ایدههای من مثل دونههای ریز گرد و غبارن. اکثر مردم ردشون میکنن. من با ذرهبین میافتم دنبالشون.
به اینا نگاه میکنم که الان روی کاغذ پراکنده شدن. بعضیاشون مسخرهاَن. بعضیاشون بزرگن اما هنوز شکل واقعی خودشون رو پیدا نکردن. بعضیاشونم هستن که میدونم یه روزی میشن یه چیزی... نمیدونم چی، اما ته دلم مینویسه.
به اینا افتخار میکنم. نه به خاطر اینکه کاملن. به خاطر اینکه مال منن.
چند سال بعد برمیگردم به همین صفحهها. اون موقع میفهمم این دونهها چطور توی ذهنم سبز شدن. میبینم چقدر میتونستم بهترشون کنم. چقدر میتونستم عمیقتر برم توشون.
واقعیت اینه که ایدهها اونقدرها هم که فکر میکنیم خاص نیستن. خاص بودنشون به اینه که چقدر باهاشون ور میری. چقدر بهشون وقت میدی. چقدر اجازه میدی بزرگ شن.
من هنوز نمیدونم اینایی که الان دارم چی میشن. ولی همین که هستن، برام کافیه. 🙌🏻🌱🌾🌿🍂🍁🍃☘️🍀🪴🌵🌴🌳🌲🌲🏜️🌅🏞️🌄
بعضی روزا چندین تا میشن. بعضی وختا هم به زور یکی نصفه وو نیمه.
فردا میرسم
به بقیهشون.


