
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا در میان انبوه اخبار، دقیقاً همانهایی را میخوانید که باورهایتان را تأیید میکنند؟ این پرسش ساده، مرز میان مصرف خبر و نوعی خودفریبی جمعی را نمایان میکند. مردمی که صرفاً به دنبال اخبار دلخواه خود هستند، نه تنها تصویری مخدوش از جهان میسازند، بلکه به تدریج توانایی نقد خود و پیرامونشان را از دست میدهند.
آمارها نشان میدهد نزدیک به یکسوم مخاطبان، فقط موضوعات خاصی را دنبال میکنند؛ گرایشی که در میان مردان، جوانان و اقلیتها پررنگتر است. این پدیده اما به خبر محدود نمیماند. در شبکههای اجتماعی، الگوریتمها همان نقش را ایفا میکنند. محتوایی را به شما نشان میدهند که پیشتر با آن موافق بودهاید. در انتخاب کالا، نظرات دیگران را آنچنان میخوانید که خریدتان را توجیه کند. در روابط شخصی، به دنبال دوستانی میگردید که جهانبینیتان را تأیید کنند. انگار تمام زندگی به بازتابی از خودمان تبدیل شده است.
جایی که مخاطب قدرت خودانتقادی ندارد، رسانه به راحتی نقش مهندس بیهوشی جمعی را بازی میکند. اینجا دیگر خبر صرفاً انتقال اطلاعات نیست، بلکه نوعی خوراکدهی فکری هدفمند است. رسانه با تکرار روایتهای دلخواه هر گروه، آنها را در حبابهایی مجزا نگه میدارد تا هنگام نیازشان بسیجشان کند. این بسیج میتواند اقتصادی باشد (تبلیغی برای خرید سهام)، سیاسی (حضور در راهپیمایی) یا حتی عاطفی (همدردی با جریانی خاص).
نکته تلخ اینجاست که خود مخاطبان نیز از این وضعیت رضایت دارند. بیش از نیمی از مردم احساس میکنند حجم اخبار امروز طاقتفرساست، اما در عین حال میگویند پیگیری اخبار نسبت به گذشته آسانتر شده. این تناقض نشان میدهد که ما راحتطلبی را با آگاهی یکی گرفتهایم. وقتی خبری آزارمان میدهد، کافی است به رسانهای پناه ببریم که آن را به نفع ما تفسیر کند.
مخاطبی که خودانتقادگر نیست، به سرمایهای تبدیل میشود برای رسانه. سرمایهاش توجه است که به آگهیدهندگان فروخته میشود. سرمایهاش اعتماد است که در زمان رایگیری به صندوقها ریخته میشود. سرمایهاش خشم است که در خیابانها تخلیه میگردد. رسانهها خوب میدانند که مخاطب منفعل، بیش از آن که مصرفکننده خبر باشد، مصرفشونده ایدئولوژی است.
شاید خطرناکترین پیامد این وضعیت، از بین رفتن امکان گفتگوست. وقتی هر گروه فقط اخبار همسوی خود را میشنود، زبان مشترکی بین آنها باقی نمیماند. در چنین فضایی، رسانهها به جای پل زدن میان دیدگاهها، بر شکافها عمق میبخشند و از این شکافها برای منافع خود بهره میبرند.
پرسشی که بیپاسخ میماند… اگر خبر نه برای آگاهی، بلکه برای تأیید خودخواسته مصرف شود، آیا هنوز میتوانیم جامعهای آگاه باشیم؟ آیا راهی هست که از این دور باطل بیرون بیاییم؟ شاید نخستین گام، پذیرش این حقیقت تلخ باشد که ما نیز بخشی از این معادلهایم؛ نه قربانیانی صرف، بلکه بازیگرانی که هر روز با انتخابهای کوچک خود، به این سیکل معیوب ادامه میدهیم. تاریخ مردم متفاوتی به خو
د تا الان ندیده است.