با ارزش‌ترین پاسپورت جهان

سال اولی بود که رسیده بودم کانادا. ترم اول یه مقاله داده بودم. تو یه کنفرانسی بود که قرار بود تو یه شهری تو فرانسه برگزار بشه. اوایلِ ترمِ دوم متوجه شدم که یه کنفرانس دیگه هم تو آمریکا هست که تاریخ برگزاریش خیلی نزدیک به کنفرانس توی فرانسه‌ست. استادمون آدم کسکشی بود. تا جایی که می‌تونست همه کنفرانس‌ها رو خودش می‌رفت. همه‌ش هم بخاطر نمایش دادن خودش جلوی بقیه اساتیدی که از دانشگاه‌ها و کشورهای دیگه میومدن. ترم دوم یه مقاله دیگه هم نوشتم و فرستادم برای کنفرانسی که تو آمریکا بود.

یک ماه قبل از برگزاری کنفرانس فرانسه،‌ استادم بهم ایمیل زد که بیا اتاقم. رفتم اتاقش. گفت تو ۲ تا کنفرانس مقاله داریم و خیلی زمانشون خیلی نزدیک بهم هستن. می‌تونی یکی از کنفرانس‌ها رو بری؟ گفتم حتما. گفت پس من کنفرانس آمریکا رو می‌رم. تو کنفرانس فرانسه رو برو. نقشه‌م گرفت : )

از چند نفر پرسیدم و گفتن که هتل رو رزرو کنم و هزینه کنفرانس رو بریزم و بلیط هواپیما رو بگیرم تا سریعتر ویزا رو بهم بدن. گفتن از توی کانادا معمولا ۲ هفته‌ای ویزای فرانسه رو می‌تونی بگیری. هزینه کنفرانس رو واریز کردم. بلیط هواپیما رو هم گرفتم.

از کانادا برای شهر مورد نظر پرواز مستقیم نداشت. باید از پاریس می‌رفتم. بخاطر همین ۲ شب هتل هم توی پاریس با هزینه خودم گرفتم که قبل از کنفرانس برم و کمی هم پاریس رو بگردم که یکی از آرزوهای زندگیم برآورده بشه. از سفارت (کنسولگری!) فرانسه وقت گرفتم. یه هفته بعدش از دهاتمون راه افتادم سمت شهر که برم سفارت (کنسولگری!) فرانسه. تموم مدارک رو همراهم بردم. وارد سفارت شدم و با آفیسر صحبت کردم. چندتا سوال در همین حد کجا می‌خوای بری و کی هستی ازم پرسید و مدارکم رو بهش نشون دادم و گفت رزومه و بیمه پروازت رو هم برامون ایمیل کن.

همون روز بعد از اینکه از سفارت خارج شدم، رفتم تو یه مک دونالد و یک ساعت بعد از وقت سفارت رزومه و بیمه پرواز رو براشون ایمیل کردم. برگشتم دهاتمون. ۲ هفته گذشت و خبری نشد. دیدم خیلی هم وقتی نمونده. یه هفته بیشتر نمونده تا پروازم. یه ایمیل زدم و گفتم داداش چی شد این ویزای ما؟ جواب داد که ما همچنان منتظریم شما رزومه‌تون رو برامون بفرستین! رفتم ایمیلم رو چک کردم که ببینم کس‌دستی کردم یا نه، دیدم نه واقعا فرستادم همون موقع. همون ایمیل رو براشون فوروارد کردم و گفتم: بابا این ایمیل منه، همون روز من رزومه رو براتون فرستادم که!

گفتن: اوکی. ما پرونده‌تون رو فعال می‌کنیم! فعال کیرت می‌کنی کسکش؟! یه هفته مونده به پرواز من بعد از ۲ هفته بهتون ایمیل زدم تازه می‌گی رزومه‌ت کو؟ اصلا رزومه من رو می‌خوای بکنی تو کونت مرتیکه خر!؟ رزومه من چه ربطی به ویزا دادن تو داره؟ هم دیدی من دانشجوی کجام و هم مقاله رو دیدی.

یه هفته دیگه گذشت و خبری از ویزا نشد. پروازم جمعه ساعت ۵ عصر بود. من جمعه صبح وسایل سفر رو جمع کردم (یه کوله بود) و بدون وقت قبلی رفتم سفارت. بعد از کلی سر و کله زدن با اون محافظای دم در راهم دادن داخل. براش توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده و گفت همین جا بشین من برم با آفیسر صحبت کنم. برگشت و گفت آفیسر گفته پرونده‌تون تحت بررسیه! گفتم تحت بررسی کیرته! بابا ۳ هفته‌ست من مدارک دادم اینجا. ایشون خودش اشتباه کرده و ایمیلی که من فرستاده بودم رو ندیده و اگر من ۲ هفته بعد ایمیل نمی‌زدم برای پیگیری اصلا نمی‌فهمید. الان می‌گه تحت بررسیه؟

گفت بهرحال وقت قبلی نگرفتین و نمی‌خوان با شما صحبتی داشته باشن. پرونده‌تون هم که داره بررسی می‌شه. گفتم بابا من ساعت ۵ پرواز دارم! تو یه کنفرانس علمی ارائه دارم! (یه جوری این جمله رو می‌گفتم انگار اگر من نرم کنفرانس برگزار نمی‌شه) گفت نمی‌شه آقا بفرمایید بیرون.

عین اینایی که می‌رفتن بنیاد مستضعفان ۲۵۰ هزار تومن وام بگیرن، کلی مدرک دستم داشتم. رفتم بیرون و دم در تو راهرو و نشستم رو زمین و تکیه دادم به دیوار. ۱۰ دقیقه بعد یکی از محافظا اومد و گفت آقا شما نمی‌تونی اینجا بشینی. لطفا بفرمایید. رفتم کمی اون طرف‌تر و کنار آسانسور، چهارزانو نشستم رو زمین. هی این صف آدما رو نگاه می‌کردم که هر آدمی از هر کشوری میومد و خوشحال خارج می‌شد. همه هم فرانسوی حرف می‌زدن. فکر کنم اصلا تنها کسی که فرانسوی حرف نمی‌زد من بودم.

یه تونسی با عصبانیت خارج شد. وقتی منتظر آسانسور بود، قیافه داغون من رو دید گفت: تو هم ریجکت شدی؟ گفتم نه. داستانم رو گفتم. گفت اون یارو خودش اشتباه کرده عمرا قبول کنه اشتباهش رو. نشین اینجا. فایده نداره. دقیقا یاد نیست ولی فکر کنم اون بخاطر حساب بانکیش ریجکت شده بود.

یک ساعتی اونجا نشستم. همش می‌گفتم شاید یوقت قبل از پروازم کارم درست شه. یکی از محافظ‌ها که مهربون‌تر بود اومد و گفت: داداش، می‌دونم اشتباه از تو نبوده و متاسفم برای اینکه پروازت و کنفرانست رو از دست دادی. ولی الان تو اروپا ساعت کاری تموم شده و نشستنت هم اینجا بی فایده‌ست. با ناامیدترین حالت ممکن سفارت رو ترک کردم. یادمه ساعت ۳ بعد از ظهر بود. بارون میومد. ۷-۸ نخ سیگار کشیدم و پیاده راه افتادم توی شهر، بدون اینکه حتی بدونم کجا دارم می‌رم. دلم نمی‌خواست برم خونه. زنگ زدم شرکت هواپیمایی برای کنسل کردن بلیط که گفت دیره و نمی‌تونن!

البته هزینه‌های ثبت نام دانشگاه و پرواز از دست رفته و هتل شهر مورد نظر رو دانشگاه داد. فقط هزیه هتل پاریس از جیبم رفت. ۲ روز بعد از روز پروازم ایمیل سفارت فرانسه اومد و گفتن بیا ویزات حاضره. خیلی سخت بود این که بهشون فحش خوار مادر ندادم.

تا آخر دوران تحصیلم هم ۵-۶ تا دیگه مقاله کنفرانس تو کشورهای مختلف دادم که همه رو استاد کسکشمون رفت. همه‌شون به کنار، فقط اونی که هاوایی بود و با خونواده‌ش به مدت ۳ هفته به بهونه کنفرانس رفت هاوایی رو هیچ وقت حلال نمی‌کنم!