
احتمالاً تا به حال دربارهی تجربهی تلخ جیمز شنیدهاید!
درست است، همان اتفاق ناگوار اصابت چوب بیسبال به پیشانیاش؛ حادثهای نادر و بهشدت دردناک.
بسیاری از افرادی که داستان او را خواندهاند، از بدشانسی اش سخن میگویند؛ در حالی که تمام تغییراتی که پس از آن اتفاق توسط خودش برای بازطراحی زندگیاش انجام شد، دقیقاً از همان نقطهی آغاز، یعنی همان ضربهای دردناک، نشأت میگیرد.
در طول مطالعاتم، کتابهای زیادی در حوزهی توسعهی فردی خوانده ام و پس از صدها ساعت مطالعه، متوجه شدم که اکثر این کتابها بهطور کلی دارای دو وجه مفهومی اند:
1. وجه ظاهری مطالب
2. وجه مفهومی و قصد نویسنده
از منظر ظاهری و طبق دیدگاه برخی منتقدان کتابهای زرد، این دسته کتابها معمولاً با جملاتی کلیشهای آغاز میشوند مانند:
«مقصر تمام مشکلات خودتان هستید و تنها خودتان مسئول تغییر آنها هستید.»
اما اگر واقعاً با آنچه در این کتابها میخوانید عمل کنید، بر اساس تجربهی شخصیام باید بگویم که یک شکست دراماتیک ظرف یک هفته در انتظارتان خواهد بود! و دلایل منطقیای هم برای این ادعا وجود دارد:
۱. هر کتاب حاصل ماهها تلاش و سالها تجربهی نویسنده است و طبیعتاً نمیتوان فقط با یک بار مطالعه، به عمق معنایی آن پی برد.
۲. معمولاً توصیه میشود تمرینات کتابها را خیلی سریع اجرا کنید؛ اما این کار میتواند آرامش ذهنی شما را به هم بزند و حتی از فعالیتهای روزمره نیز عقب بیفتید.
(راهحل مناسب آن، آزمونوخطا در بازهی یکهفتهای است که در بروزرسانیهای بعدی بهتفصیل شرح خواهم داد.)
۳. ترکیب عملکرد سوگیرانه و توهم آگاهی = یک فاجعهی شخصی!
------------------------------
تقریباً تمام نویسندگان این حوزه، فقط و فقط به یک چیز اشاره میکنند:
«باور به خود»
یعنی به لحاظ ذهنی، باور داشته باشید که توان انجام درست یک کار را دارید.
این فقط یک جملهی انگیزشی نیست. معنایش این است که باید این فکر را از ذهن خود پاک کنید که:
«هیچ کاری نمیکنم تا خرابکاری نکنم!»
این تفکر، شما را در ناحیهی امن نگه میدارد، اما بهایش، از دست دادن فرصتهای رشد است.
موفقیت در گرو جایگزینی غریزهی چالش طلبی به جای احساس امنیت طلبی است. و این، همان نقطهی شروع الهامبخش برای شکلگیری مجموعهای از رفتارها و عادتهای مفید در مسیر موفقیت خواهد بود. درست همانطور که جیمز جرئت انجامش را داشت.
------------------------------
در زبان ساده، یعنی:
«این کار رو انجام نمیدم، چون ممکنه نه تنها موفق نشم، بلکه چیزهای دیگه رو هم از دست بدم.»
ترس از ریسک و ترس از دست دادن، شکلهای جدیدی از حماقت مدرن هستند که بسیاری از موقعیتهای طلایی را از ما میگیرند.
این طرز فکر شاید امروز خندهدار به نظر برسد، اما در گذشتهی دور، برای بقای انسانهای اولیه، مقدس بود. چون باعث میشد با احتیاط زندگی کنند و از خطرات مانند حیوانات وحشی دوری کنند.
اما امروز چطور؟
آیا هنوز هم جان ما توسط ببر و خرس تهدید میشود؟ قطعاً نه!
پس دیگر چه نیازی به این تفکر است؟
با اینحال، نهتنها این احساسات را ترک نکردهایم، بلکه تنبلی هم بر آنها افزوده شده.
------------------------------
قبل از پاسخ به این سوال، بیایید رایجترین و اشتباه ترین پاسخ را بررسی کنیم:
«من که هیچ توانایی خاصی ندارم؛ اعتمادبهنفس هم ندارم؛ حتی توی کارهام هم وارد نیستم!»
اولاً، توانایی صرفاً به معنای مهارت بالا یا اعتمادبهنفس قوی نیست.
باورتان نمیشود اگر بگویم:
اعتمادبهنفس چیزی نیست که از اول وجود داشته باشد؛ بلکه در طول مسیر ساخته میشود.
اگر اعتمادبهنفس ندارید، این یعنی هنوز شروع به ساختنش نکردهاید، نه اینکه شکست خورده باشید.
توانایی، در سادهترین تعریف یعنی داشتن کنترل روی دستها، پاها، احساسات و اراده.
اگر شما میتوانید دست و پایتان را حرکت دهید، احساساتتان را بشناسید و اراده تان را فعال کنید، پس توانایی باور به خودتان را هم دارید!
------------------------------
در ابتدای مقاله از فردی به نام جیمز صحبت کردم.
شاید برخی با شنیدن اسم کوچکش او را شناخته باشند.
جیمز کلیر، نویسندهی پرفروش کتاب عادتهای اتمی، زمانی که دانشآموز بود، نهتنها با مشکلات جسمی، بلکه با مشکلات روحی و روانی مانند افسردگی دست و پنجه نرم میکرد.
با وجود سن کم، او فقط دو راه پیشرو داشت:
1. پذیرش شکست زودهنگام و ادامهی زندگی بهعنوان یک بازنده.
2. رد سرنوشت تحمیلی و اثبات تواناییها برای رهایی از محدودیتها.
او حتی با این که در نامناسب ترین نقطه از زندگی اش قرار داشت باز هم ایسادگی کرد و به جای پذیرش یک عمر زندگی با ذلت و سرخوردگی جنگیدن برای رهایی را انتخاب کرد!
تصمیمی که او گرفت، یکی از ستودنی ترین تصمیمهای زندگیاش بود:
خودباوری

دوستان عزیز این مقاله آپدیت خواهد شد تا به استاندارد 10 صفحه ای برسه و در آپدیت های بعدی کتاب های بهتون معرفی خواهم کرد که احتمالا تا به حال دربارشون نشنیده باشید.
آپدیت های بعدی به شدت مفید هستند چون ریز موضوعات هنجار شکنانه ای داره!
لطفا مطالعه فرمایید و در صورت امکان بازخوردی بدید که بتونم اصلاح کنم
خودباوری.