ویرگول
ورودثبت نام
DevScribe
DevScribeWrite + Coding = Developer Scriber -> DevScribe :)
DevScribe
DevScribe
خواندن ۸ دقیقه·۶ ماه پیش

کتاب های سفید و ذهنیت های سیاه (قسمت دوم)


یکی از عجیب ترین سوالاتی که همیشه ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود این بود که «چطور میشه به شکل قانون مندانه خلاق بود؟»

⭐️ منظورم از قانون مندی اینه که خلاقیت زیاده روی نشه و ارزش های انسانی رو زیر سوال نبره!

تا اینکه بالاخره جواب قانع کننده ای براش پیدا کردم که اثبات میکنه چنین چیزی دیوانگی محضه!

هر طور که به موضوع نگاه می کنم بیشتر به تقابل این دو قاعده رو می بینم تا اتحادشون؛ خب خلاقیت از پدیده ای به نام الهام پیروی می کنه در حالی که قانون از منطق و واقعیت پیروی می کنه؛ اینکه بخوام هر دو این کلمات رو به عنوان متحد برای همدیگر تعریف کنم، در واقع بیشتر جوک تعریف کردم تا یک رشته حقیقتی!

خب حالا اجازه بدید موضوع رو بازترش کنم:

---

قوانین
قوانین

ترکیب خلاقیت با قوانین فقط زمانی امکان پذیر هست که عمل خلاقانه تا وسعت قدرت و تاثیر قوانین صورت بگیرد.

---

دقیقا مسئله همینجاست، خلاقیت اگه زیر نظر و تحت کنترل قواعد از پیش تعیین شده باشه، قابل پیش‌بینی میشه ولی چون کارهای خلاقانه صرفا کارهای ریسکی هستن و شاید از هر ۱۰۰ ایده فقط تعداد انگشت شماری ازشون بتونن موفقیت رو به ارمغان بیارن؛ ولی خلاقیت قانونمند مثل یک ایده بداهه به شکل یک فکر قابل تصور به دست میاد چون بیشتر ایده های خلاق قانونمند به احتمال بالا در گذشته توسط افراد دیگه آزمایش شدن و شاید حتی نتایج اون ها و نحوه کارکرد شون به شکل مکتوب هم پخش شده باشه!

این مدل ایده ها از ناکجا آباد یا در لحظه به ذهن ما خطور نمی کنن بلکه توسط ذهنیت خودمون با استفاده از احساسات دخیل در قدرت رسانه مثل تبلیغات رادیویی و تلویزیونی این مدل ایده ها رو به شکل یک فکر خلق می کنه و خب از اونجایی که به لحاظ روحی و روانی انسان هیچ دخالتی در این پدیده نداره و صرفا عوامل انسانی در کنترل با خواسته غریزی ذهن (قدرت توجه) شراکت دارند؛ چنین ایده های به هیچ وجه خلاقانه تلقی نمیشن! [اینجاست که خلاقیت قانونمند معنا پیدا میکنه]

خلاقیت رنگ موفقیت است.
خلاقیت رنگ موفقیت است.

پیش به سوی فضا و فراتر از آن!

حقیقتش اصلا نمی دونم چرا چنین شعاری برای خلاقیت الهام بخشانه انتخاب کردم ولی به نظرم بهترین تعریف براش می تونه باشه!

بسیاری از موفقیت های بزرگ حال حاضر در جهان که با دنبال کردن اخبار بین المللی میشه بهشون دسترسی داشت که اگه بخوام مثال زنده براتون بزنم می تونم به بنیان گذاری سه برند فوق العاده قدرتمند «Space X» و «Uber» و «Tesla» اشاره کنم که با چند تا جست و جوی ساده میشه به چرایی و چگونگی تاسیس این غول های شگفت انگیز مطالعه کرد.

لوگو اوبر (سرویس نقل و انتقالات شهری مثل اسنپ)
لوگو اوبر (سرویس نقل و انتقالات شهری مثل اسنپ)

[محبوب من شرکت Uber هست هم ایده کاملا کاربردی و تکه و هم در زمان و مکان درست به ذهن اقای کمپ گرت خطور کرده ]

منظورم چیه؟

خب هدفم از نام بردن این سه برند تک نام این بود که بهتون بگم، زمانی پایه گذاری شدند که عملا مثل شون در جهان وجود نداشت! (خلاقیت الهام بخشانه)

و بعد از گذشت چندین سال از ابداع این برند ها الگوریتم های رسانه ای از نحوه عملکرد شون تقلید کرده و روی ذهنیت انسان ها تاثیر گذار واقع شدند و سپس برند های دیگه با عملکرد مشابه به سه برند ذکر شده پدید اومدن که موفق هم شدند! (خلاقیت قانونمند)

---

رابطه خلاقیت الهام بخشانه با خلاقیت قانونمند بیشتر از اتحاد و دوستی شباهت بالایی به رابطه مادر فرزندی دارد.

---

اشتباه مضحکی که همه مون حداقل یک بار در زندگی مون بهش دچار شدیم اینه که فکر می کردیم که فقط با صبر کردن و منتظر ماندن ایده های خلاقانه که نجات دهنده مون هستن بهمون تو خواب الهام میشن:/

خب این نه عقلانیه و نه واقعیت چون تبدیل یک ایده خلاقانه به یک مسیر رو به رشد نیازمند سال ها تلاش و پشتکار بی وقفه هست و این عملا تو دنیای توسعه فردی یه اصل محکم و استواره به قول معروف ضرب المثل هم براش وجود داره که میگه:

هر چی بریزی تو آشِت ••• همون میاد رو قاشقِت

---

ایده های خلاقانه تنها زمانی نجات دهنده خواهند بود که که شما آمادگی لازم برای به عمل آوردن شان داشته باشید.

---

علت های اصلی و حیاتی عدم موفقیت ایده های خلاقانه:

اگه بخوام کامل براتون چرایی ها رو لیست کنم شاید بشه ۱۰۰ ها دلیل براش آورد ولی براتون ۳ تا از دلایل اول و مهمترین ها رو توضیح میدم که مطمئنا در ۹۹ درصد آدم ها وجود داره.

۱- تنبلی:

اولین و اصلی ترین دلیل تمام انسان ها برای عدم موفقیت برنامه هایشان!

به یاد داشته باشید اگر فرد تنبلی هستید به خاطر این است که یا هدف مشخصی ندارید! و یا در رسیدن به اهداف تان هیچ اجباری احساس نمی کنید!

۲- بهانه تراشی و اهمال کاری:

فاجعه قرن بیستم!

تنها راه رهایی از بند این بیماری بد ذات، به عهده گرفتن تمام مسئولیت های زندگی خودتان است!

۳- عدم پذیرش حقیقت:

شکست از پیش تعیین شده!

به یقین می توان گفت مهم ترین بخش از یک داستان موفقیت پذیرش هر آنچه که هستید می باشد. با این کار خودتان را از رویاپردازی و توهم هر آنچه که ندارید نجات می دهید؛ اگر خودتان را به خوبی بشناسید و بپذیرید که چه کسی هستید در آینده توقف ناپذیر خواهید بود!

چاره راه برای موفقیت در ایده های خلاقانه چیست؟

اول از همه چیز بهتره بگم که شاید برخی مواقع تو اشتباهات مون مقصر نباشیم ولی خودمون مسئول تغییرات زندگی مون هستیم.

طی سال های گذشته که کتاب های توسعه فردی مطالعه کردم از بین شون تعداد کمی خواننده رو مستقیم مخاطب قرار میدن و با حرف های انگیزشی و تحریک پذیر و مثال از موفقیت افراد برجسته بهشون فشار روانی میارن؛ خب این مورد از نظر افرادی که با تصمیمات مهم زندگی احساسی برخورد می کنند شاید مفید باشه ولی از نظر علم روانشناسی شخصیتی، تاثیر این مدل از تحریک خواننده فقط در لحظه اتفاق می افته و پسا اثراتش طولانی مدت نیست! (من ترجیح میدم بهش بگم تصمیمات اشتباه در هنگام جوگیری)

پس چه چیزی درسته؟

خب کاملا گویاست برای هر کسی که توسعه فردی کار کرده باشه!

به طور کلی ما دو نوع تغییر داریم:

۱- تغییر لحظه ای

۲- تغییر تدریجی

نوع «۱» همون یک شبه ثروتمند شدن هست و شاید خیلی از جویندگان ثروت اون رو امتحان کرده باشن ولی اصلی ترین عیب نوع «۱» اینه که { باد آورده را باد هم می برد! }

چیزی که در لحظه به دست بیاد چون براش پایه ریزی نشده و جایگاه محکمی نداره در لحظه هم می تونه از بین بره! درسته تغییر در لحظه بسیار هیجان انگیز و لذت بخش هست ولی بعد از اتمام اثرات احساسیِ اون، با توده باری از احساسات فلج کننده و شکست خوردگی های عذاب آور مواجه میشیم که حتی زندگی عادی رو هم برامون زهرمار میکنه.

و اما نوع «۲» که محبوب دلها هم هست و البته که اعتراف می کنم سخت ترین چالش هر فردی تو زندگیش می‌ تونه باشه یعنی تغییر تدریجی

این نوع از تغییر رو ترجیح میدم با یک داستان پر معنا بهتون توضیح بدم.

حکایت سنگ تراش:

روزگاری یک پسرک جوان به تماشای سنگ شکنی یک سنگ تراش سخت کوش نشسته بود و ضربات اون رو با دقت تماشا می کرد، سنگ تراش با هدف دوپاره کردن سنگ با تمام توان به تخته سنگ چکش میزد و پسرک شمرده شمرده تمام ضربات او را می تکرار می‌کرد.

سنگ تراش ۱۰۰ ضربه هولناک به تخته سنگ زده بود و ضربه ۱۰۱ام را نسبت به ضربات قبل آرام تر زد و ناگهان سنگ دوپاره شد؛ پسرک رو به سنگ تراش گفت: ضربه ۱۰۱ ام سنگ را در هم شکـ... ناگهان سنگ تراش حرف پسرک را قطع کرد و گفت: آنچه مقاومت سنگ را شکست ضربه ۱۰۱ ام بود ولی آنچه سنگ را در هم شکست ۱۰۰ ضربه ای بود که با تمام توان به سنگ وارد کردم.

شاید اطرافیان تون ضربه آخر تون (لحظه موفقیت) رو ببینن ولی آنچه که باعث موفقیت تون شده تلاش های قبلی تون هست!

تنها راه چاره برای عملی کردن ایده های خلاقانه تون فقط و فقط تغییر پذیری مثبت هست! که یعنی تغییر نوع دوم «تغییر تدریجی»!

متاسفانه امروزه تو تفسیر اثر و فهم صبر و شکیبایی در رسیدن به موفقیت یه اشتباه آشکار وجود داره و اون هم اینه که عملا صبر و شکیبایی زمانی منجر به دستیابی می شه که پیش از اون تلاشی صورت گرفته باشه؛ نه که قبل از اون فقط درباره مسیر رسیدن به هدف و سختی هاش تصور کنیم و براش برنامه ریزی کنیم که در نهایت حتی دیگه فرصت عمل به برنامه هامون رو هم نداشته باشیم و با حسرت و پشیمانی موفقیت دیگران رو تماشا کنیم.

و اما قسمتی که از همه بیشتر دوسش داریم، یعنی مقایسه بدی ها و خوبی های «خلاقیت الهام بخشانه» و «خلاقیت قانون مند»

۱- خلاقیت قانونمند حتی اگر هم خلاقیت به حساب بیاید با این حال تحت کنترل و تاثیر احساسات و منطق انسانی قرار گرفته است، درحالی که خلاقیت الهام بخشانه از بعد فراطبیعی بهره می برد و دستیابی به آن همچون برنده شدن در یک لاتاری با میلیون ها شرکت کننده است!

۲- خلاقیت قانونمند ابتدا با تحت تاثیر قرار گرفتن احساسات انسانی و سپس هم‌پیوندی الگوریتمیک تفکرات به دست می آید ولی خلاقیت الهام بخشانه همچون شانسی سرگردان به دنبال فردی لایق می گردد، که برای دستیابی به آن باید تبدیل به فردی لایق شوید.

۳- قوانین وجود دارند تا محدودیت معنا پیدا کند! برای فرار از محدودیت ها باید فراتر از آنچه که هستید فکر کنید.

۴- به زبان عامیانه آنچه که درباره اش تصور می کنید می تواند خلاقیت متاثر از قوانین باشد ولی هر آنچه که نمی توانید تصورش را کنید همانی است که در نقطه ای از زندگی تان به شما ملحق می شود.

رابین شارما یکی از معدود نویسندگانی هست که شخصا رک بودنش رو دوست دارم.

این مرد شاید هزاران جمله تاثیرگذار از خودش به جا گذاشته باشه ولی یکی از جملاتی که خودم هم به شخصه سرمشق زندگیم قرار دادم این هست:

«فقط 5 درصد مردم جهان قادر به انجام کارهایی هستن که 95 درصد دیگر در انجام آن کارها ناتوان اند، برای این که جزئی از 5 درصد شوید باید کارهایی را انجام دهید که فقط آن 5 درصد انجام می دهند.»

فراتر از جعبه (زندگی) فکر کن.
فراتر از جعبه (زندگی) فکر کن.

⭐️برای دست یابی به زندگی بدون محدودیت باید به فراتر از محدودیت هاتون قدم بردارید.⭐

موفقیتتوسعه فردیرشد فردینویسندگی
۸
۱
DevScribe
DevScribe
Write + Coding = Developer Scriber -> DevScribe :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید