ویرگول
ورودثبت نام
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is LookingAuthor
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
خواندن ۱ دقیقه·۷ ساعت پیش

رفراندوم | خطی که می‌کشیم

مکان: پیاده‌روی جلوی ساختمان. پوستر «رفراندوم؛ فردا روز سرنوشت» روی دیوار.

زمان: غروب.


بداهه‌ی فکری و تمرین‌ نمایشنامه‌نویسی از سال نمی‌دانم چند، از سال هر چه خواننده بخواهد تصور و نقد کند. خوشحالم می‌کنید.


(مرد روی پله نشسته. برگه‌ای در دست دارد. زن ایستاده. فاصله‌ای ظریف میانشان هست.)


زن:

از صبح ساکتی.


مرد:

دارم فکر می‌کنم.


زن:

یا فرار می‌کنی؟


(مرد نگاهش نمی‌کند.)


مرد:

تو از کی این‌قدر مطمئن شدی؟


زن:

از وقتی فهمیدم تردید، اگر طول بکشه، می‌شه بهونه. لغزش تو میدون مین قابل جبران نیست.


(سکوت. باد پوستر را تکان می‌دهد.)


مرد:

من نمی‌خوام بعداً بگم «کاش».

نه درباره رأی.

نه درباره زندگی.


زن:

پس انتخاب کن.


مرد:

اگر اشتباه باشه؟


زن:

بی‌انتخابی هم اشتباهه.


(پیرمرد آرام نزدیک می‌شود.)


پیرمرد:

باز بحث فرداست؟


زن:

بحثِ فردا نیست.

بحث اینه که آدم تا کی تماشاچی می‌مونه.


مرد:

تماشاچی نیستم.

فقط نمی‌خوام بازیچه باشم.


پیرمرد:

هیچ‌کس مطمئن نیست.

رأی دادن یعنی قبول کنی تضمینی در کار نیست.


(باد شدیدتر می‌شود. موتور برق‌خانه روشن می‌شود.)


زن:

من فردا رأی می‌دم.

نه چون مطمئنم.

چون نمی‌خوام عقب بایستم.


(مرد برای اولین بار مستقیم به او نگاه می‌کند.)


مرد:

فکر می‌کنی من عقب واستادم؟


زن:

گاهی...

آره.

انگار همیشه یک قدم فاصله داری.

از تصمیمای واقع‌بینانه.

از مسئولیت‌پذیری.

حتی از من.


(سکوت سنگین.)


مرد:

من از خراب کردن می‌ترسم.

همه‌چی.


پیرمرد:

خراب نکردن با بی‌حرکت موندن فرق داره، پسر.


(مرد برگه را آرام تا می‌کند.)


مرد:

فردا وقتی مداد دستم باشه...

هیچ‌کس کنارم نیست، درسته؟


پیرمرد:

نه.

فقط وجدانت.


زن:

و بعدش… نتیجه هرچی باشه، با هم زندگی می‌کنیمش.


(باد گوشه پوستر را کمی پاره می‌کند.)


مرد:

شاید مسئله این نیست که کدوم تصویر درست‌تره.

شاید مسئله اینه که من حاضر باشم پای انتخابم بایستم.


(مکث. به زن نگاه می‌کند.)


مرد:

کنار تو.


(زن آرام دستش را جلو می‌آورد. مرد می‌گیرد.)


زن:

همین کافیه.


(پیرمرد لبخند می‌زند.)


پیرمرد:

فردا خیابون پر می‌شه از آدمایی که شاید همدیگه رو نشناسن...

اما همه‌شون یه خط می‌کشن.

و هر خط، یه مسئولیت داره.


(نور کم می‌شود. صدای باد. پوستر نیمه‌پاره تکان می‌خورد.)


پرده.


فیلمنامهفیلمنامه نویسینمایشنامهرفراندومنقد و بررسی
۱
۰
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید