46: بیزینس کریپتو

حرف در مورد کریپتو خیلی خیلی داغ شده توی دنیای امروز ما. خیلی از ایرانی‌ها هم شاید کریپتو خریدن یا حداقل در موردش شنیدن. احتمالا هم کریپتو از جنبه‌های مختلفی بررسی شده ولی کمتر شنیدیم که کسی بیاد و حرف از جنبه‌های بیزینسی کریپتو بزنه. ما دیدیم حالا که ۷-۸ ماهی طول کشیده تا نوبت فصل سوم کارکست بشه، خوبه که بیایم در مورد این قضیه حرف بزنیم. باهم ببینیم این کریپتو که میگن گرون میشه، واقعا قراره چه اتفاقی براش بیفته و اصلا از نظر کسب و کار چرا میتونه مهم باشه کریپتو!



نوشته‌ای که می‌خونید، متن اپیزود چهل وششم پادکست کارکست هست. این قسمت و اپیزودهای جدید کارکست رو می‌تونید از وبسایتمون ،کست باکس،اپل،گوگل،اسپاتیفای،ناملیک گوش کنید.


سلام! این اپیزود ۴۶م کارکسته که بعد از کلی وقفه داره توی مرداد ۱۴۰۱ منتشر میشه. توی هر اپیزود از کارکست من محمدهادی شیرانی، به کمک تیم کارکست، میریم سراغ مقالات علمی در مورد کسب و کارها یا آدم‌های موفق و باهم ازشون چیزایی یاد میگیریم که توی کار و زندگیمون بدردمون بخوره. این اپیزود کارکست ولی کمتر علمی و بیشتر تجربیه. حالا چرا؟ چون کریپتو کلا چیز جدیدیه توی دنیا و هنوز توی دنیای بیزینس آدما نرفتن دنبال اینکه خیلی علمی بررسیش کنن. این شده که خیلی حرف و حدیث در موردش زیاده ولی علم و دانش در موردش خیلی کمه. ما میخوایم بریم سراغ یه چیزی به اسم کریپتو استارتاپ اسکول که جایی درستش میکنه به اسم a16z. یکی از موفق ترین سرمایه‌گذارهای خطرپذیر دنیا. البته حرفمون بیشتر از چیزایی که اونا گفتن جلو میره چون که حرفایی که زدن مال سال ۲۰۱۹ه و از اون موقع ۳ سال گذشته. توی عمر ۱۳ ساله‌ی کریپتو، ۳ سال خیلی زیاده! این حرفایی که میخوام بزنم برای شخص من جذابه چون که من از دور خیلی درمورد کریپتو شنیده بودم ولی تا وقتی تا آرنج دستام توی گل کریپتو نبود سر درنمیاوردم که داستان چیه. هی بهم میگفتن آقا بیا کریپتو بخر، من میگفتم که چی بشه؟ من که نمیفهمم اینا چرا به وجود اومدن، خب توصیه‌ی دیگران رو هم که نمیدونم چقدر بهش فکر شده، کسی نیومده به صورت بی‌طرف من رو توجیح کنه توی این داستان که. این حرفا رو خودم آروم آروم یادگرفتم و حالا میخوام با شما به اشتراک بذارم تا شما هم جنبه‌ی بیزینس بازار کریپتو رو بهتر متوجه بشید.

قبل از اینکه برم سراغ حرفای اصلی اپیزود بگم چرا نبودیم یه مدت و یه سری حرف دیگه هم بزنم. اول بگم چرا نبودیم. اگه پیگیر پادکست بوده باشید میدونید که ما یه پادکست دیگه هم درست میکنیم به اسم مدرسه‌ی کارکست. مدرسه‌ی کارکست، مدرسه‌ی استارتاپه، قراره توش یادبگیریم چطوری استارتاپ درست کنیم. فصل اول مدرسه رو که منتشر کردیم، وسطاش فصل دوم کارکست رو هم شروع کردیم ولی ایندفعه چون سرمون خیلی شلوغ شده بود نمیتونستیم دوتا پادکست رو همزمان تولید کنیم و این شد که مجبور شدیم با انقدر تاخیر زیاد شروع کنیم این فصل از کارکست رو. این فصل قراره ۱۵ تا اپیزود باشه و تا آخرای سال هم طول میکشه. فصل کوتاهی میشه ولی سعی میکنیم توی فصل بعدی جبران کنیم!

نکته‌ی بعدی اینه که توی کامنت‌هایی به ما میدید یه روزی یکیتون نوشته بود که آقا من میخوام از پادکست حمایت مالی کنم و هیچ راهی براش ندارم، چیکار کنم. اولا کلی به خودمون افتخار کردیم بابت این لطفتون، بعدشم رفتیم یه اکانت حامی باش درست کردیم که هرموقع دوست داشتید بتونید بهمون کمک کنید. این کمک نه از نظر اخلاقی نه وجدانی نه هر نظر دیگه‌ای لازم نیست و فقط و فقط اگر دلتون میخواد هر مبلغی که دلتون میخواد، میتونید به ما کمک کنید. لینک حامی باش رو هم گذاشتیم توی توضیحات اپیزود. میتونید هم سرچ کنید حامی باش کارکست، احتمالا براتون میاره. آقای مهرداد گلستانه و یه نفر دیگه با اسم SR Farzaneh تا امروز از ما حمایت کردن که میخوام اول همین اپیزود و اول همین فصل ازشون بابت محبتشون تشکر کنم. لطف بزرگی به ما کردن.

میدونم حرفای اول اپیزودم طولانی شده ولی دیگه ۸ ماهه هیچی نگفتم، یه کم دیگه تحمل کنید تمومه. اگه مارو توی شبکه‌های اجتماعی دنبال نمیکنید، دارید کلی محتوای بدردبخور رو از دست میدید. ما توی اینستاگرام، توییتر، لینکدین و تلگرام صفحه داریم و توشون محتوای منحصر به فرد خودشون رو منتشر میکنیم. اگه کارکست رو دوست دارید، احتمالا اونا رو هم دوست داشته باشید.

یه چیزی هم که تا الان توی کارکست نداشتیم اسپانسره. کسایی در موردش باهامون صحبت کردن ولی هنوز چون اون شکلی که دوست داشتیم ازش درنیومده ما هم اسپانسر قبول نکردیم. اگه تا امروز به این فکر کردید که دوس دارم اسپانسر کارکست بشم، توی اینستاگرام یا توییتر بهمون پیام بدید تا یه گپی باهم بزنیم. شاید شما اون اولین کسی بودید که شدید اسپانسر کارکست!

دیگه حرف و حدیث اضافه بسه، بریم سراغ اپیزودمون!

کریپتو

اول از همه بهتون بگم که این چیزی که ما داریم اینجا میگیم هیچ توصیه‌ای به سرمایه‌گذاری کردن روی پروژه‌های کریپتویی نیست. من خودم ممکنه روی بعضی از پروژه ها سرمایه‌گذاری کرده باشم، روی بعضی‌ها هم نکرده باشم. کلا به چشم اطلاعات جالب برای شنیدن بهش نگاه کنید نه چیزی که پایه‌ی تصمیم‌گیری براتون میشه. خب قبل از اینکه حرفای اصلی رو بزنم، قول میدم دفعه‌ی آخر باشه :دی، کسی که بخش اصلی حرف‌های این اپیزود رو ازش نقل میکنیم معرفی کنم. اسمش آقای بالاجی سیرینیواسان‌ه. احتمالا خانوادش اصالتا هندی باشه. توی استنفورد لیسانس و فوق لیسانس و دکتراش رو گرفته و بعد مدتی همونجا تدریس میکرده. توی استارتاپ کانسیل هم بنیان‌گذار و مدیر ارشد فنی بوده که شرکتشون رو ۳۷۵ میلیون دلار فروختن به میریاد. بعدش رفته توی a16z یه مدتی و بعد از اون هم رفته توی coinbase مدیر ارشد فنی شده. Coinbase‌ رو اگه نمیشناسید بگم که یکی از اولین شرکت‌های کریپتوییه که وارد بورس آمریکا شده و کلی هم ارزشمنده. این پس از اینکه این حرفا رو کی داره میزنه. البته من از خودم کلی حرف به حرفاش اضافه میکنم ولی همونجا میگم که این حرف از خودمه و از کجا اومده، اگه منبعش یادم مونده باشه!

اسکناس چیه؟‌

خب بیاید باهم از پول شروع کنیم. اسکناس چیه؟‌ یه کاغذیه که نمیشه کپیش کرد بعد شما میبرید میدید به یکی دیگه تموم میشه. اولش که اینترنت اومده بود چیکار میکردن؟ شما میومدی یه پولی میدادی به یه کسی، بعد اونا بهت سریال نامبر میدادن که میتونستی باهاش مثلا یه نرم افزاری رو نصب کنی. پس یه طوری پول داشت وارد اینترنت میشد. مشکل چی بود؟ اینکه اونی که بهت سریال نامبر میداد میتونست همون سریال رو به چندین نفر دیگه هم بده و تا وقتی ازش استفاده نکرده بودی، نمیتونستی بفهمی که این سریال نامبر استفاده شده هست یا نه؟ مشکل میشد اینکه اگه اون سریال نامبر میخواست پول باشه، شما یه پول رو میتونستی ۱۰ بار خرج کنی. این شد که بانکا اومدن وارد اینترنت شدن. شدن یه نفر سومی وسط معامله‌ی شما. میگفتن بیا پول رو بذار پیش من، بعد به من بگو پول رو بده به فلانی، من میام پول رو میزنم به حسابش و بهش خبر میدم که پول رو دادم بهش. این همون درگاه پرداخته دیگه. هممون هزار بار ازش استفاده کردیم. اینطوری ولی مشکل اینکه یه چیز رو به چند نفر بدن حل شد. معلوم میشد که پول کی به کی داده شده و به جاش چی دریافت شده. هر دوطرف هم اگه دعواشون میشد میتونستن برن پیش بانک و اثبات کنن دروغ گفته طرف مقابل. ولی این مدل یه محدودیت‌های اساسی داره. یکی اینکه وقتی ارزش پول وصل میشه به بانک، بانک میتونه بیاد پول جدید چاپ کنه، حتی چاپ کردن هم که نمیخواد، میتونه بیاد یه صفر به عددا اضافه کنه، حالا از فردا همه ۱۰ برابر بیشتر پول دارن. شبیه زمان سکه‌های طلا و نقره نیست دیگه که کسی نتونه بدون داشتن طلا و نقره پول درست کنه. پول یه عدده توی کامپیوتر. تازه این همه‌ی ماجرا نیست. بانک که نشسته اون وسط میتونه بیاد پولای شما رو بگیره بگه آقا شما توی لیست سیاهی، شما تحریمی، این پولات بهت نمیدم دیگه. هیچکسی هم هیچکاری نمیتونه بکنه. یعنی چی؟ یعنی شما مجبوری به بانک اعتماد بکنی، برای اعتماد کردن هیچ انتخاب دیگه‌ای نداری. همه‌ی آدما برای زندگی کردن باید اعتماد کنن به سیستم بانکی.

اینجا اونجایی که ساتوشی ناکاموتو که یه اسم خیالیه وارد بازی میشه. این آدم که هنوزم معلوم نیست دقیقا که کی بوده، میاد یه روش جدید پیشنهاد میده و میسازه که باعث میشه دوتا کامپیوتر بتونن پول رو نگه دارن و خودشون بین هم جابجا کنن بدون اینکه هیچ کسی بتونه بیاد وسط بازی. قبل اینکه بگم چجوری بذارید دوتا مفهوم خیلی معروف دنیای کریپتو رو تعریف کنم براتون.

متمرکز، غیر متمرکز!

بعضی چیزها یک جا جمع شدن. بهش میگن centralized. متمرکز. مثل چی؟ مثل بانک مرکزی. مسئولیت پول هر کشوری باهاشه، هر تصمیمی هم که بگیره همه مجبورن ازش پیروی کنن. یه چیز دیگه هست به اسم decentralized. غیرمتمرکز. این چطوریه؟ میگه آقا من اطلاعات رو میذارم روی یه شبکه‌ای متشکل از چندین تا کامپیوتر، هرکسی هم که دوست داشت میتونه کامپیوترش رو بیاره بذاره این وسط و توی شبکه باشه. برای اینکه یه تغییری توی شبکه اتفاق بیفته، باید بیش از نصف شبکه بگن که حقیقت فلان چیزه. بعد که همه باهم به توافق رسیدن میایم اطلاعات رو تغییر میدیم. میدونم الان چیز پیچیده‌ایه اینکه گفتم. شاید اگه اصلا هیچ ایده‌ای در مورد کریپتو نداشته باشید، متوجه نشید چی گفتم. اشکال نداره ولی، صبر کنید، بیشتر بازش میکنم.


بیت کوین

بذارید مدل بیت کوین رو که ساتوشی ساخته به عنوان مثال بررسی کنیم. فرض کنید من میخوام یه پولی بدم به شما. میام با یه مکانیزمی که بعدا توضیح میدم به شبکه میگم آقا من میخوام انقدر پول بدم به آقا یا خانم فلانی که آدرس حسابش اینه. هرکسی که بیاد پردازش کنه این پرداخت من رو شبکه بهش پول میده. جایزه میده. حالا همه‌ی کامپیوترا دارن توی شبکه رقابت میکنن که تراکنش‌های آدما رو پردازش کنن و این پول رو بدست بیارن. حالا اگه یکی بخواد بیاد یه پرداخت دروغی ثبت کنه، بقیه‌ی شبکه برای اینکه بتونن پول رو بدست بیارن راستش رو میگن و معلوم میشه یکی داره دروغ میگه. پس جای اینکه ما یه بانک داشته باشیم این وسط، یه شبکه‌ای از کامپیوترها داریم که همه کلی انگیزه دارن که بیان این پرداخت پول رو انجام بدن و سود کنن.

اگه روش رو هم متوجه نشدید، که قبول دارم سخته توی بار اولی که باهاش مواجه میشید متوجه بشید، خیلی مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که چون یه تعداد زیادی آدم اون وسط مجبورن از یه قوانین غیرقابل تغییر تبعیت کنن. هیچکسی نمیتونه گردش پول رو کنترل کنه و هرکسی به هرکسی که میخواد میتونه پول بده.

حالا چه پولی؟ اسم این مدل پولی که گفتم رو گذاشتن بیت کوین. سکه‌ی بیتی، بیت هم همون ۰ و ۱ های کامپیوتره دیگه. به این شبکه‌ی کامپیوترها هم میگن Block chain. زنجیره‌ی بلوک‌ها. حالا دیگه چرا اسمش اینه توی حوصله‌ی این اپیزود نیست. پیچیده میشه از نظر فنی.

Block chain

حالا تا اینجا ما چی بدست آوردیم؟ یه پولی که میتونه بدون اینکه یه آدم ثابت این وسط باشه، جابجا بشه. داستان ولی اینجا تموم نمیشه اینجا تازه اول ماجراست. ما توی دنیای واقعی وقتی میخوایم قرارداد ببندیم. یه جایی لازمه وجود داشته باشه به اسم دولت، که اگه یکی زد زیر قرارش بیاد و بررسی کنه قرارداد رو و بگه آقا شما گناهکاری، بیا پول طرف مقابل رو بده. سال ۲۰۱۴ یه بلاک چین جدید، یه شبکه‌ی جدید از کامپیوترها به وجود اومد به اسم اتریوم. اتریوم این امکان رو به آدما میداد که بیان یه برنامه‌ی کامپیوتری بنویسن مثل قرارداد که خود شبکه بیاد بررسی کنه مفاد قرارداد چیه و چطوره و اگر اون قراری که باهم گذاشتیم اتفاق افتاد پول جابجا بشه. مثلا چی؟ مثالی که میزنم خیالیه، توی بلاک چین تا اینجایی که گفتیم نمیشه این کار رو کرد ولی خب شبیه همینه. فرض کنید من اومدم به شما ۱۰ گرم طلا دادم گفتم به من ۱۰۰ دلار بده مثلا، سالی هم من ۵ درصد بهت سود میدم بابت قرضی که دادم. اگه ارزش طلای من رسید به ۱۱۰٪ اون ۱۰۰ دلاری که قرض کردم، بفروشش قرضم رو صاف کن. اگه هم من نیومدم سودت رو بدم، ماهیانه بذار روی اصل پول، وقتی رسید به حدش طلای من رو وردار. قبلا که میخواستیم این کار رو کنیم این قرار رو میذاشتیم، بعد من اگه پول شما رو نمیدادم میرفتید از من شکایت میکردید. حالا با به وجود اومدن اتریوم، ما یه هزینه‌ای هم میذاریم برای اجرا شدن این قرارداد و هرموقع این اتفاقه بیفته خود شبکه میاد حساب و کتاب‌ها رو میکنه و طلای شما رو بهتون میده. پس چی شد، نه تنها یه پولی داریم که هیچکسی نمیتونه جلوش بگیره، یه قراردادی هم داریم که هیچکسی نمیتونه فسخش کنه.

فکر میکنم تا اینجا کلی چیز جدید شنیدید و امیدوارم خوشتون هم اومده باشه. یه کمی این مفاهیمی که گفتیم رو جذب بکنید تا چند لحظه‌ی دیگه بریم سراغ ادامه‌ی ماجرا!

دنیای واقعی هرروزمون رو چطوری وصل کنیم به کریپتو؟

یه مشکل بزرگی که توی دنیای کریپتو تا اینجایی که گفتیم وجود داشت این بود که این دارایی‌هایی که ازشون حرف زدیم همشون دیجیتالن. دنیای واقعی هرروزمون رو چطوری وصل کنیم به کریپتو. مهمه دیگه نه؟ مثلا سهام شرکت اپل رو چطوری وصل کنیم به دنیای کریپتو. یا طلا رو چیکارش کنیم؟ یا مثلا دلار رو. اینا ابزارهای دنیای واقعی هستن ولی اگه ما بخوایم قرارداد ببندیم دوست داریم که بتونیم ازشون استفاده کنیم دیگه. این شد که یه سری شرکت اومدن شروع کردن راه حل ارائه دادن برای آوردن دارایی‌های دنیای واقعی به این قراردادهای کریپتویی. مثلا یه شرکتی به اسم تتر، اومد گفت آقا من میام توی حساب‌های بانکیم دلار نگه میدارم. بعد یه ارزدیجیتالی درست میکنم به اسم USDT‌ و همواره معادلش یا بیشترش رو دلار دارم. شما بیاید این USDT‌ ها رو از من بگیرید. بابت هربار جابجا کردنشون هم یه پول خیلی کمی به من بدید. حالا میتونید دلار داشته باشید توی دنیای کریپتو. معادلش برای ارزهای دیگه هم هست. یا یه جای دیگه اومد گفت من طلا نگه میدارم. شما بیاید این طلاها رو بابتش یه پولی به من بدید ببرید توی دنیای کریپتو ازش استفاده کنید. این ارزهای دیجیتال همیشه معادل یه چیزی توی دنیای بیرونی هستن و خب خوبن دیگه، میتونیم ازشون استفاده کنیم. مشکل این ارزها این بود که مجبوری شما به کسی که ساختتش اعتماد کنی، اگه تتر بیاد بیشتر از چیزی که دلار داره ارز دیجیتالی بسازه چی؟ از کجا مطمئن باشیم راست میگه؟ ما که دسترسی به حساب‌هاش نداریم. این شد که یه سری دیگه اومدن گفتن آقا ما نیاز به یه چیز blockchainی داریم که بیاد هم دلار رو بهمون بده، هم اینکه کسی نتونه زیر پامون رو اگه خواست بکشه. اونجا بود که یه چیزی درست شد به اسم DAI. دای چیکار میکرد؟ میگفت تو بیا به قیمت امروز به من معادل ۱۰۰ دلار اتریوم بده، من بهت مثلا ۷۰ تا دای میدم که معادل دلاره. بعد هرموقع قیمت اتریوم کم شد یا تو میتونی بیای اتریوم بیشتر بذاری دلارها رو نگه داری،‌ یا بیای دلارها رو پس بدی اتریومت رو بگیری بری. من تا یه حدی که قیمت اتریوم کم بشه صبر میکنم، اگه تا اونموقع نیومدی اتریوم بیشتر بدی یا دلارهامو پس بدی، میبرم اتریوم هات رو میفروشم، تبدیل به دلار میکنم، اون مقدار دلاری که گرفته بودی رو پست میدم، بقیه‌ی دلارها رو هم میریزم به یه حسابی. چی شد پس؟ اومد یه قرارداد بلاکچینی درست کرد که توش بشه دلار گرفت و از دلار استفاده کرد، بدون اینکه کسی پشت داستان باشه و بتونه دروغ بگه. این اتفاقات چیزهای بزرگی بودن. باعث شدن دنیای واقعی تا یه حدی به دنیای کریپتو وصل بشه. برای سهام هم دوباره میتونیم همینکار رو بکنیم دیگه. شبیه دلار. پس یه روشی درست شد که چیزهای ارزشمند دنیای واقعی رو بیاریم توی دنیای کریپتویی و باهم معامله کنیم.

ولی این آخر ماجرا نیست. قراردادهایی که توی دنیای کریپتو داشتیم تا اینجایی که گفتیم اینطوری بودن که اتفاقاتشون باید توی دنیای کریپتو میفتاد. البته من یه ذره زیرآبی هم رفتم دیگه، قیمت اتریوم هم یه چیز ثابتی توی دنیا نیست که، یه جایی باید باشه که بگه قیمت اتریوم چقدره. ولی خب شما به روی خودتون نیارید. خب! گفتیم همه چیز این قراردادها توی دنیای دیجیتالی بودن. حالا فرض کنید، من و شما میخوایم شرط ببندیم. اگه فردا بارون اومد، من هزارتومن میدم به شما، اگه بارون نیومد، شما هزارتومن بدید به من. حالا ما هزارتومن هامون رو میخوایم بذاریم توی یه قرارداد Blockchainای. ولی از کجا بفهمه کامپیوتر که بارون اومد یا نیومد؟

chainlink

یه پروژه‌ی دیگه‌ای درست شد به اسم chainlink. اینا اومدن گفتن آقا ما یه چیزی درست میکنیم به اسم Oracle که این میاد اتفاقات دنیای واقعی رو به دنیای کریپتویی وصل میکنه. شما بیاید به ما بگید چه اطلاعاتی رو میخواید؟ ما یه قیمتی روش میذاریم، بعد با یه روشی میریم اطلاعات دنیای واقعی رو ورمیداریم میاریم توی blockchain. دوباره مساله چیه؟ اینکه از کجا بفهمیم اینا به ما دروغ نمیگن. اگه جای هزارتومن هزارمیلیارد باشه یه آدمی ممکنه رشوه بگیره و اطلاعات غلط بده دیگه، نه؟

راه حل چین لینک به این مسئله چیزی بود که دنیای کریپتو رو تغییر داد. گفت آقا من بر اساس مسئله میام یه سری آدم رو تصادفی انتخاب میکنم، هیچکدوم هم نمیدونن اون یکیا کیه. هرکدومشون باید بیاد یه پولی بذاره توی قرارداد و بعد بره اطلاعات رو جمع کنه بیاره. اگه نظر یه نفر هم مخالف دیگران بود انقدر اینکار رو تکرار میکنیم تا با یه الگوریتمی مطمئن بشیم جواب درست چیه. بعد پول همه‌ی کسایی که دروغ رو گفتن رو میگیریم میدیم به اونایی که راست گفتن. اینطوری آدما نمیتونن دروغ بگن، چون یه نفری که نمیشناسنش ممکنه راست بگه و بعد کلی پول از دست بدن. با این روش chainlink اومد اطلاعات دنیای واقعی رو هم برد توی بلاک چین. حالا چه موقعیتی به وجود اومده؟ یه دنیایی که توش هم پول هست، هم قرارداد هست، هم اطلاعات دنیای واقعی هست و در کنار همه‌ی اینها قوانین غیرقابل تغییرن. کسی هم نمیتونه جلوی کس دیگه‌ای رو تا وقتی داره با این قوانین بازی میکنه بگیره.

این تصویر دنیا رو شما داشته باشید توی ذهنتون تا بگم چرا این تصویر از نظر نوآوری برهم‌زننده‌س. اگه هم نمیدونید نوآوری برهم‌زننده چیه، برید سراغ اپیزود ۳۱ از فصل قبلی کارکست!

برهم‌زننده بودن تکنولوژی‌های رمز ارز

خب بریم سراغ جنبه‌های مختلف برهم‌زننده بودن تکنولوژی‌های رمز ارز.

اول از همه اگه که بخوایم بیت‌کوین رو به عنوان طلای دیجیتال مقایسه کنیم با طلا میبینیم که بیتکوین برای جابجا کردن خیلی خیلی راحت تره. برای نگه‌داری هم همینطور. برای طلا شما یه جایی میخواید که دزد بهش نزنه، برای نگه‌داشتن حجم زیادش هم یه عالمه جا لازم دارید. تازه اگه یه مقداری از طلاهاتون رو بخواید بدید به یه نفر دیگه کلی باید زحمت بکشید تا این طلای فیزیکی رو از یه جایی ببرید یه جای دیگه. بیت‌کوین رو میتونید با چندتا کلیک و با چند دقیقه صرف وقت از هرجایی ببرید به هرجای دیگه و فضای فیزیکی هم ازتون نمیگیره.

بخش دوم که خیلی مهمه از نظر من، جابجا کردن پول بین کشورهای مختلفه. بدون سیستم‌های ارزدیجیتال اگه شما بخواید یه پولی رو از یه کشوری ببرید به یه کشور دیگه، هم باید هزینه بدید بابت اینکه از مثلا دلار تبدیل به یورو بشه، هم حداقل دوتا بانک و قوانین دوتا کشور درگیر میشن تا شما این پول رو جابجا کنید. تازه چندروز هم معمولا طول میکشه. برای جابجا کردن پول کریپتویی فقط چند ثانیه زمان لازم دارید و نیازی نیست درگیر قوانین بانکها و کشورها بشید.

بخش سوم ساختن کسب‌وکار جدیده. از چندین زاویه میشه تغییر داد بازی رو. بذارید از سرمایه‌گذاری شروع کنیم. قبلا یه استارتاپ برای جذب سرمایه لازم داشت یا بره توی یه جایی که مردم بیان کم کم پولشون رو بدن به اونجا و بعد یه جا پول برسه استارتاپ یا مجبور بودید برید سراغ آدم‌های پولداری که میخوان روی شما ریسک کنن. توی کریپتو تنها کاری که لازمه بکنید اینه که یه ارز جدید درست کنید، یه قیمت روش بذارید و هرکسی هرجای دنیا میتونه بیاد به شما پول بده و یه بخشی از سهامتون رو بگیره. این باعث میشه آدم‌ها با پول‌های کمتر و با دردسر کمتر بتونن روی استارتاپ‌ها سرمایه‌گذاری کنن. این ولی تازه اول ماجراست. قبلا شما اگه میخواستید کاربرای اولیه‌تون رو تشویق کنید که از محصولتون استفاده کنن فوقش میتونستید محصول مجانی بهشون بدید یا اینکه بهشون پول بدید. با این ساختار جدید شما میتونید به کاربرهای اولیه‌تون سهام بدید. از همون ارزی که به عنوان سهام استارتاپ درست کردید. آدمایی که دارن از محصول شما استفاده میکنن میتونن بابت این استفاده سهام بگیرن و این کاربرها رو تشویق میکنه که برن کاربرهای دیگه رو بیارن که از محصول شما استفاده کنن. چون ارزش سهام خودشون میره بالاتر. پس یه راه جدید برای راه انداختن محصول درست شده که به کسایی که خیلی از محصولتون استفاده میکنن سهام هدیه بدید. بازم داستان فراتر از اینه. قبلا شما وقتی میخواستید جذب سرمایه کنید میتونستید از کشور خودتون جذب سرمایه کنید. یا اگه توی دنیای پیشرفته بودید از بقیه‌ی دنیای پیشرفته میتونستید سرمایه بگیرید. اما الان با استفاده از chain link و ابزارهای انتقال مالی کریپتویی شما میتونید روی یه کسب و کار توی آفریقا سرمایه‌گذاری کنید و علاوه بر اون مطمئن باشید که اطلاعات درست و واقعی از این کسب و کار دارید. قبلا گرفتن اطلاعات دفتر دستک میخواست توی اون شهر کلی پول لازم داشت. ولی الان آدمهایی با حجم پول خیلی کمتر میتونن توی شرکت‌های کشورهای درحال توسعه سرمایه‌گذاری کنن. همین امکان این فرصت رو درست میکنه برای کشورهای درحال توسعه که سرمایه‌ی بیشتری جذب کنن و رشدشون رو سریعتر کنن. تازه ثبت شرکت کریپتویی هم ساده تره، چون شما اصلا نیاز به ثبت شرکت ندارید. ارز دیجیتال خودتون رو معادل سهامی که میخواستید درست میکنید، میذارید روی شبکه و شرکت شما در چند دقیقه ثبت میشه.

قرارداد بستن هم که جای خود. یه کسی اگه از آمریکا میخواست بیاد توی عراق قرارداد ببنده، مجبور بود امیدوار باشه که بعدا اگه طرف مقابل زد زیر قرارداد، سیستم قضایی عراق بیاد به کمکش. ولی حالا توی دنیای کریپتو بدون نگرانی از اینکه قوانین کشور مقصد چیه، شما میتونید یه قرارداد ببندید و مطمئن باشید بر اساس اون قوانینی که گذاشتید روی قراردادتون اتفاقات مالی میفته. پس از این جنبه هم کریپتو میتونه دنیا رو عوض کنه.

این حرف‌ها رو شنیدید، کلی هنوز مشکل وجود داره توی بازار که توی ظرف زمان و تکنولوژیی که ما اینجا ازش حرف زدیم نمیگنجه. ولی قبل از اینکه اپیزود رو تموم کنم میخوام یه سری حرف بزنم بر علیه سرمایه‌گذاری توی کریپتو.

حباب ترکید!

ارزش بازار کریپتو تا ۲۶۰۰ میلیارد دلار بالا رفت و امروز که این اپیزود رو دارم ضبط میکنم حدود ۹۰۰ میلیارد دلاره. یعنی تقریبا یک سوم شده. درسته که ما داریم در مورد یه تکنولوژیی حرف میزنیم که دنیا رو میتونه حسابی عوض کنه. ولی معنی این حرف ما این نیست که هرموقعی که بتونیم باید روی این بازار سرمایه‌گذاری کنیم. وقتی توی حدود سال ۲۰۰۰ بازار اینترنت داغ بود، ارزش سهام شرکت‌های تکنولوژی تا ۸ هزار میلیارد دلار بالا رفته بود و وقتی حباب ترکید حدود ۱۷ سال طول کشید تا سهام شرکت‌های تکنولوژی دوباره به این عدد برسه. یه شباهت بزرگ داشت اون روزها با امروز. اون موقع حدود ۴٪ از مردم دنیا از اینترنت استفاده میکردن. امروز این عدد رسیده به نزدیک ۷۰ درصد. سال ۲۰۱۷ رسیده بود به حدودا ۵۰ درصد. خیلیا در مورد اینترنت شنیده بودن، ولی اینترنت هنوز یه ابزاری نبود که آدما هرروز ازش استفاده کنن. قیمت تکنولوژی معمولا تصور مردم از ارزش آینده‌ی یه تکنولوژیه و وقتی هنوز درصد کسایی که به صورت کاربردی از رمزارز ها استفاده میکنن توی دنیا خیلی کمه، نمیشه با اطمینان گفت که ارزش مادی رمز ارزها چقدره. ۲۲٪ مردم آمریکا بیت کوین دارن و ۹۰٪ در مورد بیت کوین شنیدن ولی درصد خیلی کمتری از آدما واقعا از رمز ارزها توی زندگی روزانه‌شون استفاده میکنن. نظر شخصی من اینه که رمزارزها قراره دنیا رو عوض کنن و سالهای سال با ما بمونن ولی اینکه ارزش مادیشون چقدره رو شما خودتون باید پیدا کنید!

پیش بینی آینده!

خب آخر اپیزود یه ذره زدیم به دنیای پیشبینی و آینده گویی. چیزی که فکر میکنم اولین باره که توی کارکست اتفاق افتاده. حرف زدن از آینده مخصوصا توی پادکست همیشه ترسناکه چون ممکنه ۵ سال دیگه یه نفری این اپیزود رو گوش کنه و بگه چقدر حرفهاش احمقانه بود. مردم هنوز مدیرعامل مایکروسافت توی سال ۲۰۰۷ رو مسخره میکنن که گفت هیچ کاربرد واقعیی برای آیفون وجود نداره. دیگه من کی باشم که بخوام پیشبینی کنم آینده رو. ولی خب به هرحال یادگرفتن در مورد یه بازاری که هرروز ازش میشنویم احتمالا برای هممون جذاب باشه.

جمع بندی:

حرفامون رو جمع کنیم توی این اپیزود که یادمون نره چیا شنیدیم. از پول شروع کردیم و گفتیم رمزارز چطوری میاد و جایگزین بانک میشه برای نقل انتقال پول روی اینترنت. بعد رفتیم سراغ قراردادها، بعد حرف از دلار روی Blockchainزدیم و بعد از اون هم رفتیم سراغ وصل کردن اطلاعات دنیای واقعی به دنیای رمزارزها. بعد از اون رفتیم سراغ جنبه‌های مختلفی از رمزارز که میتونه نوآوری‌هایی باشه که شکل و نظم و ترتیب حال حاضر دنیا رو عوض میکنه. بعد از اون هم یه کمی حرف زدیم که چرا ممکنه زمان خوبی برای سرمایه‌گذاری روی رمز ارزها نباشه.


بعد از کلی وقت دوباره رسیدیم به آخر یه اپیزود از کارکست. ممنونم از شما که کارکست رو گوش میکنید، اونم تا این آخر آخرش. اگه یه مدتیه که کارکست نبوده و به دیگران معرفیش نکردید الان وقتشه که دوباره پیشنهاد کنید کارکست رو به دیگران. معرفی ما به دیگران بزرگ‌ترین کمکیه که میتونید بهمون بکنید.


منبع: تجربه!

بقیه قسمت های کارکست رو می تونید از طریق cast box هم گوش بدید.

https://castbox.fm/episode/%DB%B4%DB%B6%3A-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88-id4849997-id516492783?country=us