
سلام بچه ها چطورین
امیدوارم یلدای خوبی داشته باشین
راستش اومدم یکم صحبتای خودمونی داشته باشیم و یلدا رو تبریک بگم بهتون :)))
خب بریم ببینیم این چند وقته چه خبر بوده
با بدبختی استادم و راضی کردم به جای اینکه سوم دی امتحان بگیره ازم 29 آذر امتحان بگیره چون اگه امتحان و نمی گرفت من مجبور بودم آخر هفته دوباره برگردم امتحان بدم و باز برگردم خونمون
خلاصه که با بدبختی ریاضی رو خوندم و میانترمم و دادم
بچه ها همه روز شنبه اومده بودن کلاس
من نمیدونم اینا کار و زندگی ندارن روز قبل از شب یلدا هم کلاسا رو تشکیل میدن ؟(همیشه یه عده مالنده پیدا میشه :)))
جالب اینجا بود که خیلی از کلاسای شنبه مون توسط خود استاد تعطیل شدن و یه کلاس بیشتر تشکیل نشد
(خیلی بدبختین واقعا شب یلدا نرفتین خونه هاتون وایستادین اینجا واسه کلاسایی که حتی تشکیل هم نشدن )
یکیشون با غم و اندوه فراوان نگاهم کرد اون یکی هم برای اینکه کم نیاره گفت :
_من شام رزرو کرده بودم نگیرم جریمه میشم
خاک بر سر گشنه تون کنن موندین به شام دانشگاه که جلو سگ بریزی اسهال میشه
(خسته نباشی تهش جریمه میشدی بهتر از این بود که بیخودی تو دانشگاه علاف بچرخین منم چون امتحان داشتم اومدم وگرنه از چهارشنه خونمون می رفتم )
تو دلم گفتم والا علاقه ای به دیدن ریخت نحستون ندارم خ..مالای دورو
اینا همون آدمایی بودن که می گفتن بعد شب یلدا ما میریم فورجه
و خداوند همیشه با ماسست :)))
امروز صبح بود که تو اخبار خوندم برف و کولاک شدید مدارس و دانشگاهای خراسان شمالی رو روز دوشنبه تعطیل کرد :)))

و بچه هایی موندن که کلاسا رو می خواستن تا روز آخر برن و سر همین قضیه شب یلدا رو مجبورن توی خوابگاه و دور از خانواده بگذرونن

بچه ها من بی رحم نیستم اما نمیتونم جلوی خوشحالیم و بگیرم :))))
قبل از اینکه بیام یه شب با یکی از بچه ها رفتیم بیرون
برای اولین بار بعد از مدت ها با یکی رفتم بیرون
بازار و گشتیم
قیمتا واقعا سر به فلک کشیدن
فقط از کنار مغازه ها رد می شدیم و با هم صحبت می کردیم
غیبت می کردیم در مورد رابطه های امروزی حرف می زدیم در مورد رفیقای نارفیقمون صحبت می کردیم
دوتا زخم خورده
(معصومه بریم آش بخوریم ؟ من خیلی هوس کردم هوا هم سرده اینجا هم آش رشته هاش حرف نداره )
_آخ مژده اونقدر گفتی منم هوس کردم بریم
رفتیم نشستیم و آش و سفارش دادین

و کلی صحبت کردیم
اونقدری گرم صحبت بودیم که متوجه سرمای هوا نبودیم
هرچی به آخر شب نزدیک تر می شد هوا سرد تر می شد
از دوستم خداحافظی کردم و راهی خونه شدم
از کنار پیاده رو رد می شدم که چهارنفر و دیدم تو هوای منفی 7 درجه بجنورد کنار خیابون آتیش روشن کرده بودن و نشسته بودن
نمیدونم اما یک حس شرمندگی ای داشتم که قرار بود نیم ساعت دیگه داخل خونه و کنار بخاری بخوابم
یک حس عجیبی داشتم از اینکه کاری ازم بر نمی اومد حتی اونقدری پولم نداشتم که بخوام بدم بهشون
حتی همین الانم که دارم اینو می نویسم حس شرمندگی دارم در مقابل اونایی که هیچ سرپناهی ندارن
کاش این حس شرمندگی رو کسای دیگه ای داشتن .....
واااای خدااااااا راحت شدم پوفففففف
امتحان روز شنبه واقعا مغز آدم و مورد عنایت قرار می داد
سوالا سخت نبودم اما جواب سه تا سوال اندازه بیست تا سوال بود
سوالای به شدتتتت کلی
بدم میاد استادا از روی گشادی سوالای کلی میدن انگار یه دفعه انفجار اطلاعاتی توی مغزت رخ میده اطلاعات از هر طرف فوران میکنن و گاهی با همدیگه ترکیب می شن
این وسط حالا استرسم داشته باشی دیگه کارت ساخته ست
مدت زیادی طول میکشه تا بتونی به اطلاعات توی مغزت سر و سامون بدی و ببینی از کجا باید شروع کنی

شخصا اگر استاد بودم هیچوقت با دانشجو این کار و نمیکردم سوالای زیاد با بارمای کم میدادم و موقع امضا کردن برای همه در یک سطح ارفاق می کردم
بعضی از استادا واقعا انگار پدرکشتگی دارن با دانشجو
این ترم یه استادی داریم شرح رفتار هاش به این صورته :
1.کافیه یک سوال رندوم که از دهنش بیرون میاد و تو کلاس جواب بدی و برات مثبت میزاره و کلی ازت تعریف می کنه نمونه : آفرین خانم فلانی دمت گرم نه تو این ترمم میخوای بیست بشی ( طبق معمول همون مالنده ها ) بچه ها یاد بگیرین ( بی ناموس مگه پیش دبستانیه )
2.خانم رستمی شما صفر میشی میانترم و (چرا ؟ چون از استرس همین میانترم کوفتی پام به بیمارستان کشیده شد و چند ساعتی بستری بودم )
3.بچه ها شب امتحان میانترم بهم زنگ زدن ( طبق معمول فقط زر زده بود که میانترم و صفر میشی چون دوباره ازمون گرفت این آدم فقط منبع استرسه هیچوقتم صفر نمیزاره اما استرس و فشار عصبیش و به دانشجو وارد میکنه دقیقاااا مثل معلمای دبستان ) گفتن امتحان کنسله ،گفتم برای چی ؟ گفتن ما زنگ زدیم به استاد که هفته دیگه بندازن امتحان و استاد با لحن بدی گفتن : اصلا ازتون امتحان نمیگیرم همتون صفر میشین میخواستین همون موقع امتحان بدین ( من گفتم شما یه چیزی خوردین بدون هماهنگی با بقیه خواستین عقب بندازین امتحان و )
روز بعدش به استاد گفتم استاد امتحان و بگیرین من هفته بعد امتحان دارم نمیتونم امتحان بدم
4.هیچ فرقی نداره چقدر برای درس این بشر خونده باشی هیچ فرقی نداره چقدر خوب ارائه داده باشی سر کلاسش و هیچ ربطی هم نداره چقدر سوالاش و سر کلاس جواب داده باشی فقط باید خوب ......(این پست خیلی مثبت 18 شد )
5.(استاد حضور منو زدین ؟ )
_ من کلا حضور تو رو نمیزنم
و یک خنده ی کریح شیطانی و مشتی که در خفا آروم شد برای ننشستن تو صورت یک کودک سایکو که اشتباهی اومده سر کلاس فیزیولوژی گیاهی (از قضا مدیر گروهمون هم هست )
6.اول ترم بهش گفتم استاد تایم کلاسا رو بعد از انتخاب واحد عوض میکنین خب درسای ما به تداخل میخورره ما عقب موندیم واحدای دیگه هم بر میداریم
گفت به من چه می خواستین با ورودیای خودتون پاس کنین درساتونو
خب دوستان دیگه بیشتر از این از محسنات این اعجوبه نمیگم ( یادم رفت بگم کوه غرور تشریف دارن و اونقدری که ایشون از رتبه ارشد و نمره هاشون و کتابایی که خوندن و پسر دایی مشاورشون که اولین نفری هستن که تو ایران مدرکشونو از آمریکا گرفتن صحبت کردن خود پسر داییشون خبر نداره داستان چیه مطمئنم الان تو جوب داره دنبال ماهی کپور می گرده ) می ترسم عاشقش بشین :))))
از بحث اساتید که بگذریم می رسیم به شب یلدا
خدایی تلویزیون هیچی نداره
از بزرگترین جشنای باستانیمون رو باید بشینیم نگاه کنیم چجوری آرون افشار یه دونه آهنگی که تو کل عمرش خونده رو مثل سیخ تو استودیو می ایسته و میخونه و چهارتا بچه ی بدبختم اطرافش دست می زنن
من حوصلم سر رفته دلم یه کنسرت میخواد که معین بیاد یه حلقه طلایی بخونه من فقط برقصم هعییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
این آدمای خنک چین معروف شدن اصلا چجوری یهو معروف شدن ؟ کی اینارو معروف کرد ؟
چرا دیگه هیچکدومشون حتی مهران مدیری هم دیگه به آدم نمی چسبن ؟

از ته قلبم نیاز دارم فقط یک انیمیشن ببینم
به دور از ظلمت دنیای آدما و سرشار از طراوت دوران کودکی
پ.ن :شما بگین چه خبرا ؟ مدیونی اگه کامنت نزاشته بک بزنی به صفحه قبلی بیا یه سلام بده برو :)))