الف: دیباچه و بنیاد معنوی
به نامِ خداوندِ جان و خرد
که از نور، بر ظلمت آتش فکند
خدایی که چرخ از ندا آفرید
ز مهرش، دلِ خاک را جان دمید
خدایی که از ذره، عالم نوشت
ز یک حرف، طومارِ هستی سرشت
خدایی که از نور، شب را درید
ز آتش، دلِ کوه را برکشید
خدایی که از مهر، انسان سرود
ز اندیشه، بر آسمان راه گشود
به نامش، که آغازِ هر واژه است
که پایانِ هر جانِ بیرازه است
منم بندهی مهرِ آن بینشان
که از چشمهاش، واژه نوشم روان
منم شاعرِ کوه و کهکشان
غلامرضا، فرزندِ آتشزبان
ز اولادِ باقر، ز ایلِ گله
ز بابادیِ باب، ز مهرِ یله
ز طایفهی هفتلَنگِ بختیار
که از کوه، آوازشان شد شعار
نشان دارم از ایرانِ کهن
که از نسلِ هخامنش آمدم من
قلم را به فرمانِ دل برکشم
که طومارِ کیهاننامهاش بنویسم