
بعضی موقعیتها واقعاً عجیبن...
مثل این موقعیت:
از سالی که اولین بار CD این فیلم پخش شد و من خریدم و دیدم تا همین حالا، هر بار که یک غم واقعی و سنگین سراغم اومده، بعدش رفتم این فیلم رو اتفاقی تماشا کردم.
یعنی میانگین هر سه چهار سال یک بار.
آخرین بارش هم چندشب پیش بود که پدرم حق پدر فرزندی رو خوب جلوی بقیه بهجا آورد و لذتش رو هم برد ولی خب نمیخوام بازش کنم...
الان با غم، این فیلم رو معرفی میکنم و مطلب بعدی رو اگر بخوام قرار بدم مثل رویه گذشته حقوقی خواهد بود.
بگذریم؛
این فیلم فوقالعادهست.
چرا؟
چون فیلمنامهش درجه یکه.
چرا؟
چون افخمی کارگردانشه.
چون انتخاب بازیگر خیلی خوب بوده و به اصطلاح شیمی همه بازیگرها به هم میخوره.
فیلمنامه کار، اقتباسی کامل از رمانی به همین نام از خانم محمدی هستش که همسر آقای افخمی هستن و در فیلم هم ایشون نقش «آذر» رو بازی میکنن.
همهچیز این فیلم اندازهست.
درامش عالیه.
کمدیش به اندازهست.
و ای وای از این فیلمبرداری و استفاده از طبیعت؛
شما فقط یه کوه میبینین،
ولی این دقت و حرفهایبودن کارگردانه که از دشت و کوه استفاده کرده،
سکانسهایی که توی دشت گرفته شده با نمای باز (Wide Shot) فیلمبرداری شده
و دیالوگها که بعداً در استودیو روی کار قرار گرفته، یک تکنیک جالب کارگردانیه که کمتر در سینمای ایران و جهان استفاده شده.
واقعاً عالیه.
عالیه.
عالیه.
واقعا اگر در حق چند فیلم ایرانی خوب دیگه که میشناسم جفا نبود، میگفتم این فیلم بهترین کمدی درام تاریخ سینمای ایران هستش ولی خب بارعایت این نکته باید گفت:
این فیلم «یکی از» بهترین کمدی درام های تاریخ سینمای ایران هستش.
من برای فیلمسازی افخمی احترام قائلم و یکی از دلایلش دقیقاً همین فیلم «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» هستش.
مشکل سینمای ایران و جهان اینه که به زور باید فیلم رو تلخ تموم کنن وگرنه شب خوابشون نمیبره.
ولی به دلیل ذهن باز و درخشان خانم محمدی، این کار شیرین تموم میشه و شما شاهد غمی هستید که سراغ خانواده دیوانبیگی میاد ولی قرار نیست کمر خانواده رو بشکنه و همه درکنار هم از پسِ کار برمیان و درآخر شاهد یک پایان لذتبخش خواهید بود.
هرچند که:
ای کاش در این دنیا غم نبود...
یا لااقل اون غمهایی که واقعاً میتونستن نباشن، سر هیچکس نمیومدن.
از جمله خودم...
که خیلی از این غمها میتونستن نیان سراغم.
ولی خب...
چکنم که ناف آدميزاد رو با غم بریدن (: