
این عزیزان، معمولاً در زیستبومهای «توسعهنیافته یا در حال توسعه» (یا همون جهانسومی عزیز) با تراکم بالا یافت میشوند. شعار اصلیشون اینه: «باید از زندگی لذت برد، دیگه!» (منتها لذت تعریفشده توسط یه نوجوان سرخوردهٔ پانزدهساله). شخصیتشون ترکیبی است از:
🪤 پیترپن هرزگی، یا اون دانشآموز تنبل بطالتبافی که بزرگشدن رو یه توهّم میدونه.
💻 فلسفهبافِ کوچهبازاری که هر بیقیدیای رو با ژست «رهایی از قیدوبندهای نظام سرکوب» میفروشه.
🦠 توجیهگرِ حرفهای که مهارت اصلیش تبدیل گندِ شخصی به پرچم مبارزهی اجتماعیست.
حالا بیایید با هم نگاهی بندازیم به ویژگیهای کاراکترهای مثبت و سازنده... اونم از نوعی که این عزیزان قطعاً نیستند (با فعل منفی بخوانید و لذت ببرید):
1. مسئولیتپذیری: این بزرگواران با این مفهوم مثل یه خونآشام با سیر برخورد میکنن. مسئولیت کارای خودشون؟ تقصیر «جامعه»، «سیستم»، «دوران کودکی»، «فشارهای اقتصادی» و گاهی حتی «آبوهوا»ست. اونقدر در فرافکنی استادن که میتونن یه تصمیم احمقانهٔ شخصی رو به یه تئوری توطئهٔ جهانی ربط بدن. (منبع الهام: صفات منفی مثل فرافکنی و آپدیتهای بیاخلاقی).
2. تعالیجویی و پشتکار: تعالی برای اونها یعنی «تعالی در پیدا کردن راههای میانبُر برای بیشتر نشستن و کمتر انجام دادن». پشتکارشون فقط در پیگیریِ مداوم عیشِ مبتذلِ روزانه مثالزدنیه. اگر انرژیای که صرفِ «توجیه بیلولی» میکنن رو میذاشتن روی یادگیری یه مهارت، الان استاد بینالمللی اون رشته بودن.
3. صداقت (با خود و دیگران): بزرگترین دروغ رو به خودشون میگن: «من آزاده و رها زندگی میکنم.» در حالی که عمیقاً بردهٔ امیال لحظهای و نیاز به تأیید دیگرانهن. رابطهشون با حقیقت شبیه رابطهٔ یک گرگینه با ماهِ کاملِ است – یه جورایی میترسونهشون. (منبع الهام: نارسیسیسم و دروغگویی و بحث اخلاق).
4. تابآوری و خِرَد: هر مانع یا شکستی، نه یه فرصت برای یادگیری، که یه دلیل جدید برای «بیخیالیِ بیشتر» است. منطقشون خطی است: «زندگی سخته → پس بیخیال شیم.» این دور باطلِ «تنگنا → فرار به چیزهای پیشپاافتاده → احساس پوچی → تنگنای بزرگتر» اونقدر تکرار میشه که تبدیل به شناسنامهشون میشه. (منبع الهام: بحث توهم زوال اخلاقی از که نشون میده ممکنه همهچیز رو بدتر از اونچه هست ببینن).
5. فروتنی و تفکر نقاد: اونها مرکز جهانِ خودساختهشون هستند. هر نقدی «حرفِ حسود» یا «فکرِ کوتهبینانهٔ آدمهای خشک» است. تواناییِ دیدنِ خود از نگاه دیگران رو قربانیِ «حالِ کنونیِ» خود کردناند. (منبع الهام: صفات مثبت مانند فروتنی و خرد).
6. هدفمندی: هدف؟ برای هفته؟! برنامه؟ برای فردا؟! اونها در اکنونِ مطلق زندگی میکنن. ولی نه اکنونِ معنوی و عمیق، بلکه اکنونِ مبتذلِ «حالا چی بخوریم، کجا بریم، با چی خودمون رو سرگرم کنیم». آینده یه مفهوم انتزاعیه که فقط برای شکایت کردن ازش خوبه.
رمانتیکسازیِ فاجعه: تبدیل «بیمسئولیتی» به «شجاعت»، تبدیل «طفرهروی» به «معنویتِ مدرن»، تبدیل «بیعرضگی» به «پروtest علیه سیستم». اینا استادان دکوپاژِ مفاهیم ان!
تغذیه از خاکِ یکسان: حلقهٔ دوستانشون معمولاً همفکران خودشونه. یه «اکوچمبر» (اتاق پژواک)ی کوچک که در اون، هر حرف پوچی با تأیید بقیه همراه میشه و تبدیل به «حکمت» میشه.
ترس از تعریف خارج از چارچوب: بزرگترین کابوسشون اینه که یه روز مجبور بشن خودشون رو خارج از قالب «آدمِ باحالِ بیقید» تعریف کنن. چون اون موقع دیگه هیچ نیستن. تمام هویتشون گره خورده به همین «گه بودگیِ» رمانتیکسازیشده.
در نهایت، این عزیزان، قهرمانان تراژیکومدی هستن که برای فرار از «تکرار» و «تنگنا»، خودشون رو در چرخهٔ بیپایانِ «تکرارِ مبتذلتر» زندانی کردهن. اونها با شعار «زندگی فقط یه باره» دارن مرگ تدریجیِ رشد شخصی رو جشن میگیرن. سازنده نیستن چون هیچ چیزی نمیسازن، حتی خاطراتِ ارزشمند (فقط کلی اسکرینشات از وضعیتهای احمقانه دارن). مثبت نیستن چون انرژیشون رو از ناله و توجیه میگیرن، نه از ساختن.
پس به قول معروف: «لردهای بیقیدِ قلمروی پوچی، سلطنتتان پایدار! تاجتان از توجیه، گوهرش از حرفهای توخالی، و تختشاهیتان روی کوهی از وقتهای تلفشده باد!» 👑💀
(نکته: این نقد قابل ارتقا به معنی نفیِ لذت بردن از زندگی، استراحت یا شوخطبعی نیست. بلکه هدف، بیمسئولیتی مزمنِ رمانتیکسازیشده است که خودش و اطرافیانش را تخریب میکند چون امید به اصلاح جامعه برای او زیر خط فقر است).
مایلم بیشتر از نقطه نظرات شما بهرهمند شوم💡