ویرگول
ورودثبت نام
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is LookingLet it Happen - Tame Impala - Author
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

اصن می‌فهمی چقد زحمت پا این کار می‌کشم؟

خب بچه‌ها، بشینید کنار هم؛ یه عالمه قصه قشنگ دارم براتون! ماجرا از شب یلدا شروع می‌شه؛ همون شبی که تاریکی و سرما می‌خوان پادشاهی کنن، اما یه معجزه کوچیک تو دلِ تاریکی اتفاق می‌افته.

ماجرا از یه غار تاریک شروع می‌شه؛ همون‌جا که می‌گن ایزد مهر از دلِ سنگ زاده می‌شه. یلدا هم که یعنی تولد. پس یلدا، تولد نورِ مهربونیه که میاد تا تاریکی رو شکست بده. مثل یه شعله کوچیک که توی تاریکیِ شب روشن می‌شه و دل آدما رو گرم می‌کنه.

🌌 یه افسانه‌ بامزه دیگه هم هست: یه پیرمردِ مهربونِ نادیدنی به اسم امشاسپند، لباس هیزم‌شکنی می‌پوشه و می‌ره درِ خونه‌ها. اگه دید خونه‌ای روشنه، چراغ داره، آتشدانش گرمه و آدم‌هاش دور هم جمع شدن، یه عالمه هیزم کنار در می‌ذاره. صبح که می‌شه، هیزم‌ها تبدیل به شمش طلا میشن! یعنی نور و دورهمی، خودش گنجه.

🌌 اصلا می‌گن تو نیمه‌شب یلدا، همه آب‌های جهان برای لحظه‌ای یخ می‌زنن و دوباره روان می‌شن. اگه کسی بیدار باشه و این صحنه رو ببینه، هر آرزویی بکنه، برآورده می‌شه. پس شاید صدای ترکیدن پوست هندونه تو یلدا، همون صدای یخِ آب‌ها باشه، آها!

🌌 حالا برسیم به قهرمان اصلی ماجراهای زمستونی‌مون: چله‌بابا!

تصور کنین یه پیرمردِ سپیدمویِ خوش‌چهره، با ردای بلندِ سفید، داره از کوه‌های برفی پایین میاد. توی کوله‌پشتیش چیه؟ نه هدیه است، نه خوراکی… توی کیسه‌اش آفتاب قایم کرده! بله، درست شنیدین. کار چله‌بابا اینه که آفتاب ببره. از این روستا به روستای دیگه تا روزها کم‌کم بلندتر بشن.

اما بهترین هدیه‌اش چیه؟ کیسه پر از قصه‌اش! معتقده هیچ چیزی مثل یه قصه خوب، دل آدما رو تو سرمای زمستون گرم نمی‌کنه. پس اگه شب یلدا دور هم نشستین و دارین قصه می‌گین و می‌شنوین، بدونین چله‌بابا نگاهِ مهربونش از پشت پنجره برفی به شماست.

🌌 حالا یه طرفِ ماجرا هم ننه سرما هست. ننه سرما دو تا پسر داره: چله بزرگ (آروم و باوقار) و چله کوچیک که یه کم تخس و لجبازه!

چله کوچیکِ شیطون هم دو تا پسر داره به اسم‌های هله و مله.

وظیفه این دوتا بچه شیطون چیه؟ میرن تو شب‌های زمستون و هرچی سر راهشونه رو به یخبندان بدل می‌کنن! هله روزای برفیِ سنگین رو می‌آره و مله بادهای سوزناک و یخبندون رو.

ننه سرما همش نگرانه و مدام صداشون می‌زنه: هله… مله… بیاین خونه، خورشید داره میاد، ذوب می‌شین! اما اون دوتا شیطون گوش نمی‌دن.

🌌 راستی، میون این همه سرما و برف، یه کلاغِ پیرِ دانا هم هست که یه راز رو می‌دونه: همون لحظه‌ای که سرمای زمستون به اوج خودش می‌رسه، بهار تو دلِ زمین داره جوونه می‌زنه. پس هرچقدر هم هوا سرده، بهار، دلگرم‌کننده و نزدیکه.

🌌 آخر سر، وقتی بهار نزدیک می‌شه و هله و مله هنوز برنگشتن، ننه سرما طاقتش تموم می‌شه! جاروش رو آتیش می‌زنه و به آسمون پرتاب می‌کنه (همون رعد و برق اول بهار) تا راه رو روشن کنه و نوه‌هاش رو پیدا کنه.

اما وقتی می‌بینه زمین داره بیدار می‌شه و کارش تمومه، خیلی ناراحت و عصبانی می‌شه. عصای جادوییش رو پرتاب می‌کنه:

🌱 اگه به آب بخوره، آب‌ها از درون گرم می‌شن (نفسِ زمین).

🌱 اگه به زمین بخوره، سبزه می‌رونه.

🌱 اگه به درخت بخوره، شکوفه می‌آره.

  بعد، با چشم‌های اشک‌آلود، بقچه‌اش رو جمع می‌کنه و پشت کوه‌ها می‌ره. اشک‌هاش همون بارون بهاریه. تا سال بعد، خداحافظ ننه‌سرما!

از نمادهای قشنگ یلدا:

🧣 آتیش: جانشین خورشید روی زمین، برای روندن تاریکی.

🧣 قصه‌گویی: طلسمی برای کوتاه کردن شبِ دراز.

🧣 رنگ قرمز: رنگِ گرما، سپیده‌دم و شفقه. برای همین هم هندونه و انار، قرمزِ قشنگن!

پس شب یلدا، فقط یه دورهمی ساده نیست؛ یه شب جادوییه. شبِ تولد نور، شبِ قصه‌های گرم، شبِ طلای مهربونی و شبِ آرزو کردن تو سکوتِ یخ‌زده‌ آب‌ها. بیایین امسال، موقع هندونه خوردن، به همه‌ی این قصه‌ها فکر کنیم و یلدامون رو پر از مهربونی، نور و امید کنیم.

Ke intoor 🦎 Here we go again 💔
Ke intoor 🦎 Here we go again 💔

شب یلدااسطورهانارشفق قطبیآتش
۰
۰
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید