ویرگول
ورودثبت نام
Karma
KarmaINTJ ~•°stargirl°•~
Karma
Karma
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

آب ظالم است

خنجرم را به دست می گیرم

از اخرین زمانی که خنجربه دست گرفتم مدت های مدیدی می گذرد

اری تنها دو ساعت

در آب رودخانه فرو می برمش

خراشی بر پوسته ی لطیف رودخانه می اندازم

آب می چکد ...

ای کاش در پی خنجری که بر جسم انسان فرو می رفت آب می چکید

جسم لطیف رودخانه را در پی ضرباتی شدید با خنجر خویش تکه تکه می کنم

در پی هر ضربه امواج جدا شده و دوباره به مسیر طبیعی خویش باز می گردند

رودخانه تکه های جدا شده ی خویش را باز می یابد

قطره های خون بر روی خنجر در آغوش امواج رودخانه میخزند و در میان تلاطم آب محو می شوند

تنها ساعاتی پیش بود که شهوت خون خنجری پایان یافت

مدت ها بود که در حسرت می گذراند

آن خنجر خلق شده بود برای خراش انداختن بر اجسامی که به جای آب از آن ها خون می چکید

اجسامی که هرگز تکه های گمشده ی خویش را نمی یافتند

خنجرم مرا واداشت

شب ها در اعماق ذهنم وسوسه ام می کرد

من به او می نگریستم او به من

در تاریکی شب صدای ناله هایش می آمد ،در آتش طمع می سوخت و من تنها طعمه ی آن بودن

نخستین قطره ی خون، رودی بود آفت زده بر زمینی خشک

دومین قطره ،دم و بازدمی بود دمیده در ریه های جسدی

سومین قطره

چهارمین قطره......

دیوار ها سرخ بودند

جان از تنش بر تن بی جان من گریخته بود

خنجر می درخشید ،سیراب شده بود ،در خون می غلطید و لبخند می زد،در چشمانش آتش زبانه می کشید آن چشم ها از جنس آتش بودند .

دستی بر روی زمین کشیدم

به سرخی خون بود ،درست می دیدم آن خون بود ،ماه طلوع کرده بود گویی در جشن کوچک ما شرکت کرده بود

دستم را بر دیوار سفید گذاشتم

از آن پس آن امضای زیر آثار هنری من بود

خنجر جسم آب را می شکافد

اما آب قلب ندارد

آب سرخ نیست

آب عطش خون را درک نمیکند

آب هنگام فرو رفتن خنجر فریاد نمی زند

آب قطره های خون را از دستانم می دزدد

آب من را از تماشای سرخی آن محروم می کند

آب ظالم است ،شکنجه ام می کند ،پاکی ذاتی آن اذیتم میکند،نامیرا بودن آن خنجرم را شکنجه می دهد

در آب می غلطانمش ، غسلش می دهم و او را از لذت چشیدن خون محروم می کنم

آتش زبانه کشیده در چشمانش رو به افول می رود و خاکستر می چکد

هم او را هم خود را شکنجه میکنم ....

Bloody moon

۷۲
۰
Karma
Karma
INTJ ~•°stargirl°•~
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید