یکی از مهمترین سوپاپ اطمینانهای دموکراسی فرهنگ خود مردم است؛ این که حاکمیت قانون و احترام به صندوق رأی بنیادیترین تابوهای فرهنگی-اجتماعی باشند.
در این مملکت چنین چیزی هرگز تجربه نشده. بارها شاهد تعرض به صندوق رأی و نقض بیپروای قانون بودهایم؛ مجلس مؤسسان و مجالس ملیِ فرمایشی رضاشاه؛ حوادث سال ۱۳۳۲ و کودتای ۲۸ مرداد.
در سالهای بعد از کودتا کار به جایی رسیده بود که اسدالله علم، وزیر دربار وقت، در خاطرات شخصیاش در مورد انتخابات ۱۳۵۰ نوشته است: «ای کاش قدری زمینه مشارکت مردم را فراهم میکردیم.»
واکاوی این که چرا چنین ضدارزشی در مردم ما نهادینه شده از من برنمیآید، در توان من نیست. من فقط میدانم چاره، تربیت مردم برای دموکراسی نیست. این که بگوییم حالا یک دیکتاتور صالح میآوریم تا به مردم دموکراسی یاد بدهد و بعداً خودش میرود؛ چنین چیزی بارها آزموده شده اما هرگز نتیجه نداده.
تجربه کشورهای اروپای شرقی و آفریقای جنوبی نشان میدهد که اگر بعد از سقوط یک رژیم اقتدارگرا قرار باشد دموکراسی سرکار بیاید، از همان اول میآید؛ دوران گذار اقتدارگرا نتیجهای جز رژیمی اقتدارگرا نخواهد داشت.
دموکراسی یاد دادنی نیست، یاد گرفتنی است.
-Kvothe
