ویرگول
ورودثبت نام
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذرLet it Happen - Tame Impala - Author
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

لذت نقد –یا– داشتن ذهنیت رشد موقع مواجهه با انتقاد

ببین، راستش یه وقتایی که به منتقدهام گوش می‌دم، اولش یه باد داغی می‌زنه پس کله‌ام؛ انگار یکی بی‌مقدمه اومده وسط طرح تمیزِ من یه دیوار کج کشیده. بعدش یادم می‌آد که این خودِ سازه‌ست که منتقد می‌خواد، نه برعکس.

منِ معمار، همیشه عاشق نور شمال بودم. اما یه روز یه مشتری گفت:

«این‌همه پنجره رو به شرق، کله سحری حال آدم رو می‌گیره.»

اولش خندم اومد سید. بعد فهمیدم حق با اونه. من دارم برای زندگیِ اون فضا می‌سازم، نه واسه مجله‌ها. این شد اولین فایده‌ی انتقاد: نشون دادن زاویه‌ای که خودت هیچ‌وقت نمی‌بینی.

یه بار، توی دفاع پایان‌نامه‌ام، استادم گفت طرح من «ایده‌ی جالبیه، ولی بیشتر شبیه مجسمه‌ است؛ نمی‌شه توش زندگی کرد.»

سه ساعت دفاع کرده بودم، ولی اون درست می‌گفت. اون لحظه، به‌جای این‌که فرو بریزم، فهمیدم انتقاد یعنی مواد خام؛ مصالح پایه‌‌ای که اگه ذوبشون کنی، اسکلت کارت محکم‌تر می‌شه.

🧱 قانون طلایی معمارا: اسفناج رو دندون!

تصور کن همکارت رو توی یه جلسه‌ی مهم می‌بینی و یه تیکه اسفناج چسبیده رو دندونش. چی کار می‌کنی؟

ساکت می‌مونی تا بعد که فهمید، کل جلسه خجالت بکشه؟

یا محترمانه بهش خبر می‌دی؟

وقتی به کسی می‌گی «تو بخش دوم گزارش، داده‌ها واضح ارائه نشده»، در واقع داری اسفناج رو از روی دندونِ کارش برمی‌داری. این کارت بدجنس‌بازی نیست؛ وظیفه‌‌اته.

🔨 چطور انتقاد رو قورت بدی که دلت رو نزنه؟

· نفس. فقط نفس. قبل از هر واکنشی، یه دم عمیق بکش. همین مکث کوچیک، نمی‌ذاره سریع دیوار دفاعی بکشی بین خودت و منتقد.

· کارت رو از خودت جدا کن. اگه به من بگن «تو این پلان، گردش فضا گیج‌کننده‌ است»، نگفتن «تو یه معمار بی‌عرضه‌ای». فهمیدن این تفاوت، هسته‌ی انتقادپذیریه.

· مثل یه نقشه‌بردار، نقطه رو پیدا کن. به‌جای گیر دادن به لحن، بپرس: «دقیقا پیشنهادتون برای بهتر شدن این بخش چیه؟» این سوال، دعوا رو تبدیل می‌کنه به جلسه‌ی کاری.

✨ و اما نقدِ نازنین…

انتقاد خوب، مستدله، محترمانه‌ است و کمک‌کننده.

اگه یکی با برچسب اومد جلو («توام که همیشه شلخته کار می‌کنی!»)، بدون اون چیزی که می‌ده نقد نیست؛ تخلیه‌ی هیجانه. این‌جا دوباره برگرد به همون نفس عمیق و بگذر.

حرف آخرم 💡

دفعه‌ی بعد که انتقادی شنیدی، تصور کن یکی یه بسته مصالح نو، مجانی، گذاشته جلو در اتاقت. شاید بسته‌بندیش زمخت و نچسب باشه، ولی توش ممکنه آجرهایی باشه که دیوارِ در حال ترکِ کارت رو نجات بده.

کار تو اینه: بسته رو باز کنی، مصالح خوبش رو برداری، بقیه رو هم با لبخند مالیخولیایی بذاری کنار.

اگه بخوام همه‌ی این حرفا رو تو یه کلمه جمع کنم، انتقاد چیزی نیست جز اطلاعات. نه حمله‌ست، نه بی‌احترامی؛ یه دیتای خامه که اگه درست نگاهش کنی، می‌تونه کارت رو یه پله جلوتر ببره. رشد دقیقاً از همون‌جایی شروع می‌شه که به‌جای گارد گرفتن، ذهنت رو باز می‌ذاری و با یه ذهنیت رشد می‌گی: «باشه، ببینیم چی می‌شه بهترش کرد.»

البته اینم مهمه که بدونی هر صدایی ارزش گوش دادن نداره. انتقاد وقتی معنی پیدا می‌کنه که از منبع درست بیاد؛ از کسی که هم بلدِ چی می‌گه، هم نیتش واقعاً کمک کردنه، نه خالی کردن عقده. تشخیص این تفاوت، خودش یه مهارته.

و شاید حرفه‌ای‌ترین حرکت این باشه که اصلا منتظر انتقاد نمونی. قبل از این‌که کسی ایرادی بگیره، خودت دعوتش کنی به نقد دوستانه. این‌جاست که بازی عوض می‌شه: تو از موضع دفاعی می‌آی بیرون و می‌ری سر میز رشد. جایی که انتقاد، دیگه ترسناک نیست؛ یه ابزارِ کاره.

ذهنیت رشدنقد فیلممعماریتفکر انتقادیرشد فردی
۰
۰
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید