
جالبه؛
امروز یهویی و اتفاقی یاد پروفسور میرزاخانی افتادم و این فکر به ذهنم خطور کرد که اصولاً برای همه کارها و همه مسائل نمیشه نسخه واحد پیچید.
این که چرا رفت و توی کشور خودش نموند تا سطح علمی دیگران رو ارتقا بده، سوالیه که خیلیها میپرسن.
اما واقعیت اینه که ریاضی محض، چه در ایران و چه حتی در خود اروپا، چندان پیشرفتی نداره.
همه گرایشها هم قرار نیست با ذهنیت وطنگرایی در ایران باقی بمونن و به شکل یک نسخه تختیوار بگیم: آدم خانواده خودش رو رها نمیکنه و باید حتما بمونه.
جایزهای هم که مرحومه میرزاخانی گرفت، کاملاً علمی بود و عاری از هر بحث سیاسی.
جالبتر اینکه پروفسور میرزاخانی اصلاً دنبال وجهه رسانهای نبود و حتی به دبیر مراسم اهدای مدال فیلدز (نوبل ریاضی) گفته بود خبرنگارها رو ازش دور نگه دارن و به خانوادش گفته بود این یه جایزه ای هست که به همه میدن.
امروز برام جالب بود چون وقتی یاد خانم میرزاخانی افتادم، خارج از کنداکتور شبکه نمایش، فیلم سینمایی صبح آخرین روز که درباره زندگی شهید شهریاری هست، یهویی پخش شد.
گفتم بد نیست این فیلم رو هم معرفی کنم و همراهش یک تحلیل کم طرفدار رو ارائه بدم:
گاهی صرفاً به خاطر پیشروی در علم باید کار کرد و همه افراد رو هم نباید مثل عمه مولوکی و عمو کمالی توی قالب "بمون ایران و نمیدونم موضوع فعالیتت چیه ولی همینجا کار کن" جا داد.
شهید شهریاری در فیزیک هسته ای باقی موند چون کشور بهش نیاز داشت و راه برای پروژه های تحقیقاتی باز بود.
ولی ریاضی محض رو اگر هم بمونی دقیقا با چه متر و معیاری باید ادامه بدی و کار تحقیقاتی انجام بدی؟
حالا احتمال اشتباه بودن حرف من هم هست و عزیزان جبهه گیری نکنن ولی درکل باید بگم که؛
و اما معرفی فیلم:
شاید یکی از زیباترین بازیهای کریس ایوانز همین فیلم سینمایی نابغه (Gifted) باشه. البته انقدر فیلمنامه قوی و خوبه که فکر میکنم ایوانز مثل همیشه بازی کرده ولی نتیجه عالی شده. مهمتر از اون حضور گرم و درجهیک اکتاویا اسپنسر هست که واقعاً یکی از بازیگران محبوب منه و به شدت به بازیش علاقه دارم.
موضوع فیلم درباره ریاضیه، اما نه صرفاً علم ریاضی؛ داستان زندگی و تصمیمگیری در مسیر علم رو روایت میکنه.
کریس ایوانز قراره به ما نشون بده که زندگی مهمتر از علمه ولی در پایان فیلم...