ویرگول
ورودثبت نام
کیمیا اسکندری
کیمیا اسکندری«سائر»/ ثبت خویشتن / https://t.me/Andarooni
کیمیا اسکندری
کیمیا اسکندری
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

صدای غوری از غوکی!، چند بیت در باب آدمیزاد!

در مسیر نهاوند تا تویسرکان
در مسیر نهاوند تا تویسرکان

دهان چون بازبُگشایم که رَعد و غُرّشی آرَم

تو گویی غور می‌خواند به بِرکه، بچّه‌ی غوکی!

وَگر سر تا به پا قد را کنار سَرو افرازم

چُنان هستم که سوزَن ایستاده در برِ دوکی!

تَفَحُّص می‌کُنم هر قدْر در دشت و دَر و صحرا

نصیبم گردد از صحرا به قدْرِ مُسلِم از خوکی!

چو سر بالا بَرم تا در فَلَک چَشمی بگردانم

فَلک بِنْماید از اَنجُم به چَشمم فالِ مَفلوکی!

همی‌ خواهم بپیمایم چو توسَنْ دامنِ صحرا

ولیکن ساکن‌ام بر سنگ همچون نقشِ مَردوکی!

چُنین کوتَه، چُنان قاصِر امانت را به دوش آرم

چو کوهی بَر سُتونِ استخوانِ مُرده‌ی پوکی!

[ #کیمیا_اسکندری ]

[ جمعه ۱/خرداد/۱۴۰۵ ]

پی‌نوشت: طلسم شکست! سلام ویرگول!

[ تجمعه ۱/خرداد/۱۴۰۵ ]

۱۱
۲
کیمیا اسکندری
کیمیا اسکندری
«سائر»/ ثبت خویشتن / https://t.me/Andarooni
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید