ویرگول
ورودثبت نام
Karma
KarmaINTJ ~•°stargirl°•~
Karma
Karma
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

When Nietzsche wept

در سال 1882 قلب وین را لمس کردم

آن روزی که برویر و نیچه در گورستانی یهودی گام برداشتند برایم ملموس است

نخستین جرقه های رفاقتی تاریخی که هرگز به وقوع نپیوست برایم محسوس است

و آن سخنان نیچه در مورد به موقع مردن

نیچه رو به برویر گفت : (تا وقتی زنده هستی زندگی کن ! اگر زندگی ات را به کمال درک کنی ترس از مرگ زایل خواهد شد کسی که به موقع زندگی نمیکند قادر نیست به موقع بمیرد )

و آن دو در باغی منتهی به گورستان گام برداشتند

گورستانی که یادآور زندگی محدود انسانی بود

انسانی زیادی انسانی

واژگانی که از قلم نافذ نیچه برخاسته بودند شیهه کشان در تقلای تاختن بر محیطی ورای تاریخ بودند

مهارتی که تنها از دستان پزشکی اتریشی چون برویر انتظار می رفت در آتش حضور نیچه در آن محیط ماوراء الطبیعی کتاب می سوخت

گویی تاریخ برگی از خویش را گم کرده است و در نبودش سالهاست افسوس میخورد

آن برگ ملاقات دونفر از بزرگان تاریخ بود

دو انسان

دو انسان زیادی انسانی

گویی تاریخ در حسرت ملاقات آن دو خود را نخواهد بخشید

چرخ گردون آنچنان برآمد که زندگی تلاطمی نیچه جایی به پایان برسد

شاید در جهانی دیگر آن ها تا پایان عمر دوستان بی بدیل یکدیگر می شدند

شاید تاریخ روانکاری و فلسفه ی جهان دیگر به گونه ای متفاوت رغم خورده باشد

و خوشا به سعادت مردمان جهان دیگر

شاید تمام درد ها از تنهایی باشد

و شاید تمام افکار در تنهایی غوطه ور می شوند

نیچه گفت : امید بزرگترین مصیبت است

توهمی پوچ برای رسیدن به هدفی توخالی زیر حجاب امید نهفته است

نیچه گفت :خدا مرده است

و خدایی که سزاوار نامش نیست باید بمیرد

نیچه گفت :دشمن حقیقت نه دروغ بلکه ایمان است

شاید ایمان به دروغی که جامه ی حقیقت بر تن دارد بزرگترین دشمن حقیقت باشه

و مگر نه اینکه خود حقیقت توهمی بیش نیست برای چنگ انداختن به واپسین ریسمان زندگی

نیچه گفت : آخرین پاداش مرده این است که دیگر نمی میرد

و چه بسیارد زندگانی که بارها می میرند

آزادی را چگونه می توان در اختیار خود نه داشت ؟ با عدم شرمساری از خویش

نیچه گفت : میتوان ورای بی باوری قانونی را برای رفتار انسان خلق کرد

نیچه گفت : تنومند ترین درختان به رفیع ترین بلندی ها دست می یابند و با عمیق ترین ریشه ها به عمق تاریکی فرو می روند حتی چنانچه به نابودی منجر شود

نیچه گفت :ما بیشتر عاشق اشتیاق هستیم تا آنچه شوقمان را بر می انگیزد

اشک های نیچه زبان گشودند

و برویر خیره به او سکوت کرد

نیچه و برویر در میان صفحات کتاب و در افکار من گم شدند آن دو در تار و پود افکارم ریشه دواندند و به اوج تاریکی وجودم دست یافتند

واین اشک های من بود که در خلسه فرو می رفتند

تکه ای از قلبم را میان سخنان نیچه جا گذاشتم

در آخرین جلسه ی دیدارشان

در میان اشک ها و اقرار به تنهایی نزد برویر

و شاید این اشک ها نیز نیاز به اقرار دارند

شاید تکه ای خرد از روح بزرگ آن مرد در من نیز حلول کرده بود

شاید آن قدرت قلم بود

و شاید تخیل دو انسان بود که سخت در هم تنیده بود

یکی نویسنده بود و دیگری خواننده ....

Loneliness

۴۸
۲۱
Karma
Karma
INTJ ~•°stargirl°•~
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید