هات‌داگ

داشتم رو کباب‌پز تو بالکن هات‌داگ درست می‌کردم که یکیش افتاد زمین. بسیار تیز و بز قبل از چندین ثانیه هات‌داگ ره ورداشتم و با یه فوت محکم تمامی مراحل پاستوریزاسیون ره انجام دادم و برگردوندمش روی کباب‌پز. یه گوشه این هات‌داگی که افتاد رو زمین ره با دست کندم و مثلا علامت گذاشتم که خودم بخورم. برای اینکه مطمئن شم زنم نمی‌خوره یکمی هم سوزوندمش.

هات‌داگ‌ها ره آوردم سر میز و سریع اون یکی که علامت گذاشته بودم ره گذاشتم تو بشقاب خودم. زنم گفت: عه چرا ورش داشتی؟ من اون ره می‌خواستم.

گفتم: بابا این سوخته.

گفت: اتفاقا من یکمی ذائقه‌م عوض شده، سوخته‌تر می‌خواستم. یه دستی هم رو سر کیجا تو شکمش کشید و با چشمان گربه‌ای گفت: شِغی! (عزیزم) بده به من اون سوخته‌هه ره.

گفتم: بابا این افتاده رو زمین خا :)) مثلا خواستم تو نخوری سوزوندمش. اگه گذاشتی حالا.

چیه، فکر کردین به خوردن ادامه دادیم و من سوخته‌هه ره خوردم؟ بله درسته. ولی با این تفاوت که بلند شدم رفتم ۲ تا هات‌داگ ره یکمی بیشتر سوزوندم برای خانم و دخترش.

البته تلافی کردم بعد از شام تلوزیون یه تبلیغات نشون داد که یه سری مادر بچه‌های نوزاد تازه بدنیا اومده‌شون رو تو بغلشون گرفته بودن. یه آهنگ احساسسی هم روش بود. به زنم نگاه کردم دیدم کاملا تو تلوزیونه گفتم: شِغی شِغی، گریه نکن. در حالی که با لبخند فحشم می‌داد اشکش در اومد.

مریضم