مدرسه استارتاپ13: ارزشمند ترین دارایی

اگه ازتون بپرسن مهم‌ترین منبعی که یه موسس استارتاپ توی روزهای اول کارش داره چیه؟ چی جواب میدید؟ ممکنه بگید پول. پول حتما درسته، ولی یه چیز دیگه هم هست که از پول مهمتره. اونم زمانه. حالا چرا زمان مهمه؟ چون موسس‌های استارتاپ یا شغلشون رو ول کردن، رفتن سراغ استارتاپ. یا یه بخشی از زمانشون رو که برای استراحت و اینها بود گذاشتن که روی ایدشون کار کنن. حالا چیزی که مهم میشه اینه که این زمان محدود که تنها دارایی موسس استارتاپه، چطوری داره مصرف میشه؟ اگه درست مصرف نشه خراب میشه اوضاع، تنها داراییمون رو داریم بد مصرف میکنیم. توی این اپیزود میخوایم از این صحبت کنیم که وقتی کار رو شروع کردیم، زمانمون رو چطوری مدیریت کنیم.


نوشته‌ای که می‌خونید، متن اپیزود سیزدهم پادکست مدرسه کارکست هست. این قسمت و اپیزودهای جدید کارکست رو می‌تونید از وبسایتمون ،کست باکس،اپل،گوگل،اسپاتیفای،ناملیک گوش کنید.

سلام، این اپیزود 13م از مدرسه‌ی کارکسته. مدرسه‌ی کارکست، پادکستیه که توی اون، من، محمدهادی شیرانی به کمک تیم کارکست، میریم سراغ محتوای آموزشی Y combinator در مورد ساختن استارتاپ و سعی می‌کنیم باهم یادبگیریم چطوری استارتاپ خودمون رو شروع کنیم. توی مقدمه‌ی اپیزود گفتیم مدیریت زمان چرا مهمه ، دیگه خیلی نمیخوام این اول کاری خودم حرف بزنم. فقط بگم که لینک ویدیوی منبع این اپیزود توی توضیحات پادکست هست. دیگه بریم سراغ خود داستان.

وقت طلاست!

وقت طلاست. این حرف رو زیاد شنیدیم، شاید یه حس مسخره طوریی هم بهش داشته باشیم ته دلمون. حالا طلا باشه یا نباشه، توی استارتاپ، مخصوصا توی مراحل اول، وقت تنها داراییمونه. هیچی دیگه نداریم. حتی از مراحل اول هم که جلوتر میریم ، زمانی که کارمندها دارن روی یه چیزی کار میکنن، باعث میشه ما پول از دست بدیم و پول داشتن اونوقت تنها چیزیه که باعث میشه استارتاپ ورشکست نشه و زنده بمونه. حتی پول رو هم که بذاریم کنار، فرض کنیم تو زیرزمین خونمون نون پنیر میخوریم کار میکنیم، فرصتامون خیلی ارزشمند چون توی همین زمان میتونستیم از توانایی‌هامون استفاده کنیم، یه پول معنی داری در بیاریم.که اونم در نمیاریم. تازه رشد آیندمون توی اون شرکته که داشته پول میداده رو هم داریم از دست میدیم. خلاصه وقت چیز مهمیه.

نتیجه‌ی همه‌ی این حرفا میشه اینکه ما باید وقتمون رو درست مصرف کنیم و برای اینکه بتونیم وقتمون رو درست مصرف کنیم باید بتونیم کارهامون با یه روش مناسبی الویت بندی کنیم. ادورا چانگ که این ویدیو رو درست کرده میگه من هزاران تا از آپدیت‌های هفتگی تیم‌هایی که توی استارتاپ اسکول هستن رو خوندم و به جرئت میتونم بگم، اکثر آدما این کار رو اصلا درست بلد نیستن. میگه امیدوارم اینایی که میگم کمکتون کنه که کار رو درست انجام بدید.

درمورد چه زمانی صحبت میکنیم؟

اول بیایم روشن کنیم داریم درمورد چه زمانی صحبت میکنیم. روز 24 ساعته، ما نمیخوایم بگیم این 24 ساعت رو بین وظایف یا حالا کارهای مختلف چطوری تقسیم کنید. یه بخشیش مال خانواده‌س، یه ساعتی در روز ورزش ممکنه بکنید، ممکنه سر کار برید، با دوستاتون وقت بگذرونید، یا بخوابید اصلا. اینا رو ما کاریش نداریم. اون وقتی که ما باهاش کار داریم، فقط همون زمانیه که میخواید روی استارتاپتون کار کنید. یه چیزی هم توی پرانتز بگم، خواب خیلی مهمه، علی بندری یه اپیزود داره توی بی پلاس به اسم چرا میخوابیم؟ اپیزود 48مشه. گوش کنید به نظرم جالبه. خب پس شد چی؟ همون زمانی که روی استارتاپمون میذاریم رو داریم ازش حرف میزنیم.

خب روی استارتاپ. احتمالا الان شما یه لیستی از کارهایی که باید بکنید برای استارتاپتون یه جایی دارید. حالا یا اکسل، یا روی کاغذه یا توی ذهنتونه. یه جایی هست خلاصه. اگه یه جایی مکتوب نیست، مکتوبش کنید، خوبه. بعد خب هی ایده های جدید و کارهای جدید میاد، که شما احتمالا به لیستتون اضافه میکنید. حالا توی این لیسته که ما فرض میکنیم وجود داره، باید یه چیزی رو کاملا مشخص تعریف کنیم. کار واقعی و کار الکی! منظورم از الکی fakeه. همون الکی خوبه ولی، منظور رو قشنگ میرسونه. بدیهیه دیگه، کارای واقعی رو باید انجام بدیم، کارای الکی رو باید انجام ندیم. اگه یه کاری باعث میشه که استارتاپتون واقعا پیشرفت کنه باید انجامش بدید، اگه باعث نمیشه، نباید. الان احتمالا دارید میگید، مسخره کردی مارو؟ اینهمه حرف زدی که بگی کاری که باعث پیشرفت میشه بکنید؟ خب اگه فکر میکردم باعث پیشرفت نمیشه که نمیکردم! وایسید حالا میگم، تازه اول کاریم.

کار واقعی تو استارتاپ چطور کاریه؟

اول بذارید بگیم کار واقعی تو استارتاپ چطور کاریه؟ توی اول کار، بهترین راه برای اینکه بفهمیم کار واقعیه یا الکی اینه که ببینیم اصلا باعث رشد میشه یا نه؟ حالا چه رشدی؟ رشد توی KPIهای اصلیمون. KPI رو کجا حرفش رو زدیم؟ اپیزود قبلی. به صورت کلی، KPIهای اصلی توی استارتاپ دوتا بیشتر نیست، گفتیم توی اپیزود قبلی، بازم یادآوری کنیم. KPIهای اصلی تقریبا همیشه یا درآمده، یا تعداد کاربر فعال. گفتیم باید به صورت هفتگی برای این KPI اصلی هدف تعریف کنیم و ببینیم داریم بهش میرسیم یا نه؟ مهمترین کارایی که میتونیم بکنیم برای اینکه این KPIهای اصلی رو رشد بدیم اینه که یا با کاربرهامون حرف بزنیم، یا محصول رو بسازیم و روش فیدبک بگیریم. حالا الان اگه کار الکی رو بگم، متوجه میشید که خط بین کارواقعی و الکی کاملا روشنه، فقط انگار ما گول میخوریم و میریم سراغ کارای الکی.

کار الکی

کار الکی چی بود؟ کاری که باعث نمیشه KPIهای اصلیمون رشد کنن. لیست بلند و بالایی داره. یه سریش رو به عنوان مثال بگم. مثلا شرکت توی مسابقات استارتاپی، بردن جایزه، شرکت کردن توی کنفرانس‌های استارتاپ، یه عالمه مشاوره از مشاورهای مختلف گرفتن، شرکت توی رویدادهای شبکه سازی، فعالیت توی توییتر، دیدن افراد معروف حوزه استارتاپ، بهینه کردن هر KPI دیگه ای بجز درآمد یا کاربرهای فعال. حالا فهمیدید چرا مرز بین کار واقعی و الکی کاملا معلومه، ولی کار الکی رو انجام میدیم؟ این کارایی که الان گفتم، کاملا فاصله دارن با اینکه برای مشتریتون یه ارزشی ایجاد کنید. هدف از وقت گذاشتن روی استارتاپ این نیست که یه کاری کنید که به خودتون نشون بدید موفقید، استارتاپ باید ارزش واقعی برای کاربرش ایجاد کنه.

خب ،الان ما دیگه میدونیم که چه سبک کارهایی رو باید انجام بدیم. حالا وقتشه که عمیق تر بشیم توی موضوع، ببینیم که دقیقا چه کار بکنیم و چه کار نکنیم.


الان ما یه سری کار داریم، که همشون یا قراره تولید درآمد کنن، یا تعداد کاربر فعال رو زیاد کنن. حالا شما ممکنه بگید اذیت نکن دیگه، من خودم میدونم کدوم کارا واجب تره بین اینا و کدومو باید انجام بدیم. هیچکس با خودش نمیگه بذار یه کاری بکنم که کمترین فایده رو برای استارتاپم داشته باشه. ولی آیا واقعا کار درست رو انتخاب میکنیم؟ از تیکه‌ی قبلی ممکنه حالا یه شک ریزی داشته باشیم که میدونیم کدوم کار رو باید بکنیم یا نه.

کلی کار هست که میتونید انجام بدید و روی kpi های اصلیتون تاثیر بذاره، اون کاری که دقیقا در این لحظه داریم میکنیم مناسب ترین کاره؟ این سوال مهمیه دیگه. یا شاید داریم خودمون رو گول میزنیم و یه کار کم ارزش تر میکنیم. اتفاقا اینکه یه کار بی ارزش خودش رو جا بده توی برنامه‌ی کاریتون، یه چیز رایجیه و کلی سعی و تلاش میخواد که نذاریم این اتفاق بیفته. بیاید یه آزمایش بکنیم. فرض ما این بود که شما وارد این فصل از پادکست که شدید، دیگه استارتاپتون رو استارت زدید. با این فرض داریم آزمایش میکنیم. بیاید ساعتهایی که هفته‌ی پیش روی استارتاپتون کار کردید رو بنویسید. بعد ساعت به ساعت، بنویسید داشتید چیکار میکردید، بعد صادقانه به خودتون بگید فکر میکردید تاثیر کارتون چی میشه، و تهش تاثیر کار روی kpiهای اصلی چی شد؟ وقتی اینکار رو بکنیم، تازه میفهمیم چه بخش قابل توجهی از وقتمون صرف کارهای بدردنخور شده. دلیلش این نیست که شما تنبلید، بیشتر دلیلش اینه که ما آدما موقع کار کردن، معمولا روی حالت خودکاریم. ما خیلی روی این وقت نمیذاریم که تصمیم بگیریم باید چیکار بکنیم. بیشتر انجام میدیم. بعد مشکل از اونجایی میاد که به صورتی ذاتی ما ترجیح میدیم کار آسون تر رو بکنیم که از قضای روزگار، معمولا کمترین ارزش رو هم تولید میکنه. درواقع ناخودآگاه ما پیشرفت کار رو چطوری اندازه میگیره؟ با تعداد کاری که از لیست کارها خط زده. و خب برای اینکه تعداد خط زدن رو زیاد کنیم، میریم سراغ کارای آسون. اگه توجه کنیم به فرآیند کار انتخاب کردنمون، خیلی سادس کار درست رو انجام دادن.

هرموقع کار جدیدی به ذهنمون میرسه باید بنویسمش توی همون لیست کارها. گفتم لیست کارا رو درست کنید دیگه. لیست رو توی اکسل درست کنید، یا گوگل شیت. یه جایی که بشه راحت باهاش کار کرد. کاغذ جای خوبی برای این اطلاعات نیست. وورد و اینا هم خوب نیست. نمیشه توشون sort کرد چیزا رو. این کارا رو هم گفتیم دیگه، یا حرف زدن با کاربرن، یا ساختن محصول. کار دیگه که نداریم. حرف زدن با کاربرا سه تا فایده داره. یا تبدیلشون میکنه به مشتری که درآمد و کاربر فعال رو همزمان زیاد میکنه، کمک میکنه که متوجه بشیم داریم راه درست رو برای ساختن محصول میریم یا نه؟ و در نهایت کمک میکنه بفهمیم در ادامه محصولمون باید چطوری بشه. ساختن محصول هم که خب در واقع بهمون نشون میده که این چیزی که داریم میسازیم کاربر و درآمد بیشتر بهمون میده یا نه. پس اینکه این دوتا کار مستقیما به KPIهای اصلیمون مرتبطن بدیهیه دیگه.

معمولا موسس‌های استارتاپ، ایده ی جدید که به ذهنشون میرسه، خیلی هیجان زده میشن، سریع میدوئن برن همون ایده رو درست کنن. این کار دوتا مشکل داره. یکی اینکه هی کارا رو عوض میکنیم و به نتیجه نمیرسونیم. یکی هم اینکه کارای کم اهمیت رو زیاد انجام میدیم، چون که فکر نمیکنیم به اهمیت کارها. اول کار اهمیت کارا بالاتر به نظر میان. هر هفته، باید بشینیم این لیست رو نگاه کنیم و جلوی هرکاری بنویسیم که این هفته فکر میکنیم این کار چقدر مهمه. احتمالا هر چندوقت یه بار، کارای قبلی اهمیتشون عوض میشه، نتیجه اینه که چیزای جدید یادگرفتیم. پس هی هر هفته میشینیم لیست رو نگاه میکنیم و به کارها از نظر اهمیت امتیاز میدیم. نه اینکه مثلا 1 تا 100 ها. 3 تا سطحش کنید. اهمیت کم، اهمیت متوسط، اهمیت بالا. اهمیت رو یادمون نرفته که یعنی چی درسته؟ اهمیت یعنی این کار چقدر کمک میکنه به شما که به هدف هفتگیتون برای KPI اصلی برسید. چی شد؟ هدف هفتگی، KPIاصلی. اینو یادمون نباید بره. مهم یعنی این.

بیاید مثال بزنیم. فرض کنید من یه شرکت نرم افزاری دارم و به شرکت ها اشتراک نرم افزار میفروشم.برای نرم افزار من ماهیانه یه پولی میدن، یه کاری براشون میکنه نرم افزار. حالا یه لیست احتمالی از کارا میخوایم بنویسیم. هدف هفتگیم هم اینه که به 5 نفر جدید بفروشم اشتراک رو. یه کاری که میتونیم بکنیم اینه که بریم دفتر 10 تا شرکتی که یکی بهشون معرفیمون کرده، باهاشون صحبت کنیم و سعی کنیم محصولمون رو بهشون بفروشیم. من از تجربم بهتون میگم که اگه شما رو به جایی معرفی کرده باشن و حضوری برید دفترشون با محصولتون، احتمال اینکه نتونید محصول رو بفروشید خیلی کمه. این کار یه کاریه که از نظر اهمیت، میشه اهمیت بالا. اهمیت متوسط میشه کارایی که یه قدم با بدست آوردن مشتری فاصله دارن. مثلا اینکه با ویدیو کال برای 10 تا شرکت دمو کنیم نرم افزار رو، شرکتایی که حدس میزنیم از محصول ما خوششون میاد. یا مثلا اینکه به هزارتا شرکتی که اصلا نمیدونن محصول ما چیه ایمیل بزنیم. یادمونه هدفمون چی بود دیگه. فروختن به 5 تا مشتری. برای فروختن به مشتری، اینکه فلان امکان خفن جدید رو به محصول اضافه کنم، بیش از یه پله با فروش فاصله داره. یعنی اگه قراره من تا آخر هفته 5 تا بفروشم، بعد از 5 روز کاری هفته، 4 روزش رو کد بزنم، بعیده که حتی نزدیک بشم به فروختن به 5 نفر. ممکنه لازم باشه یه بخشی به محصولمون اضافه کنیم ها. ولی نباید این اشتباه رو بکنیم که یه چیزی بسازیم، قبل از اینکه از طرف مشتری ها مطمئن شدیم که این امکان رو اضافه کنیم، یه سری مشتریی که امروز گفتن ما محصول رو نمیخریم، با اضافه شدن این امکان، محصول رو میخرن. کسایی که با مهندس هستن و استارتاپ شروع میکنن، این اشتباه رو زیاد انجام میدن. اگه این لیست رو درست نکنیم، کد میزنیم، ولی اگه لیست رو درست کنیم، کار سخت رو بالاخره مجبور میشیم انجام بدیم، پاشیم بریم با مشتری ها حرف بزنیم، بهشون محصول بفروشیم و این صحبتا.

پیچیدگی کار

یه چیز دیگه که مهمه، فقط اهمیت کار نیست. پیچیدگی کار هم مهمه. پیچیدگی تعریفش اینجا زمانیه. چقدر طول میکشه که شما و تیمتون این کار رو انجام بدید. پیچیدگی رو همیشه میشه به زمان تبدیل کرد دیگه، هرچی کار پیچیده تر، زمان بیشتری لازمه تا انجامش بدیم. توی هرکدوم از دسته‌های اهمیت چندین تا کار هست همیشه. ما از این فاکتور پیچیدگی استفاده میکنیم که کارهای با اهمیت مشابه رو بتونیم الویت بندی کنیم. سختی رو هم آسون، متوسط و سخت دسته بندی میکنیم. آسون یعنی توی کمتر از یه روز بشه انجامش داد. یعنی کارایی که چنتاشون رو میشه توی یه روز انجام داد معمولا. کار متوسط یه کاریه که یکی دو روز طول میکشه انجام دادنش. کار سخت هم کاریه که معمولا چند روز طول میکشه انجامش بدیم و معمولا توی یه هفته اصلا تموم نمیشه. وقتی این دوتا ستون رو بذاریم کنار هم، خیلی راحت دیگه میتونیم کارا رو الویت بندی کنیم.

بدیهیه که اول میریم سراغ کارای آسون و مهم. بعدش میریم سراغ کار مهم با سختی متوسط. بدیهیه که کارای سخت و کم اهمیت رو نمیخوایم هیچوقت انجام بدیم، کار کم اهمیت با سختی متوسط رو هم نمیخوایم هیچوقت انجام بدیم. اینجا اگه بخوام یه نظر شخصی هم بدم اینه که بعد از کارهای مهم با سختی متوسط، کار با اهمیت متوسط و آسون رو انجام بدید. ما توی استارتاپ زیاد پیش میاد که شگفت زده بشیم، برای همین کارای اهمیت متوسط ممکنه که شگفت زدمون بکنن، کلا آزمایش‌هایی که کم وقت میگیرن، بهترن از اونایی که زیاد وقت میگیرن. البته که این نظر شخصی منه، نظر کسی که مطالب این اپیزود رو درس داده نیست.

تا اینجا گفتیم کار مهم چیه، کار بی اهمیت چیه، چطور طبقه بندی کنیم. قدم بعدی اینه که چطوری اصلا بفهمیم درست داریم الویت بندی میکنیم یا نه؟

اولویت بندی درست!

جواب اولیه‌اش آسونه، اگه داریم به هدف هفتگیمون میرسیم همیشه، خب داریم خوب عمل میکنیم، ولی میدونیم استارتاپ اینشکلی نیست دیگه. معمولا یه هفته‌هایی بهتر از انتظاره یه هفته‌هایی بدتر از انتظار. حتی چند هفته‌ی پشت هم ممکنه یه جایی که بدتر از هدفمونه گیر کنیم. این وقتا خیلی راحت نیست که به خودمون مطمئن باشیم که داریم درست کارامونو الویت بندی میکنیم.

یکی از راه‌هایی که داریم اینه که هرهفته یه آپدیت هفتگی از کارامون برای خودمون درست کنیم. این آپدیت رو باید هفتگی درست کنیم و باید با خودمون در موردش روراست باشیم. نباید خودمون رو گول بزنیم. چیزایی که توی این گزارش هفتگی باید بنویسیم یکی اینه که اوضاع KPIهای اصلیمون چطوریه و چیزی که واقعا محقق شده چقدر فرق داره با هدفمون. اگه نرسیدیم به هدف اصلیمون باید بنویسیم به نظرمون دلیل اصلیی که موفق نشدیم به هدفمون برسیم چیه؟ بعد باید بنویسیم که چه تسک‌هایی رو توی هفته انجام دادیم و تاثیر واقعیی که ازشون دیدیم چی بوده وچقدر بوده؟ آخر از همه هم اینکه چی یادگرفتیم. میدونیم دیگه اولای استارتاپ داستان همیشه اینه که داریم چه چیز جدیدی یادمیگیریم. وقتی که مداوم برگردیم و این آپدیت ها رو مرور کنیم، میتونیم ارزیابی کنیم که داریم خوب پیش میریم یا نه؟

هر چندوقت یه بار باید همه‌ی این گزارش‌های هفتگی رو برگردیم و مرور کنیم. یه سری پارامتر رو توشون باید بررسی کنیم. مهم تر از همه اینکه چقدر سریع داشتیم چیز جدید یادمیگرفتیم. بعدش ببینیم چقدر حدس‌هامون در مورد تاثیرگذار بودن کارامون درست بودن. چقدر خوب حدس زدیم. چقدر کار بی ارزش رو به اشتباه جای کارای مهم انجام دادیم. آیا یه چیزی بوده که هی همیشه جلوی پیشرفت کردنمون رو گرفته؟ آیا تخمین زمانیی که داشتیم از اینکه چقدر طول میکشه کار رو انجام بدیم درست بوده یا نه خیلی فاصله داشته با واقعیت. اگه برنامه ریزی های زمانیتون خیلی فرق میکنه با واقعیت، یا از نظر برنامه ریزی کلا مشکل وجود داشته یا اینکه احتمالا کارهای پیچیده رو به درستی نشکستیم به کارهای متوسط و آسون. اگر بشکنیم، تخمین هامون دقیق تر میشه.

هدف نهایی

هدف نهایی ما توی قدم‌های اول استارتاپ چیه؟ باید دیگه بدونیمش، خوبم بدونیم. هدف اینه که به سرعت نشون بدیم که چیزی که داریم میسازیم رو کاربرا میخوان. پس مهمه سریع حرکت کنیم. این آخر کاری میخوایم یه چیزی یادبگیریم که کمکمون کنه سریع حرکت کنیم به سمت هدفمون. سریع حرکت کردن، یعنی بتونیم سریع تصمیم بگیریم. اکثر وقت موسس‌های استارتاپ برای این تلف میشه که تلاش کنن درست ترین انتخاب رو پیدا کنن. این غلطه. کاری که به جاش باید بکنیم اینه که یه تصمیمی که به اندازه‌ی کافی خوبه رو بگیریم و با اینکه ممکنه اشتباه باشه مشکلی نداشته باشیم. تصمیم اشتباه، یعنی یادگیری جدید و بعدش میتونیم با داشتن اون یادگیری تصمیم بهتر بگیریم. وقتمون رو نباید تلف کنیم روی درست تصمیم گرفتن، باید وقتمون رو به اندازه‌ی مناسب صرف این کنیم که یه تصمیم به اندازه‌ی کافی خوب بگیریم. یادمون که نرفته، مهمترین و ارزشمندترین دارایی موسس‌های استارتاپ وقتی کار رو شروع میکنن، اینه که چقدر وقتشون رو درست مصرف میکنن. تصمیم نداشتن، از دو نظر وقت رو داره تلف میکنه. هم تصمیم نداریم برای همین گیجیم، هم کاری انجام نمیدیم پس چیز جدیدی یاد نمیگیری و به KPIهامون نزدیک نمیشیم.

جمع بندی:

خب بذارید جمع کنیم حرفایی که زدیم توی این اپیزود رو. با این شروع کردیم که زمان ارزشمندترین داراییمونه و باید طوری مصرفش کنیم که بهینه باشه. گفتیم کارها دو دسته ان. کارهای بدردبخور و کارهای بی فایده. کارهای بدرد بخور کارهایی هستن که مارو به داشتن درآمد بیشتر و یا کاربرهای بیشتر میرسونن. گفتیم باید اول از همه یه هدف هفتگی تعریف کنیم که بتونیم برای رسیدن بهش تلاش کنیم. هدف رو که تعریف کردیم به لیست کارهایی که فکر میکنیم باید انجام بدیم نگاه میکنیم و از دو زاویه‌ی اینکه چقدر توی رسیدن به هدفمون تاثیرگذارن و اینکه چقدر زمان میگیرن ازمون امتیازدهیشون میکنیم و با الویت بندی انجامشون میدیم. قدم بعدی اینه که بیایم و به صورت هفتگی بررسی کنیم کارامون رو و گزارشش رو برای خودمون بنویسیم که بعدا بتونیم بسنجیم چقدر موفق داریم کار میکنیم. یه حرف آخر هم زدیم و اون این بود که برای انتخاب کردن هدف و الویت بندی کردن کارها نباید زمان الکی اضافه بذاریم. باید سعی کنیم سریع تصمیم بگیریم و اگر اشتباه کردیم از اشتباهمون یادبگیریم و اینطوری میتونیم سریعتر برسیم به جایی که تصمیم‌های درست میگیریم.

منبع:

https://www.ycombinator.com/library/6o-how-to-prioritize-your-time

بقیه قسمت های مدرسه پادکست رو می تونید از طریق cast box هم گوش بدید.

https://castbox.fm/episode/13%3A-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-id4850024-id480378989?country=us