بسم االله الرحمن الرحیم
تا ابد این نکته را انشا کنید
پای این طومار را امضا کنید
هرکجا ماندید در کل امور
روبه سوی حضرت زهرا کنید
این روایت متفاوت است!! لطفا با عجله نخوان!
اینجا صحبت از مقام مادر است؛ صحبت کسی که جگرگوشهاش را روانهی جنگ میکند. . . .
مادر بوسه بر پیشانی پسر میزند؛ کاسهی چینی آب را با پرگلی که از باغچه چیده است و در آب تلو تلو میخورد به دست گرفته، تکیه بر در زده و ذکر زیر لبش قطع نمیشود.
بانگاه مادرانه، پسرک نوجوانش را همراهی میکند آری این است شروع داستان هزاران مادر شهید.
وضو میگیرم و پای کتاب مادر شهید محمد معماریان مینشینم؛ شروع میشود؛
"ادخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ"
چشمم گرم برگهای کاهی کتاب هست و غرق زندگی اشرف سادات منتطری، مادر شهید محمد معماریان میشوم.
محمد داستان ما، یکی از صدها نوجوانی ست که هوای رفتن به جبهه به سرش میزند و در سن کم، غیرت مردانگیاش برای دفاع از وطن جریحهدار میشود.
ساکت نمینشیند، به جبهه میرود و کربلای ۴، نهرخینِ شلمچه، گل دامن پرمهر اشرف سادات را میچیند.
صبر کن! تمام نشده.
داستان خانوادهی معماریان و اشرف سادات از قبل از انقلاب شروع میشود؛ زنی قوی که در برابر جریانات زمان خود ساکت نمینشیند.
فعالیتهای مادر شهید، از بین نمازهای مسجدالهدی در قم شروع میشود؛ وقتی مردم در بین نماز از تظاهرات میگفتند و اشرف السادات فهمید اعتراضات علیه شاه به کف خیابان ها کشیده شده، به تلاطم میافتد.
خودش میگوید: (( دلم راضی نمیشد، باید میرفتم در بین مردمی که توی خیابان شعار میدادند و مبارزه میکردند و من نیز نقش خود را ایفا میکردم )).
صبح به صبح، کارهای خانه را راست و ریس میکرد و هرجا شلوغ میشد، خودش را میرساند.
فعالیتهای او از پخش اعلامیههای امام گرفته تا شعار دادن و نجات جان پیرمرد و زن باردار در تظاهرات و در آخر نصیحت به سرباز گلوله به دست شاهنشاهی و فرستادن او پیش مادرش بود.
میگذرد و انقلاب میشود.
اشرف السادات، با شروع جنگ غبطه میخورد که چرا زنان نمیتوانند اسلحه به دست بگیرند و به جنگ بروند. برای اینکه بتواند در پشت جبهه موثر واقع شود، خانهشان را پایگاهی در اختیار مادران وخواهران شهدا کرد برای آماده کردن وسایل و مواد پشتیبانی برای جوانان دفاع مقدس.
محمد نوجوان قصهی ما، کنار مادر برای پشتیبانی خوراکی و لباس رزمندگان کمک میکرد؛ تا یک روز اشرف سادات پسرش را میبیند که گوشه ای نشسته و زانو بغل گرفته...
گفت: دلش میخواهد برود جبهه! پسر نوجوان اشرف سادات، تصمیم میگیرد به جنگ برود.
مادر مخالفت نمی کند اما مادرست دیگر، دلش نمیآمد محمد برود؛ اما از یک طرف دلش نمیآمد دل محمد را بشکند؛ پدر خانواده حاج حبیب معمار نبود، پسر هم میخواست برود.
پدر و پسر دلگرمیهای همسر و مادر را که میدیدند، مصممتر میشدند. دعای خیر و خنده، همیشه همراهشان بود .
اشرف سادات هر موقع بستههای آجیل را که آماده میکرد، میگفت شاید به دست محمدم برسد.
آخرین دیدار ...
آخرین بار گل باغچه را چید و انداخت داخل کاسهی آب؛ چرخی زد؛ محمد از زیر قرآن رد شد و با خنده گفت: مادر! محمدت را خوب نگاه کن که آخرین بار هست!
مادر گفت: بخشیدمت به علی اکبر امام حسین (ع)؛ این حرف را نزن.
شهیدش را که میآورند خودش تدفینش میکند؛ مادری که ذرهای ناله و شیون برای فرزندی که در راه حق داده نمیکند!
نمیشود زندگی اشرف سادات منتظری را در چندین بند خلاصه کرد؛ از ماجرای شفای محمدش در کودکی گرفته تا ماجرای شال سبزآبی و تربت اباعبدالله (ع) و شفای مادر و گرهگشایی از صدها جوان و مادری که به شهید متوسل شدند که برای خود داستانی مفصل و فوق العاده است.
مادرشهید میگوید: هنوز هم برای جوانان و مردمی که برای دیدنم میآيند، از حضرت حسین(ع) حرف میزنم؛ قصهی شال شهید بهانه است، حرف اصلی، قصهط کربلاست و به این تقدیر خوبم می بالم. . . .
یادمان شلمچه شهید شاخص کم ندارد؛ از شهید حسین خرازی، فرماندهی لشکر گرفته، تا کم سن وسالترین رزمندهی بسیجی که هر کدام ستارهای در آسمان دفاع مقدس هستند.
تنها این خاک و این میدان نبود که مردان راه خدا را ققنوس کرده بود؛ به یقین میشود گفت زندگی تک تک شهدا را که زیر و رو کنی، گویی از کودکی متفاوت بودند.
به راستی که شهدای ما در چه بستری بزرگ شدند که این چنین موثر واقع شدند؟ دامن مادر است که گل پسرش را پرورانده!
دفاع مقدس، جنگ دشمن با پدران و پسرانی بود که مادران و همسرانی زینبگونه همراهیشان میکردند؛ مادران و همسرانی که با الگوی فاطمی تا امروز که نزدیک قلهایم، پای آرمانهایشان ایستادهاند.
آری! آنها الگویی متفاوت هستند، الگوی سوم زن انقلاب!
نه الگوی اول غربی که زن را فقط وسیلهی لذت میداند؛
نه الگوی دوم شرقی که زن را فقط محصور محیط خانه میداند؛
الگویی که زن را در عرصه تربیت خانواده و محیط اجتماع پویا و فعال میداند!
اشرف سادات منتظری، نمونهای از یک زن تراز انقلاب است.
نمونهی حقیقی الگوی سوم زن انقلاب.
و ما، از او که هنوز با ایستادگیاش الگو بخش است، درس میگیریم و آینده را میسازیم، آینده خودمان و محمدهایمان را...
اگر میخواهید داستان کامل اشرف السادات و زندگی پر فراز و نشیبش را بخوانید، مطالعهی کتاب "تنها گریه کن" را از دست ندهید.
■ محتوا:
▪︎فاطمه منگلیان | اتاق عمل 1400
▪︎ ملیکا رمضانی | بهداشت حرفه ای 1403
▪︎ فاطمه مولایی | علوم تغذیه 1403
■ نویسنده:
▪︎فاطمه منگلیان | اتاق عمل 1400
■ ویراستار:
▪︎سعیده داوودی | هوشیری 97