکه نمیتونیم برسیم به پروداکت مارکت فیت رو میندازیم گردن اینو اون.

دلیل آخری هم که کلدول میگه اینه که دنیا پر این جمله‌های انگیزشیه که هرچی که بخوای رو بهش میرسی. باید انقدر تلاش کنی تا اون چیزی که میخوای بشه. امیدوارم به کسی برنخوره، ولی این حرفا واقعا حرفای بیخودیه. اتفاقا آدم موفق اون آدمیه که بتونه بفهمه کجا باید تلاش کردن رو متوقف کنه، بره انرژیش رو یه جای مفیدتری صرف کنه. شما هزارسال هم که کوه رو هل بدی، جلو نمیره. حالا بگو من انگیزه دارم، من میخوام اینکار رو به نتیجه برسونم، من میتونم. این حرفا باعث نمیشه شما کوه رو هل بدی بره جلو. هرکاریش کنی نمیره.

بیاید اینجا یه سری باورهای غلط رو توضیح بدیم شبیه همین که گفتیم.

باورهای غلط

یکیش همین بود که گفتیم، اینکه آدمای استارتاپی موفق کسایی بودن که یه ایده رو چسبیدن بهش و انقدر تلاش کردن تا شده. نه، معمولا آدمای استارتاپی موفق کسایی بودن که ایده‌های ناموفقشون رو شناختن و کنار گذاشتن، تا بالاخره یه مسیر موفقیت رو پیدا کردن. میدونید این قضیه مثل این میمونه که هی برید بلیط بخت آزمایی بخرید، بعد بشینید به حرف کسایی گوش کنید که بعد 5-6 سال برنده‌ی لاتاریه شدن و کلی پول بردن. اون آدمه خوشحاله، بلیط خریدن رو هم توصیه میکنه، ولی تهش شانسی بوده قضیه، سر شانسش برده، شانس خیلی کمی هم داره بردنش. اینکه بخوای مسیرش رو دنبال کنی، خیلی عاقلانه نیست.

خلاصه که وقتی میخواید تصمیم بگیرید برای اینکه پیووت کنید یا نه، حواستون باشه که این تصمیم، تصمیم شماست، خودتون باید انتخاب کنید. نندازید گردن دیگران و کائنات اینا. خودتون تصمیم بگیرید، پاش هم وایسید. زندگی شماست، کنترلش هم باید دست خودتون باشه. زیاد پیش میاد که یکی میاد از من میپرسه به نظرت باید ایدم رو عوض بکنم یا نه؟ جواب من اینه که نمیدونم، نمیتونم هم بدونم، این استارتاپ توئه، تو تا اینجا آوردیش، حالا از اینجا به بعد کجا میبریش رو هم خودت باید تصمیم بگیری. نه من میتونم کمک کنم، نه سرمایه گذاری نه هیچ کس دیگه. این تصمیم مال موسس های استارتاپه.

ایده ی بهتر

این حرفا تا اینجا تمام، حالا فرض کنیم تصمیم گرفتیم پیووت بکنیم. میخوایم در مورد این صحبت کنیم که ایده‌ی بهتر از کجا پیدا کنیم

خب حالا الان توی نقطه‌ای هستیم که ایده‌مون جواب نداده و میخوایم عوضش کنیم. میخوایم ببینیم توی این نقطه به چه چیزایی اگه فکر کنیم خوبه. اولین چیزی که کلدول میگه اینه که معمولا برخلاف انتظار توی این نقطه بهتره که بریم سراغ یه ایده‌ای که ساختنش سخت تره. حالا چرا؟ چون توی نقطه‌ای که کار رو رها می‌کنیم درمونده شدیم، بی حوصله‌ایم، کلافه‌ایم. برای اینکه بتونیم از اینجا بریم جلو، باید یه چیزی رو پیدا کنیم که بهش انقدری علاقه داریم که بهمون انگیزه میده، یه چیزی که خوشبینیم به کار کردن روش. چیز رایجیه که آدما چون درمونده شدن برن سمت اینکه یه کاری رو شروع کنن که همچین براشون جالبم نیستا، فقط چون فکر میکنن یه کار راحتیه که جواب میده میرن سراغش. با اون حال ناخوش بری روی یه چیزی که جذاب نیست و فقط ساده‌س کار کنی، قطعا به جایی نمیرسی. اینه که کلدول میگه کار سخت بهتره معمولا، چون جذاب تره.

نکته‌ی بعدی اینه که روی چیزی کار کنید که با نقاط قوت و ضعف تیمتون میخونه. اولش که شروع کردید کار رو حتما حتما خودتون رو به خوبی روزی که میخواید پیووت کنید نمیشناختید، ولی حالا که دارید پیووت میکنید به شناخت خیلی بهتری از خودتون رسیدید. این شناخت رو ازش استفاده کنید که یه ایده رو باهاش انتخاب کنید که با تیمتون میسازه، همخونی داره. تیمتون میتونه با انجام دادنش موفق بشه. اینم نکته‌ی اساسی و مهمیه که سخت هم هست. توی حال روحی ناخوش، اینکه بخوایم خودمون رو قضاوت کنیم کار راحتی نیست.

نکته‌ی سوم هم اینه که یه چیزی رو انتخاب کنید که Validateکردنش، راحت باشه. بشه سریع تستش کرد، فهمید که ایده‌ی خوبیه یا نه و باهاش رفت جلو. چیزی که زیاد طول میکشه تا Validateش کنید، مناسب حال روز پیووت کردن نیست. سخت میکنه کار رو احتمالش زیاده که کلا وسط کار بیخیال بشید. توی مسیری قدم بردارید که بتونه سریعتر انگیزه‌تون رو بهتون برگردونه.

وقت پیووت

خب سوال بعدی اینه که از کجا بفهمیم الان وقت پیووت شده یا نشده؟ به محض اینکه یکی از اینها اتفاق افتاد وقت پیووته:

اینکه شما محصولتون رو چند هفته یا چند ماهه که لانچ کردید ولی هرچی تلاش میکنید نمیتونید براش کاربر بگیرید. حس میکنید ناامید شدید و راهی به نظرتون نمیاد برای حل این مشکل.

یه وقت دیگه، وقتیه که به نظر میاد غیرممکنه که بشه این ایده رو شروع کرد. حالا یا بخاطر اینکه یه پول وحشتناک زیادی میخواد شروع کردنش که کسی حاضر نیست بهتون بده، یا اینکه انقدر زمان میخواد ساختنش که اصلا معلوم نیست تهش چی میشه. دلیل آخر هم اینه که ته قلبتون یه طوری انگار حس میکنید که این کاری که دارید میکنید جواب نمیده. خیلی از موسس‌ها اینطورین که یه روزی به این نتیجه میرسن که آقا این ایدهه به نتیجه نمیرسه. نمیشه. باید رهاش کنیم. اگه رسیدید به این نقطه، وقت خوبیه برای رها کردن.

اینا رو که گفتم میخوام بازم یادآوری کنم که آقا هرچیزی افراط و تفریطش بده. اگه زیاد پیووت کنید، انگیزتون از بین میره، هی هرروز احساس شکست میکنید. انقدر این مسئله مهمه که اگه روی یه ایده‌ی بد کار کنید و بهتون خوش بگذره، بهتره تا اینکه روی یه ایده‌ی خوب کار کنید و بهتون بد بگذره. اون تیمی که داره بهش خوش میگذره بالاخره ممکنه یه روزی از همون ایده‌ی بدش یه چیزی در بیاره چون انگیزه داره ولی اگه انگیزتون رو بکشید، قطعا موفق نمیشید. پس هفته‌ای 3 بار ایدتون رو عوض نکنید، 5 سال هم روی یه ایده کار نکنید. اون نقطه‌ی مناسب برای خودتون رو بگردید این وسط پیدا کنید. خیلی هم مهمه که اگر احتمالش زیاده که بخواید پیووت کنید، نیروی استخدام شده نداشته باشید. ببینید شما روحیه‌تون یه طوری بوده که خواستید استارتاپ بزنید. کسی که استخدامش کردید، روحیه‌اش اینطوری نبوده. بعد تازه شما دارید تصمیم میگیرید که پیووت کنید، اونی که استخدامش کردید تصمیم نمیگیره. نتیجه میشه اینکه اگر یکی دوبار وقتی نیروی استخدامی دارید پیووت کنید، روحیه‌ ی نیروتون نابود میشه. اون آمادگی ذهنیش از شما کمتره برای پیووت، بهش خیلی بیشتر سخت میگذره.

آخر سر، مثل اپیزود 3 که بهتون یه لیست دادم برای امتیاز دادن به ایده، میخوام اینجا هم یه لیست جدید بهتون بدم برای اینکه ببینید ایدتون برای پیووت خوبه یا نه؟

یادتونه اونجا معیارهامون چی بود؟ اینکه بازار چقدر بزرگه، ما چی میدونیم که دیگران نمیدونن، تیم ما چقدر برای انجام این پروژه مناسبه و چقدر مطمئنیم که این مشکلی که میخوایم حل کنیم واقعیه.

معیارهامون الان عوض میشه. اولیش اینه که چقدر فکر میکنیم این ایده یه چیز خفن بزرگی میتونه باشه؟ چقدر تیم ما برای کار کردن روی این ایده مناسبه؟ شروع کردن کار روی این ایده چقدر راحته؟ نتیجه‌ی مصاحبه‌های اولیه و فیدبک مشتری‌های احتمالیمون چطوریه؟

همین 4 تا سوال. الان دیگه شما بعد از یه استارتاپ ناموفق، از روز اولتون هم خیلی بیشتر میدونید، هم خیلی بهتر یادگرفتید که با ایده چطوری برخورد کنید، دیگه یه فرآیند جدیدی نیست. این چیزایی که یادگرفتیم رو حالا باید توی انتخاب ایده‌ی جدید اعمال کنیم. این میشه که پارامترهامون الان عوض میشه.

پیووت خیلی چیز مهمیه. خیلی خیلی مهمه. پس حالا حرفای اصلی رو که زدیم میخوام در مورد همین متر و معیارهایی که گفتم چندتا مثال بزنم که شرکت‌هایی که پیووت کردن، چقدرررر موفق شدن. اصلا بعضیاشون باورنکردنین.

شرکت Brex

خب میخوام شرکت Brex شروع کنم. تقریبا مطمئنم هیچکدوم از کسایی که این پادکست رو گوش میکنن اسمش هم به گوششون نخورده. یه تصویر لحظه‌ای بخوام ازش بهتون بدم جزو معدود دکاکورن های دنیاست. دکا کورن چیه؟ شرکتی که قبل از اینکه بره توی بازار بورس بیش از 10 میلیارد دلار ارزش داره. کسایی که توی جاهای دیگه‌ی دنیا Brex رو کپی کردن خودشون الان یونیکورن شدن، بیش از 1 میلیارد دلار ارزش دارن. اینو داشته باشید. چیزی که اول داستان تیم برکس میخواستن بسازن یه هدست جدید واقعیت مجازی بود که برای کار کردن آدما ازش استفاده کنن. از نظر اینکه چقدر این کسب و کار بزرگ میشه بهش میشده 5 داد، یه چیز حد وسطی بوده، نه بدیهی بوده که خیلی بزرگ میشه، نه بدیهی بوده که خیلی کوچیکه. اینکه موسس ها چقدر برای این بازار مناسب بودن رو بهش 1 داده کلدول، میگه اینا اصلا از دنیای فایننس اومده بودن، نمیدونستن سخت افزار چیه، باید یه تیم رو استخدام میکردن بیاد براشون بسازه سخت افزار رو. در مورد اپتیک و اینا هم ایده ای نداشتن! شروع کردن ایده هم وحشتناک بوده. 2 بهشون داده. هم باید دیگران رو میاوردن که بسازن ایده رو، هم اینکه چند 10 میلیون دلار پول میخواسته تا بشه یه چیز قابل قبولی ساخت. تازه چندییین سال هم طول میکشیده ساختنش. فیدبک‌های اولیه‌ی کاربرها هم خوب نبوده، بهشون میگفتن همچین چیزی رو آیا ممکنه استفاده کنی، همه میگفتن نه. اونم 2 گرفته. سرجمع امتیاز ایده میشده 2.5. اوضاع خراب بوده.

حالا بریم سراغ بعد از پیووت. ایده‌ی بعدی این بوده که کردیت کارت درست کنیم برای استارتاپ ها. ایده از نظر ابعاد 10ه. کلی شرکت کردیت کارت هست توی دنیا که میلیارد دلاری شدن، پس یه شرکت کردیت کارت جدید هم اگه خوب باشه میتونه میلیارد دلاری بشه. موسس ها هم که گفتیم که از دنیای فایننس و فینتک اومده بودن. پس فیت بودن موسس ها با بازار هم 10 از 10ه. شروع کردن همچین کسب و کاری ولی خیلی مشکله. خب کلی قانون هست، با شرکت‌های خیلی هیولایی باید رقابت بکنی، کار سختیه. این 3 از 10 میگیره ولی تیمی که داره میسازتش، هم ارتباطات رو داره، هم تجربه داره، هم همه چی، برای همینه که با وجود 3 بودن امتیاز ممکن بوده موفق بشن. فیدبکی که از مشتری‌های اولیه گرفتن هم عالی بوده. 8 بهشون داده. توی YC راه میرفتن به بقیه میگفتن کردیت کارت میخوای؟ همه میگفتن معلومه میخوام، هیشکی به استارتاپ من کردیت کارت نمیده. این شد که امتیاز این ایده شده 7.8 از 10.

Retool

یه داستان دیگه، داستان Retoolه. ریتول یه ابزاریه که باهاش میتونید فرآیندهای داخلی شرکت رو بدون اینکه براش کد بنویسید، تبدیل به نرم افزار کنید. قبل از اینکه پیووت کنن برنامه‌شون این بوده که یه ابزار تقسیم کردن هزینه‌ها بین آدما درست کنن که وصل باشه به کارت‌های اعتباریشون و بتونن بدون دردسر هزینه ها رو آدما باهم تقسیم کنن. اسم شرکتی که آمریکا این کار رو میکنه Venmoه، توی انگلیس نبوده، اینا هم میخواستن برای انگلیس یه چیزی شبیهش رو بسازن. ایده به نظر بزرگ میاد، 7 بهش داده، چون Venmo رو پی پال به قیمت گزافی خریده بوده، یکی این کار رو کرده بوده و موفق هم شده بوده. از نظر مناسب بودن موسس‌ها برای این ایده، امتیاز 3 از 10 بوده. اینا نه چیزی از تکنولوژی‌های بازارهای مالی میدونستن، نه تجربه‌ای داشتن توی این زمینه.با این وجود تونستن یه چیزی بسازن و بدن به کاربر، برای همین شروع کردنشون 7 از 10ه. در نهایت هم بازار فیدبک جالبی بهشون نداده بود، یه کسایی بودن که استفاده میکردن ولی هیشکی حاضر نبود برای این تراکنش‌های مالی پول بده و داشتن روی هر تراکنشی ضرر میکردن! این ازون نمونه‌هاییه که درسته داشته درست کار نمیکرده، ولی چون یه تعدادی کاربر داشته، کندن ازش سخت بوده، به هرحال فکر میکردن این کاربرها رو بشه شاید یه روزی تبدیل کرد به درآمد. در نهایت ولی تصمیم گرفتن پیووت کنن. چیزی که ساختن همون ابزار Retool بود دیگه. میگن کلدول که ابعاد بازار 10 از 10 بود. 80% کل نرم افزارهای دنیا دارن توی شرکت‌ها استفاده میشن، پس همون روز هم بازار خیلی بزرگ بوده. از نظر مناسب بودن موسس‌ها برای این بازار هم امتیاز 10 از 10ه. یکی از اعضای تیم قبلا اصلا برای یه شرکتی یه همچین چیزی رو ساخته بوده. پس تجربه‌ی کامل ساختنش رو داشته، شروع کردنش هم به نسبت خوب بوده. 7 از 10 گرفته. تونستن توی 2 هفته نمونه‌ی اولیه رو بسازن و مشتری براش بگیرن، برای همین خب خوب بوده. اینکه فیدبک بازار چی بوده 5 گرفته. دلیلش هم این بوده که این شرکت‌های بزرگ سختشون بوده اعتماد کنن به یه استارتاپ برای همچین چیز مهمی. در نهایت ولی امتیاز میشه 8 از 10. خلاصه که موفق شدن و امروز شرکت خفنین.

بازم از این داستانا هست، ولی من دیگه نمیخوام بیشتر از این داستان تعریف کنم، به اندازه‌ی کافی گفتم که دستتون اومده باشه داستان چیه. وقتشه همه‌ی حرفایی که زدیم رو جمع بندی کنیم و اپیزود رو ببندیم.

جمع بندی:

از اونجا شروع کردیم که پیووت یعنی تغییر ایده، بعد گفتیم باید زمان مناسب برای پیووت کردن رو پیدا کنیم، این افسانه‌هایی که انقدر بشینید پای یه کاری تا جواب بده رو بذاریم کنار. بعد یه سری دلیل خوب و بد آوردیم برای اینکه وقت پیووت کردن هست یا نه؟ گفتیم وقتی تصمیم گرفتیم ایده رو عوض کنیم، باید یه ایده‌ای رو انتخاب کنیم که با توانایی‌هامون بخونه، یه ایده‌ای که جاه طلبانه باشه، ولی هم زمان بشه سریع تست کرد که ایده‌ی خوبیه یا نه؟

بعد گفتیم برای انتخاب ایده‌ی جدید 4 تا معیار رو خوبه که استفاده کنیم، یکی اینکه بازار چقدر بزرگه، یکی اینکه تیم ما چقدر مناسبه برای ساختن این ایده، شروع کردن کار روی این ایده چقدر راحته و فیدبک‌های اولیه‌ی مشتری‌هامون چی بوده؟ آخر سر هم باید حواسمون باشه که پیووت کردن مثل هرچیز دیگه‌ای هم زیادش بده هم کمش!


مثل همیشه میخوام ازتون تشکر کنم که مدرسه‌ی کارکست رو همراهی میکنید، به دیگران توصیه میکنید و انقدر بهمون لطف دارید. تک تک شنونده هامون و نظرهاشون برامون خیلی خیلی ارزشمندن و خوشحالیم که افتخار این رو داریم که یه بخشی از وقت روزانه یا هفتگی شما رو بگیریم. اگر اون یکی پادکستمون، کارکست رو نمیشناسید حتما بهتون توصیه میکنم که گوشش کنید، حتما ازش لذت میبرید.

منبع:

https://www.ycombinator.com/library/6p-all-about-pivoting


بقیه قسمت های مدرسه پادکست رو می تونید از طریق cast box هم گوش بدید.

https://castbox.fm/episode/17%3A-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-id4850024-id497670074