ویرگول
ورودثبت نام
Leili ansari
Leili ansariمعمار
Leili ansari
Leili ansari
خواندن ۴ دقیقه·۹ روز پیش

وقتی فرض‌های پارادایم تغییر می‌کنند، یادداشت سوم

یادداشت سوم

گاهی یک پارادایم نه به این دلیل فرو می‌ریزد که پاسخ‌هایش نادرست شده‌اند، بلکه به این دلیل که پرسش‌هایی که برای آن ساخته شده بود، دیگر همان پرسش‌های گذشته نیستند.

شاید معماری امروز نیز در چنین نقطه‌ای ایستاده باشد.

در دو یادداشت گذشته تلاش کردم نشان دهم آنچه امروز "واحد مسکونی" می‌نامیم، حقیقتی ازلی درباره سکونت نیست. این مفهوم در پاسخ به مجموعه‌ای از شرایط تاریخی شکل گرفت؛ شرایطی که دولت مدرن، نظام مالکیت، سرشماری، برنامه‌ریزی شهری و سیاست‌های مسکن به‌تدریج آن را تثبیت کردند و به واحد بنیادین سازماندهی سکونت تبدیل ساختند.

اگر این روایت درست باشد، پرسش مهم‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد.

اگر یک پارادایم در پاسخ به شرایط تاریخی مشخصی شکل گرفته باشد، با تغییر آن شرایط چه بر سر خودِ پارادایم می‌آید؟

این پرسش تنها به معماری محدود نمی‌شود. تاریخ علم بارها نشان داده است که پارادایم‌ها تا زمانی پایدار می‌مانند که فرض‌های بنیادین آن‌ها همچنان با واقعیت سازگار باشد. هنگامی که این فرض‌ها تغییر می‌کنند، مسئله فقط یافتن پاسخ‌های جدید نیست؛ بلکه گاهی خودِ پرسش‌ها نیز باید از نو صورت‌بندی شوند.

برای بیش از یک قرن، پارادایم مسکن بر مجموعه‌ای از فرض‌های نسبتاً پایدار استوار بود. خانوار معمولاً در یک مکان مستقر بود. محل زندگی و محل کار تا حد زیادی از یکدیگر تفکیک شده بودند. خدمات شهری بر پایه یک آدرس ثابت سازمان می‌یافتند. مالکیت و اقامت عموماً بر یک مکان مشخص متمرکز بودند و بخش عمده زندگی روزمره در پیرامون همان واحد مسکونی شکل می‌گرفت.

در چنین جهانی، طبیعی بود که واحد مسکونی مناسب‌ترین مقیاس برای تحلیل، طراحی و سازماندهی سکونت به نظر برسد.

اما اگر آن جهان در حال تغییر باشد، چه؟

از اواخر قرن بیستم و به‌ویژه در دو دهه اخیر، مجموعه‌ای از تحولات این فرض‌های دیرپا را به‌آرامی دگرگون کرده‌اند.

پژوهشگران حوزه تحرک، از جمله John Urry، نشان داده‌اند که زندگی معاصر بیش از گذشته بر جریان‌های مداوم انسان، اطلاعات، سرمایه و ارتباطات استوار شده است. Manuel Castells نیز با مفهوم "جامعه شبکه‌ای" توضیح می‌دهد که بسیاری از روابط اجتماعی و اقتصادی دیگر به یک مکان واحد وابسته نیستند.

در مطالعات سکونت نیز مفاهیمی مانند Multilocal Living، Everyday Mobility و Multilocal Dwelling دیگر موضوعاتی حاشیه‌ای نیستند. پژوهش‌های Peter Weichhart، Nadine Schier و دیگر پژوهشگران این حوزه نشان می‌دهد که برای بخش رو به رشدی از جمعیت، زندگی نه در یک مکان منفرد، بلکه میان چند مکان مختلف سازمان می‌یابد.

هم‌زمان، گسترش فناوری‌های ارتباطی، اقتصاد پلتفرمی، دورکاری، کار ترکیبی، اقامت‌های کوتاه‌مدت و فضاهای کار اشتراکی، رابطه سنتی میان خانه، کار و زندگی روزمره را بیش از پیش دگرگون کرده‌اند. همه‌گیری COVID-19 آغازگر این تغییرات نبود، اما آن‌ها را با سرعتی بی‌سابقه آشکار کرد.

در اینجا معمولاً یک سوءبرداشت شکل می‌گیرد.

آیا همه این تحولات به این معناست که خانه دیگر اهمیت خود را از دست داده است؟

پاسخ منفی است.

خانه همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های زندگی انسان باقی مانده است و تقریباً هیچ‌یک از پژوهش‌های این حوزه از حذف یا بی‌اهمیت شدن آن سخن نمی‌گویند.اما شاید مسئله، چیز دیگری باشد.

شاید آنچه در حال پایان یافتن است، نه خانه، بلکه انحصار خانه در توضیح سکونت باشد.

پژوهش‌های مربوط به زیست چندمکانی نشان می‌دهند که بخش قابل توجهی از افراد، زندگی خود را میان دو یا چند محل اقامت سازمان می‌دهند. مطالعات تحرک نشان می‌دهد که بخش بزرگی از زندگی روزمره در شبکه‌ای از جابه‌جایی‌ها، ارتباطات و فضاهای مختلف شکل می‌گیرد. پژوهش‌های پس از همه‌گیری نیز نشان می‌دهند که فعالیت‌هایی که زمانی عمدتاً در یک مکان متمرکز بودند، اکنون میان مکان‌های متعدد توزیع شده‌اند.

به بیان دیگر، ادبیات موجود بیش از آنکه از "پایان خانه" سخن بگوید، از "پایان انحصار خانه" سخن می‌گوید.

و شاید درست از همین نقطه، مسئله اصلی معماری آغاز شود.

اگر سکونت دیگر به‌طور کامل درون یک واحد مسکونی سازمان نمی‌یابد، آیا هنوز می‌توان همان واحد را مبنای تحلیل، طراحی و سازماندهی سکونت دانست؟

این پرسش، تفاوتی ظریف اما بنیادین با بسیاری از بحث‌های رایج درباره مسکن دارد.

مسئله دیگر صرفاً طراحی واحدهای مسکونی انعطاف‌پذیرتر یا هوشمندتر نیست. این پاسخ همچنان درون همان پارادایم پیشین باقی می‌ماند.

پرسش بنیادی‌تر این است که آیا "واحد مسکونی" هنوز مناسب‌ترین واحد برای فهم سکونت معاصر است؟

اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه مسئله معماری صرفاً طراحی فرم‌های جدید نخواهد بود؛ بلکه بازاندیشی در واحد بنیادینی خواهد بود که معماری از خلال آن سکونت را مشاهده، تحلیل و سازماندهی می‌کند.

شاید به همین دلیل، زمان آن رسیده باشد که به‌جای اندیشیدن صرف به "واحدهای مسکونی"، درباره "سیستم‌های سکونت" فکر کنیم.

این همان پرسشی است که یادداشت بعدی از آن آغاز خواهد شد.

تاریخ علمروابط اجتماعیمحل اقامتتغییر
۶
۰
Leili ansari
Leili ansari
معمار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید