
اشک هایی من برایت ریختم
شعرهایی کز دلم آویختم
بوی خون و بوی ناله می دهد
در هوای کشورم جان می دهد
سروهایی را که گردن می زنند
ریشه هاشان را به یغما میبرند
رد خون ناله های بی امان
از کنار این خیابان میبرند
سایه ها را تو گل افشانی نکن
غصه ها را تو گل آرایی نکن
حرف دل بر دل نشیند لاجرم
حرف حق بر دار خیزد لاجرم
این زمستان برف ها سرخ است و بس
تا بهاری آشنا آید به دست
لیلا هاشمی
زمستان ۱۴۰۴