ویرگول
ورودثبت نام
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is LookingLet it Happen - Tame Impala - Author
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
خواندن ۲ دقیقه·۷ ساعت پیش

عکاسی| هنر انتظار، اشتباه و باتری خالی

لازم دارم نوشته‌ام از خطاهاش کم، به واقعیت نزدیک بشه. کمکم می‌کنی؟ بیشتر منظورمه.
لازم دارم نوشته‌ام از خطاهاش کم، به واقعیت نزدیک بشه. کمکم می‌کنی؟ بیشتر منظورمه.

او خود را یک دزد لحظه‌ها می‌دانست. جادوگرِ قاب‌های بی‌حرکت. ابزار کارش یک جعبه جادویی بود که می‌توانست آفتاب را در چله‌ ظهر یک روز تیرماه شکار کند، یا لبخندی را که زودتر از برف‌های آخر زمستان آب می‌شد، برای همیشه منجمد. با هر کلیک، گویی جهان را روی پوست کیهان نقش می‌زد. نور، رنگ و سایه، سپاهیان مطیع او بودند. و دیافراگم، چشمِ اسرارآمیز اژدهایی که عمق را می‌بلعید.

اما ای کاش این جادو، دفترچه راهنمای ساده‌ای داشت.

جادوی او همیشه نیازمند قربانی بود. گاهی قربانی، شامِ شب‌های قبلش بود تا یک لنز نو بخرد. گاهی قربانی، عزت نفسش بود، وقتی برای گرفتن زاویه‌ای خاص، در گل باغ‌بانی غلت و کله‌معلق می‌زد و شبیه یک مورچه مست در حال نجاری می‌شد. جادوی بزرگ «عکاسی خیابانی» اغلب با فریادِ «آقا عکس نگیر دیگه!» شکسته می‌شد و او باید مثل یک مامور مخفی فرار می‌کرد.

نور، آن سپاهیان درخشان، خیانتکارانِ درجه-یک، گاهی با نام «نورزنی شدید» روی صورت سوژه، نقش یک سطل رنگ را بازی می‌کردند و گاهی هم در سایه‌های خشن، چهره معشوقه‌اش را به عفریته‌ یک فیلم ترسناک تبدیل می‌کردند. و باتری دوربین، وفادارترین همراه، همیشه در بحبوحه یک طلوع افسانه‌ای، با نشان دادن علامت قرمزش، روحش را تسلیم از دست رفتن سوژه هر صد سال یه بار تکرار می‌شد، می‌کرد.

سوژه‌ها، موجودات عجیبی بودند. پرنده‌ای که ساعت‌ها منتظر نشستنش روی شاخه می‌ماند، درست در لحظه فشردن شاتر، تصمیم می‌گرفت قضای حاجت کند! کودکِ دوست‌داشتنی که فکر می‌کردی از تو خوشش آمده و با هم بستنی چاق کرده پس حالا دوست صمیمی شده‌اید در استودیو، به جای لبخند پهن وعده داده شده، یک بازه زمانی از جیغ بنفش، گریه، قهریه و پرتاب کفش توی استحفاظات ممیزی‌ات را به ثبت می‌رساند. و مدل‌های حرفه‌ای که ژست‌هایشان نه برای دوربین، که برای راضی‌کردن ارواح ناشناخته‌ای در فضا طراحی شده بود.

اما جادو، درست در همین جاها رخ می‌داد. در صبر دیوانه‌وار برای آن پرنده (که بالاخره بعد از «حادثه‌ آکروبات‌بازی»، در مکانی بهتر نشست). در همان عکس کودک که اشک‌هایش، صمیمیتی تصنعی‌تر از هر لبخندی داشت. در همکاری ناخواسته یک غریبه که سایه‌اش در کادر، به روایت عکس عمقی اسرارآمیز بخشید.

در نهایت فهمید جادوی واقعی در کمال فنی مطلق نیست. بلکه در هنر رقصیدن با هرجومرج است. در دیدن زیبایی در بی‌نظمی، در خندیدن به زمین‌خوردنِ سه‌پایه و در پذیرش این که بهترین عکس‌ها، گاهی همان‌هایی هستند که برخلاف تمام قواعدی که یاد گرفته از جیب جادوگر بیرون می‌پرند.

دوربینش نه یک عصای جادویی بی‌عیب، که بیشتر یک چوبِ ماهیگیریِ شگفت‌انگیز بود. بعضی روزها یک نهنگ شکار می‌کرد و روزهای دیگر، فقط یک کفش کهنه. اما همین شانس، حادثه و انتظار بود که هر روز او را دوباره به پشت چشمِ جعبه جادویی می‌کشاند. برای دزدیدنِ لحظه‌ای دیگر. با تمام کجو‌معوجی‌های درخشانش

عکاسی خیابانیعکسعکاسیآموزش عکاسیحال خوبتو با من تقسیم کن
۱
۰
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید