
هیچوقت تلاش نکنین برای کسی کافی باشین
اشتهای آدمای این دوره و زمونه خیلی بالا رفته
خوردتون می کنن
و می شکننتون
جوری که صدای شکستنتون به گوش هفت آسمون می رسه
سعی نکنین جایی بمونین که با یک اشاره بیرونتون کنن
سعی کردن بی فایده ست
یه جایی کم میارین
یه جایی می برین از تقلا کردن برای نگه داشتن چیزی که از اولم نمی ارزید
می دونین من آدمی نیستم که گوشه ی خونه بشینم و فقط کتاب بخونم
دلم میخواد اما بعد یک مدت تبدیل میشم به عالم بی عمل
مثل خیلی از راویانی که این روزا درس زندگیمیدن بهمون بدون اینکه صلاحیتش و داشته باشن
دلم می خواد لمسش کنم
دلم میخواد زندگی رو بچشم
طعمش و زیر دندونم حس کنم
دلم میخواد درد و حس کنم
گاهی زمانی که خیلی همه چیز خوبه سیستم ایمنی بدنم هشدار میده به مزم که زیادی همه چیز خوبه یه جای کار می لنگه
و مغزم به غده فوق کلیه م دستور میده همه چیز خیلی خوبه یه جای کار می لنگه و هورمون کورتیزول ترشح میشه
استرس !!!رفیق همیشگی من دوباره سر و کلش پیدا میشه
می دونم قرار نیست با استرس به جایی برسم یا پیشرفت کنم
اما در یک نبرد نا برابر با دنیا دارم دست و پا می زنم که پشتش و به خاک بمالم
من از اون دسته از آدمایی هستم که دلم میخواد خودمو وسط معرکه ببینم
درد داره
خیلی درد داره
استرس داره
فشار زیاده
تا حدی که تقریبا کمرم و خم میکنه
شاید نقطه تلاقی الماس و کربن همینجا باشه
دیگه خیلی چیزایی که زمان دبیرستان ناراحتم می کرد و منو به جنون می رسوند برام اهمیتی نداره
یه روزایی بود که خط قرمزا رو رد می کردم د می زدم تو دل خطر
چون از سکون و سکوت خسته شده بودم
از اینکه اون دختر مودبه و ساکته باشم خسته شده بودم
از اینکه همه چیز طبق رولی که بقیه می خواستن باشه خسته شده بودم
یه هیجان جدید می خواستم اما استرس گریبانم و گرفته بود
واسه دختری که دنبال هیجانه چون از زندگی عادیش خسته شده جامعه می تونه وحشتناک باشه
و هست
خاطرات تلخی برام به جا موند و تجربیاتی که دیگه قرار نیست تکرار بشن چون تجربه شدن
گاهی باید دید در ازای چیزی که از دست می دین چی قراره به دست بیارین
زندگی یک تجارته بزرگه
آرامش در ازای رتبه کنکور ؟
عمر در ازای داشتن فرزند (قطعا پدر مادرامون قلب بزرگی داشتن و دارن )
جایگاه امن تنهایی در ازای عشق ؟
اعتماد کردن در ازای دوست داشته شدن ؟
شایدم وقت در ازای خوندن تجربیات یک کارمای 21 ساله ی خرد ......
~•°stargirl°•~