ویرگول
ورودثبت نام
باغ کتایون
باغ کتایونباغ کتایون کتاب های خوانده ام گلهای این باغند. تکه های قشنگ کتابهای دیگران درخت هایش. من كتايونم باغبانی که شبها بیدار می ماند ،تا از کتابها محافظت کند. بنشینید چایی بریزید و با من ورق بزنید.
باغ کتایون
باغ کتایون
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

در باغ کتایون قاتلی که درون ماست را ورق می زنیم بریده هایی از کتاب جنایت و مکافات قسمت دوم

✒️🩸خشم آدم را به چه حماقتها که وا نمی دارد هر وقت دیدی عصبانی هستی دوست عزیز، دست به هیچ کاری نزن

✒️🩸خارج رفته ام همیشه هم عقم گرفته و برگشته ام. نه این که از آن جاها بدم بیاید نه منتها آن آفتاب آن خلیج ناپل آن دریا... دل و دماغ را از آدم می گیرد. از همه بدتر این که حسرت به دل آدم می اندازد. نه این جا خیلی بهتر است. این جا دست کم میتوانی تقصیر و اماندگی هایت را بیندازی گردن مردم میتوانی برای خودت عذر و بهانه بتراشی

✒️🩸اکثر این بانیان خیر این پیشوایان بشر برای رسیدن به مقصودشان رودهای خون راه انداخته اند.

✒️🩸همیشه حد و حدودی از شرافت اصول پذیرفته شده اخلاقی و اعتقادات ریشه دار برایش وجود داشت که هیچ چیز در دنیا نمیتوانست او را وادار کند از آن حدود یا فراتر بگذارد.

✒️🩸حالا انتظار داری برایت توضیح بدهم منتظر نشسته ای که دلیلش را برایت بشكافم. از قیافه ات پیداست. اما من چه میتوانم بگویم؟ تو یک کلمه اش را هم نمی فهمی تو فقط میتوانی دل بسوزانی، فقط میتوانی غصه بخوری

✒️🩸فقیر که باشید باز میتوانید اصالت فطری خودتان را حفظ کنید، اما مستأصل که باشید هیچ کاری از دستتان ساخته نیست. آدم مستأصل را حتی با چوب هم نمی رانند بلکه مثل آشغال با جارو از میان آدم های آبرومند می روبند

✒️🩸در دنیا هیچ کاری سخت تر از صداقت و صمیمیت نیست هیچ کاری هم آسان تر از تملق و چاپلوسی

✒️🩸ملکه ای که در زندان جوراب هایش را وصله میکرد همان وقت ملکه تمام عیار بود نه آن وقت که در مجلل ترین مراسم رسمی حضور می یافت

✒️🩸چی؟ کشیش؟ نه کشیش میخواهم چه کار؟ مگر پولتان زیادی کرده که میخواهید یک روبل هم خرج کشیش کنید؟ من که گناهی ندارم خدا بی کشیش هم باید گناهان مرا ببخشد. خودش میداند که من چقدر زجر کشیده ام نبخشید هم نبخشید چه کارش کنم

✒️🩸مردم دو دسته اند، یک دسته توده های میلیونی یک دسته هم خواص و برگزیدگان یعنی مردانی که به واسطه موقعیت برترشان فراتر از قانون اند و خودشان برای بقیه یعنی توده ها، یعنی زائده ها قانون وضع می کنند.

تولد دوبارهداستایفسکیجنایت و مکافاتادبیات روسیه
۵
۰
باغ کتایون
باغ کتایون
باغ کتایون کتاب های خوانده ام گلهای این باغند. تکه های قشنگ کتابهای دیگران درخت هایش. من كتايونم باغبانی که شبها بیدار می ماند ،تا از کتابها محافظت کند. بنشینید چایی بریزید و با من ورق بزنید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید