مدرسه استارتاپ 18: مبانی مالی استارتاپ

ما تا اینجای مدرسه تقریبا هرچیزی که گفتیم در مورد ایده و مشتری و محصول بوده. این حرفا قشنگ نشون میده که به نظرمون چه بخش بزرگی از استارتاپ همین موضوعاته. ولی خب همه‌ی داستان این نیست. یه چیزای دیگه‌ای هم وجود داره که درسته کمتر مهمن، ولی اگه درست بهشون رسیدگی نکنیم، همین چیزا استارتاپمون رو زمین میزنه. توی این اپیزود میخوایم در مورد مفاهیم اولیه‌ی مالی صحبت کنیم و بفهمیم چه چیزهایی رو از دنیای مالی باید بدونیم که استارتاپمون سرپا بمونه.



نوشته‌ای که می‌خونید، متن اپیزود هجدهم پادکست مدرسه کارکست هست. این قسمت و اپیزودهای جدید کارکست رو می‌تونید از وبسایتمون ،کست باکس،اپل،گوگل،اسپاتیفای،ناملیک گوش کنید.




این کریستی ناتوو که این اپیزود رو درس میده،‌ میگه که من حدود ۲هزارتا شرکت توی وای کامبینیتور رو بهشون کمک کردم تا الان، یه عالمه شرکت دیدم که موفق شدن، یه تعداد زیادتری هم شرکت که ناموفق بودن. این چیزی که اینجا یاد میده هم از تجربه‌ی مفصلش با این شرکتاس. هدف این ارائه‌ش اینه که اشتباه های رایج رو که باعث میشه شرکت ورشکست بشه، بهمون یاد بده.


پول توی هر کسب و کاری مثل خون توی بدن میمونه

اولین چیزی که باید بدونیم، البته قبلا هم بهش یه اشاره‌هایی کردیم،‌ پول توی هر کسب و کاری مثل خون توی بدن میمونه. فرقی نداره که داریم در مورد دست فروش کنار خیابون صحبت میکنیم،‌ یا در مورد یه استارتاپ. پول که تموم بشه، بازی تمومه. ورشکست میشیم،‌ تموم میشه میره. اتفاقا خیلی سخت هم نیست که یهو به خودمون بیایم ببینیم پولمون تموم شده. خیلی از استارتاپ‌ها وقتی متوجه میشن که پولشون قطعا قبل از موفقیت تموم میشه که دیگه خیلی دیره و کاریش نمیشه کرد. پس درسته خیلی حرف ساده‌ای به نظر میرسه این چیزی که داریم میگیم، مثل همیشه، شیطان توی جزئیاته!

خب حالا بیایم حرفامون رو بشکنیم به دو بخش. یکی اشتباه‌هایی که اوایل کار بیشتر مرتکب میشیم و یکی هم اشتباه‌هایی که وقتی میریم جلو ممکنه مرتکب بشیم. توی تیکه اول که میشه اشتباه‌های اول کار در مورد این حرف میزنیم که چه اعدادی رو در مورد وضعیت مالی شرکتمون باید بدونیم،‌ چندوقت یه بار باید این اعداد رو چک کنیم و اینکه ببینیم هزینه‌هامون رو درست داریم تخمین میزنیم یا زیادی خوش‌بینیم. در مورد اشتباهات مراحل بعدی هم، در مورد برونسپاری صحبت میکنیم، اینکه زیادی سریع آدم استخدام کنیم و اینکه وقتی که شرایطمون خوب نیست جذب سرمایه کنیم.

خب مشکل اول. اینکه اصلا ندونیم چه اعدادی مهم هستن! سه تا چیز هستن که حتما حتما باید بدونیشمون. چندتا چیز هم هست که باید خودمون حسابشون کنیم. چیزایی که باید بدونیم اینان: موجودی حساب، پولی که به حساب وارد میشه و پولی که از حساب خارج میشه. هیچ چیز عجیبی نیست دیگه. نه حسابدار میخواد، نه برنامه‌ی خاصی میخواد. هیچی. فقط یه سری عددن که میتونیم اصلا از نرم افزار بانک هم بگیریمشون خودمون. حالا این عددا رو که بدونیم باهاشون میتونیم Burn rate، نرخ رشد و Default Aliveبودن رو حساب کنیم. حالا دونه دونه توضیح میدم که این مفهوم ها یعنی چی. عمدا هم ترجمه نکردمشون چون گنگ میشه ترجمه‌شون،‌ آدم رو گیج میکنه. من اصلا از اون دسته آدمایی نیستم که فکر میکنم همه چیز رو باید فارسی بگیم. بعضی چیزا فارسی گفتنشون فقط گیج کننده‌ست. بگذریم. پس یه چیزایی رو هم میتونیم با موجودی حساب و پول ورودی و پول خروجی حساب کنیم.

burn

خب از burn شروع کنیم. معنیش میشه سوزوندن. یعنی شما چقدر پول دارید درمیارید، منهای پولی که دارید خرج میکنید. راحته دیگه. نشون میده موجودی حساب بانکی شما به چه سرعتی داره کم میشه. مثلا میتونیم اختلاف موجودی اولی ماه قبل با الان رو نگاه کنیم و ببینیم چقدر پول از دست دادیم توی این مدت. مثلا شما فرض کنید ماه پیش ۵۰ میلیون خرج کردید،‌ ۲۰ میلیون درآمد داشتید. پولی که سوزوندین،‌ یا همون burn rate براتون میشه ۳۰ میلیون تومن. حالا اگر شرکت شما یه طوریه که هزینه‌ی ماهیانه‌ی خیلی متغیری داره. مثلا یه ماهی یه خرج زیاد داشتید یه دستگاه گرون خریدید یا هرچی. میتونید بیاید چندماه پشت هم رو در نظر بگیرید،‌ میانگین این burn rateها رو بهش توجه کنید، چون که اونطوری میتونید حس دقیقتر و درست تری داشته باشید نسبت به این عدد.

Runway

خب حالا که burn rate رو میدونیم، میتونیم Runway رو حساب کنیم. حالا Runway ینی چی؟‌ ینی با این پولی که الان داریم تقریبا چند ماه دیگه میتونیم بریم جلو. Runway هم چیز ساده‌ایه. میگه با این پولی که داریم، و با این حجم burn ماهیانه،‌ ما استارتاپمون چقدر دیگه زنده‌است. این عددم خیلی سادس دیگه، میشه تقسیم کل پولمون به burn rateمون. مثلا اگه توی همون مثال قبلی،‌ ۱۲۰ میلیون تومن توی بانک داشته باشیم، شرکتمون ۳ ماه دیگه زنده میمونه. به این پس Runway. باید حواسمون باشه که این عدد Runway رو ما داریم برای خودمون حساب میکنیم دیگه. نمیخوایم یه کاری کنیم باهاش که همه چیز خوب به نظر بیاد که. میخوایم واقعا ببینیم اوضاع چطوریه. پس اگه شروع کنیم در موردش به خودمون دروغ بگیم، خیلی عواقب وحشتناکی داره. ینی مثلا بیایم بگیم این ماه ۵۰ میلیون خرج کردیم حالا حواسمون هست ماه دیگه ۲۰ میلیون خرج کنیم. اینطوری نیست داستان،‌ با خودتون رو راست باشید. این دروغا باعث نمیشه پولتون دیرتر تموم بشه، فقط باعث میشه حس بهتری داشته باشید امروز و پولتون وقتی در حال تموم شدنه، انتظارش رو نداشته باشید!

عدد بعدی نرخ رشده. چیز خیلی ساده‌ایه،‌توی اپیزودهای قبلی هم در موردش حرف زدیم. میایم درآمد این هفته رو از هفته‌ی قبلی کم میکنیم، تقسیم می کنیم به درآمد هفته‌ی قبلی. همینقدر ساده. درآمد این هفته منهای هفته‌ی پیش تقسیم بر درآمد هفته‌ی پیش. حالا ماهانه هم بخوایم حساب کنیم جای هفته ماه رو میذاریم دیگه، کار خاصی نداره. از اهمیت نرخ رشد هم از فصل یک داریم حرف میزنیم تا الان. دیگه واقعا فکر نمیکنم تاکید بیشتری بخواد!

Default Alive

آخرین چیز عددی که میخوایم یادبگیریم حساب کنیم اینه که شرکتمون Default Alive هست یا نه. ترجمه‌ش میشه شرکتمون به خودی خود زنده هست یا نیست؟ ایده اینه که اگه با همین سرعتی که داریم رشد میکنیم رشد کنیم،‌ و هزینه هامون ثابت بمونه، آیا این شرکت انقدر پول داره که به سود برسه یا قبلش ورشکست میشه؟ ایده معلومه دیگه، یه تلفیقی از همه‌ی عددایی که گفتیمه، تازه ساده سازی هم شده چون هزینه رو داره ثابت میگیره. یه ماشین حساب برای حساب کردنش توی توضیحات اپیزود گذاشتیم که اگر دوست داشتید بتونید راحت و سریع حساب کتاب هاشو انجام بدید. حالا اگه شرکت Default Aliveنباشه چی میشه؟ هیچی شما پول کافی برای اینکه ورشکست نشید قبل سود ده شدن ندارید و یا باید هزینه رو کاهش بدید، یا رشد رو افزایش بدید و یا اینکه برید دنبال سرمایه‌گذار جدید. خیلی خیلی خوبه که شرکت Default Alive باشه. حالا چرا؟ چونکه وقتی شما پول ندارید و میدونید اگه سرمایه‌گذار پیدا نکنید میمیره شرکتتون، خیلی تحت فشارید، وقتی تحت فشار باشید، به پیشنهادهای بد سرمایه‌گذاری مجبور میشید تن بدید تا بتونید شرکتتون رو زنده نگه دارید. ولی وقتی سود ده شدید، آزادی عمل دارید. وقتی دستتون بازه، دیگه میتونید منتظر اون سرمایه‌گذار درجه یکی که لیاقتش رو دارید بمونید. اینطوری خیلی اوضاع براتون بهتر میشه. پس Default Aliveبودن یه چیزیه که خیلی فایده داره و باید تلاش کنیم بهش برسیم. ممکنه البته این default aliveبودن اینطوری نباشه که در این لحظه هستیم ولی باید یه طوری باشه که بدونیم اگر لازم باشه میتونیم ساختار شرکت رو خیلی سریع تغییر بدیم تا تبدیل به default aliveبشیم. یعنی چی حالا؟‌ ینی مثلا الان داریم یه عالمه پول خرج میکنیم برای مارکتینگ که رشد شدید و سریع داشته باشیم. حالا اگه پول نداشته باشیم، ممکنه همین مشتری‌های حال حاضرمون بتونن Default alive نگهمون دارن و لازم نباشه که مارکتینگ عجیب و غریبی بکنیم. این هم خودش میشه یه جورایی Default aliveبودن.

چک کردن!

اشتباه دیگه‌ای که خیلی بین موسس‌های استارتاپ رایجه اینه که این عددا رو بلد باشن حساب کنن، ولی به اندازه‌ی کافی چکشون نکنن. ینی انقدر چک نکنن تا یه موقعی به خودشون بیان ببینن کار خراب شده. حالا ما چند وقت یه بار باید این عددا رو چک کنیم؟ سه ماه یه بار و ماهی یه بار فایده نداره. ما باید هر هفته این عددا رو نگاه کنیم تا مطمئن باشیم اوضاع داره خوب پیش میره. حتی یه وقتایی که شرایط حساس میشه شاید لازم باشه هر روز یا حتی چندساعت یه بار هی این عددایی که حرفشون رو زدیم رو حساب و کتاب کنیم.

خب تا اینجا حرف اینکه چیا رو باید اندازه بگیریم زدیم و چقدر یه بار اندازه‌شون بگیریم رو زدیم. الان وقتشه که بریم سراغ بقیه دلایلی که ممکنه باعث مرگ استارتاپمون بشن!

به خودمون دروغ بگیم!

در مورد اشتباه سوم هم حرف زدیم یه کمی قبل از این. اینکه هزینه‌ها رو کمتر از چیزی که هستن در نظر بگیریم. یه جوری انگار داریم در مورد هزینه‌ها به خودمون دروغ میگیم. ولی یه وقتایی هست که دروغ نمیگیم. حواسمون نیست به یه سری چیزا. مثلا چی؟ مثلا اینکه به خودمون حقوق نمیدیم یا حقوق خیلی کمی میدیم و کلی کار میکنیم. وقتی سرمون شلوغ بشه و بخوایم برای اونکارکسی رو استخدام کنیم، باید حقوق بیشتری نسبت به امروز خودمون بدیم تا کار رو انجام بده. پس هزینه‌ها که فرض کرده بودیم توی default alive ثابتن، درواقع همچین ثابت هم نیستن. بعد تازه فقط خود حقوق نیست که. فضای کار می‌خواد اون شخص، شاید نیاز به خریدن تجهیزات داشته باشه، طبق قانون کار شما باید بیمه پرداخت بکنید،‌ سنوات بدید،‌ عیدی بدید. خلاصه که یه کارمند برای استارتاپ حدود ۱.۵ برابر حقوقش آب میخوره. پس یه اشتباه اینه که حواسمون به اینکه این چیزا هزینه رو زیاد میکنن نباشه. یه هزینه‌ی دیگه هم هست که گرون میشه و اونم هزینه‌ی تبلیغاته. هرچی میریم جلوتر آدمایی که میخوان جذب استفاده از محصول یا سرویس ما بشن، مقدار درصدشون کمتر میشه، مشکلی که ما براشون حل میکنیم کمتر و کمتر عذاب آور میشه، نتیجه میشه این که باید بیشتر خرج تبلیغات بکنیم تا قانع بشن بیان و از محصول ما استفاده بکنن. پس حواسمون باید به این قضیه هم باشه که هزینه‌ی تبلیغات قراره بیشتر بشه به ازای هر مشتری.

مسئولیت‌های مهم رو چیکار کنیم؟

مشکل چهارمی که میخوایم ازش حرف بزنیم اینه که مسئولیت‌های مهم رو بدیم به دیگران. حالا ینی چی این حرف. ینی شما وقتی یذره میرید جلو، ‌سرمایه میگیرید، دیگه از نظر ارزش زمان نمیارزه که وقت موسس‌ها صرف حسابداری بشه. این میشه که احتمالا یه حسابدار پاره‌وقت استخدام میکنن که کارای حساب‌داری انجام بده. این کار هیچ مشکلی هم نداره. چی مشکل داره؟ اینکه چون یه حسابدار استخدام کردیم، دیگه فکر کنیم مسؤلیت مالی شرکت از دوشمون برداشته شده. همه‌ی اعضای تیم مالی به همراه موسس‌های استارتاپ نسبت به حساب و کتاب کردن مسئولن و باید هرچندوقت یه بار این عددایی که گفتیم رو حساب کنن و چک کنن که درست باشه. حالا چرا؟ چون حسابداری که شما میارید احتمالا شغلش حسابداری استارتاپ که نیست، اصلا گیریم که باشه هم، ذات هر کسب و کاری با کسب و کارای دیگه فرق داره، اون کسی که آوردید به همه‌ی جزئیات کسب و کار شما وارد که نیست. بعد چی میشه؟ ‌ممکنه یکی از این عددا اشتباه حساب بشه، یا یه پارامتر مهمی از دید کسی که حساب کرده بیفته. گفتیم پول مثل خون میمونه توی استارتاپ، اشتباه که کنیم در موردش، یه روزی به خودمون میایم میبینیم بدون هیچ دلیلی ورشکست شدیم رفته! اونم فقط بخاطر یه اشتباه کوچیک.

رابطه کارمند زیاد با موفقیت!

مشکل پنجمی که میخوام ازش حرف بزنم رو قبلا هم یه اشاره‌ای توی پادکست بهش کردم. وقتی با موسس‌های استارتاپ حرف میزنی، یه طوری انگار تعداد کارمندها رو معیاری از موفقیت خودشون میدونن. یعنی سعی میکنن کارمندها رو تا جای ممکن زیاد کنن. توی استارتاپ‌های ایرانی من به وفوووور این قضیه رو دیدم. چیزی که باید بدونیم اینه که هر استخدامی که داریم میکنیم یه سرمایه‌گذاریه. بعد باید با این دید به قضیه نگاه کنیم که آیا بابت این سرمایه گذاری دارم سود بدست میارم یا دارم ضرر میکنم. اگه سود داره برام، چند درصد سود داره؟ برای بعضی از شغل ها حساب کردن این عددا کار راحتیه. مثلا مسئول فروش رو شما فرض کنید، اگه بیشتر از هزینه‌ای که براش میشه داره سود تولید میکنه، ینی خوبه. اگه نه خب ینی بده. ساده‌س. ولی حالا مثلا مسئول پشتیبانی چی؟ اونو چجوری میخواید هزینه‌ای که براش میکنید رو به نسبت سودی که ایجاد میکنه بسنجید؟ راحت نیست دیگه، اصلا راحت نیست. وظیفه‌ی مدیرعامل شرکت همینه که بتونه این کار سخت رو یه طوری انجام بده و بفهمه نیروهاش دارن خوب کار میکنن یا نه. اگه خوب کار نمیکنن، کار سخت اخراج کردن باید اتفاق بیفته. کار سختیه، ولی از اون سختیاییه که باید بخاطر کسب و کارمون بپذیریمش. اگه نیروهایی که خوب کار نمیکنن رو نگه دارید هم جو شرکت مسموم میشه و کم کم بقیه هم کار نمیکنن، و هم اینکه از نظر کیفیت کار، خروجی کار شرکت بد میشه و مشتری ناراضی میشه. این ویدیو یه حرفی میزنه که استاد منم با تجربه چند ۱۰ تا استارتاپ بزرگ موفق همون حرف رو میزد. میگفت آروم استخدام کنید و سریع اخراج کنید. قشنگ قبل از استخدام کردن مطمئن بشید که کسی که دارید میگیریدش مناسب تیم شما هست یا نه و به محض اینکه حس کردید مناسب تیمتون نیست اخراجش کنید. وقتی دارید به دور و برتون نگاه میکنید، تصویرتون از استارتاپ دیجی کالا و کافه بازار و اسنپ و تپسی و ایناس. شرکتایی که همیشه ۱۰ ها موقعیت شغلی باز دارن و انگار تمومی نداره نیازشون به نیروی کار. این مقایسه رو نکنید، این شرکتا دیگه استارتاپ نیستن، گذشتن از اون مرحله. استارتاپی خوبه که بیشترین کار رو با کمترین نیروی کار بکنه. نیفتید توی این دام که برای درآمد شرکتتون یه چاله‌ی بزرگ به اسم حقوق بکنید و به محض اینکه کوچیکترین مشکلی براتون پیش بیاد نتونید حقوق نیروی کار رو بدید. یادتون نره توی استارتاپ شما واقعا انگار قراره معجزه بکنید. سرمایه گذار پولش رو به شما میده و ازتون انتظار داره ۱۰برابرش بکنید، خیلی وقتا انتظار داره ۱۰۰ برابرش بکنید. این کاره شبیه معجزه‌ست واقعا. پس فکر نکنید حالا که یه پولی دستمه باید سریع خرجش کنم. تصمیم‌هاتون فکر شده بگیرید، نه بخاطر سرمایه‌گذارتون، بلکه برای اینکه اگر میخواید روی دنیای اطراف خودتون تاثیر بیشتری بذارید باید تمام تلاشتون رو بکنید که شرکتتون موفق بشه و موفق شدن یعنی بیشترین کار رو با کمترین تعداد نفر انجام دادن.

توی اپیزود ۱۶م که حرف از پروداکت مارکت فیت شد، در مورد اینکه قبل از رسیدن بهش تیم رو بزرگ کنیم مفصل حرف زدیم، بازم میخوام یه مروری بکنم اون حرفا رو چون واقعا مهمن و به اینجا ربط پیدا میکنن. گفتیم که سخت ترین کاری که باید توی استارتاپ بکنیم رسیدن به پروداکت مارکت فیته و گفتیم تا جایی که میشه باید سعی کنیم کم پول خرج کنیم قبل از رسیدن بهش. حالا چرا؟ چون میخوای تا حد ممکن runway رو طولانی کنیم تا بتونیم بالاخره برسیم به پروداکت مارکت فیت. وقتی پول زیادی از جیبمون بره ممکنه فرصت کافی نداشته باشیم تا برسیم به پروداکت مارکت فیت. همش باید بدوئیم دنبال فروش همین محصولی که داریم و عالی نیست تا بتونیم خرج روزمره رو بگذرونیم. توی همون اپیزود ۱۶ مفصل گفتیم که چرا کارمند بیشتر داشتن باعث نمیشه سریعتر به پروداکت مارکت فیت برسیم. دیگه فکر نمیکنم لازم باشه اون حرفا رو تکرار کنم. اگه یادتون رفته یه سری به اپیزود ۱۶ بزنید.

جذب سرمایه

مشکل ۶م اینه که قبل از اینکه بتونیم سرمایه‌ی جدید جذب کنیم، runwayمون کم شده باشه. همیشه باید فکر کنیم این سرمایه‌ای که دستمونه آخرین سرمایه‌مونه و نمیتونیم هیچوقت دیگه سرمایه جذب کنیم. با این نگاه اگه به مسئله نگاه کنیم، خب شانش شکستمون کم میشه، چون همش حواسمون به خرج کردنمون هست. اولین پولی که ما از سرمایه‌گذار میگیریم برای اینه که یه محصولی که پروداکت مارکت فیت کامل نداره رو برسونیم به مرحله‌ای که پروداکت مارکت فیت داره. پس اگه یه بار جذب سرمایه کردید، حواستون باشه که این پوله رو دارید کجا خرج میکنید. بعیده بتونید بدون رسیدن به پروداکت مارکت فیت، یه بار دیگه سرمایه جذب کنید. برای سرمایه‌گذاری های بعدی باید حتما بتونید نشون بدید که دارید سریع رشد میکنید. البته توی ایران هنوز این مفاهیم به جا افتادگی دنیا نیست ولی به هرحال حتی اگه بتونید پول جذب کنید هم وقتی دارید انرژیتون رو جای غلطی میذارید، شانس شکست بازم بالاتر میره. پس هرجای دنیا که هستید تمام تلاشتون توی این لحظه باید این باشه که به پروداکت مارکت فیت برسید. حالا چی میشه اگه برسیم به جایی که پول رو داریم کم میاریم و نیاز به سرمایه گذاری داریم؟ هرچی بیشتر runway داشته باشیم، قدرت چونه زدنمون میره بالا چون وقت و پول برای حرف زدن با سرمایه گذارهای بیشتری رو داریم. هرچی این عدده کم بشه، قدرت چونه زدن میاد پایین. یه وقتایی به یه جایی میرسه که حاضر میشیم با ارزش خیلی کمی سهاممون رو بدیم بره فقط بخاطر اینکه اگه ندیم بره زنده نمیمونه شرکتمون.

حالا چندماه runway خوبه برامون؟ روی چقدر بریم دنبال پول؟ بهترین جایی که میتونید قرارداد رو به نتیجه برسونید وقتیه که هنوز یه سال runwayدارید. شاید تا ۶ ماه هم بشه یه کاریش کرد. ولی از ۶ ماه که گذشت دیگه سرمایه گذار هرچی گفت، شما مجبوری بگی چشم. چون تا قرارداد ببندی و پوله بیاد اصلا تموم شده ۶ ماه. فقط باید خدا خدا کنی پوله بیاد. پس تمام تلاشمون اینه که سر ۱۲ ماه runwayسرمایه‌گذار رو پیدا کرده باشیم. یه مقاله‌ی خوب برای شرکتایی که کمتر از ۱ سال runwayدارن داره ycombinator که من لینکش رو ته این اپیزود میذارم. چون مشکلی نیست که همه بهش بر بخورن دیگه توی اپیزودها حرفی ازش نمیزنیم.

اون مشکلاتی که اول اپیزود در موردشون حرف زده بودیم رو دیگه تموم کردیم. الان وقتشه که حرفامون رو جمع‌بندی کنیم.

جمع‌بندی:

کلا اصل حرفمون توی این اپیزود این بود که چیکار کنیم که پولمون تموم نشه. اولین حرف این بود که همیشه باید موجودی حساب بانکی و runway رو بدونیم. اگه runway از یه حدی کمتر شد باید یه زنگ خطر بزرگ توی سرمون روشن بشه. گفتیم باید متوجه باشیم که با گذر زمان چه هزینه‌هایی و چطور زیاد میشن. یه چیزی نگفتیم ولی میشد برداشت کرد از حرفام اینه که اگه میخواید معیار موفقیت تعریف کنید، معیار خوب عدد درآمد تقسیم بر تعداد کارمندای استارتاپتونه، نه اینکه با بیشترین سرعت استخدام کنیم. و درنهایت حرف مهم آخرمون این بود که یه طوری با پولتون رفتار کنید که انگار هیچکسی هیچوقت حاضر نیست دیگه بهتون پول بده.


خب! مثل همیشه رسیدیم به آخر یه اپیزود دیگه از مدرسه. خیلی ازتون ممنونم که تا اینجا همراهمون بودید دیگه تقریبا ۷۰ درصد حرفایی که باید توی این فصل بزنیم رو زدیم. تعداد کمی اپیزود مونده. مثل همیشه میخوام ازتون خواهش کنم که مارو به دیگران معرفی کنید. صدای مارو برسونید به گوش کسایی که میخوان استارتاپ خودشون رو شروع کنن. مثل همیشه ممنونم از تیم کارکست، محمد رستگارزاده، علی امیریان،‌ آیلار صیامی، پویا کهندانی و سعیده شیرانی. این بود اپیزود ۱۸م از مدرسه کارکست.

لینک مقاله‌هه.

https://www.ycombinator.com/blog/advice-startups-running-out-of-money

https://www.ycombinator.com/library/8I-managing-startup-finances-sus-2019

منبع:

https://www.ycombinator.com/library/8I-managing-startup-finances-sus-2019https://www.ycombinator.com/library/8I-managing-startup-finances-sus-2019

بقیه قسمت های مدرسه پادکست رو می تونید از طریق cast box هم گوش بدید.

https://castbox.fm/episode/18%3A-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-id3740298-id502106244