در دو دهه گذشته، ادبیات معماری و مطالعات سکونت تصویری بسیار پیچیدهتر از زندگی معاصر ترسیم کرده است.
امروز از "زیست چندمکانی" (Multilocal Living)، "تحرک روزمره"(Everyday Mobility)، "کار ترکیبی"(Hybrid Work)، "جامعه شبکهای" (Network Society)، زیرساختهای دیجیتال و اقتصاد پلتفرمی سخن میگوییم. هر یک از این پژوهشها بخشی از واقعیتی را توصیف میکنند که نمیتوان آن را صرفاً با یک محل اقامت ثابت توضیح داد.
در این ادبیات، کمتر کسی تردید دارد که سکونت معاصر نسبت به گذشته پویاتر، توزیعشدهتر و وابستهتر به شبکهای از مکانها، خدمات و ارتباطات شده است.اما درست در همین نقطه، پرسشی کمتر مطرح شده است.
اگر بپذیریم که سکونت دیگر تنها در یک واحد مسکونی سازمان نمییابد، معماری آن را با چه مدلی مشاهده میکند؟
این پرسش با این سؤال که "خانه چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟" تفاوت دارد.
همچنین با این پرسش که "انسان امروز در چند مکان زندگی میکند؟" نیز یکسان نیست.ادبیات موجود، این تغییرات را بهخوبی توصیف کرده است؛ اما هنوز میان توصیف این پدیدهها و مدلی که بتواند آنها را بهعنوان یک کل بازنمایی کند، فاصلهای وجود دارد.
برای مثال، پژوهشهای مربوط به زندگی چندمکانی، توزیع محلهای اقامت را توضیح میدهند. مطالعات تحرک، الگوهای جابهجایی را بررسی میکنند. پژوهشهای دورکاری، رابطه جدید میان خانه و کار را تحلیل میکنند. نظریه جامعه شبکهای، به دگرگونی روابط اجتماعی و اقتصادی میپردازد.همه اینها، قطعات یک تصویر بزرگتر هستند.
اما آیا خودِ تصویر نیز ترسیم شده است؟
شاید مسئله اصلی این باشد که ما هنوز سکونت را از خلال پدیدههای منفرد مطالعه میکنیم؛ در حالی که انسان، آنها را بهصورت منفرد زندگی نمیکند.
زندگی روزمره، حاصل همزمانی و برهمکنش مکانهای مختلف، زمانهای متفاوت، زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال، خدمات، روابط اجتماعی و شیوههای جابهجایی است.
بنابراین،آنچه به آن نیاز داریم، نه صرفاً مفاهیم جدید، بلکه مدلی باشد که بتواند این روابط را بهعنوان یک کل قابل مشاهده کند.
در این صورت، مسئله دیگر این نیست که "خانه کجاست؟"
مسئله این است که "سکونت چگونه سازمان مییابد؟"
این جابهجایی، صرفاً تغییر یک واژه نیست؛ بلکه تغییر در شیوه دیدن مسئله است.تا زمانی که سکونت را معادل یک واحد منفرد بدانیم، پاسخهای ما نیز عمدتاً در مقیاس همان واحد باقی خواهند ماند.
اما اگر سکونت را حاصل سازمانیافتن مجموعهای از روابط بدانیم، آنگاه معماری نیز ناگزیر خواهد بود موضوع طراحی خود را از نو تعریف کند.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که پیش از طراحی خانه، مدلی برای فهم سکونت داشته باشیم.
سوال::: اگر سکونت را نه یک شیء، بلکه یک سازمانیافتگی از روابط بدانیم، معماری دقیقاً چه چیزی را طراحی میکند؟